كه حسن را بيشتر دوست مى‏دارى! فرمود: نه، ولى او قبل از حسين آب خواست. آنگاه فرمود: اى فاطمه، من و تو و اين دو و اينكه در خواب است [على(ع)] همه در روز قيامت در يك جا خواهيم بود. (11)

و فرمود: در بهشت درجه‏اى است كه «وسيله‏» نام دارد. هنگامى كه دعا مى‏كنيد، از خدا براى من آن درجه را بخواهيد. گفتند: اى رسول خدا، چه كسى با تو در آنجا ساكن خواهد بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين. (12)

6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (13)

و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (14)

7- فاطمه(س) ميوه وجود پيامبر است.

فرمود: من درختى از بهشتم و فاطمه ميوه اوست. (15)

8- فاطمه پاره‏اى از وجود پيامبر است.

فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال كند مرا خوشحال مى‏سازد و هر چه او را غمگين سازد، مرا غمگين مى‏كند. (16)

9- دوستداران فاطمه در بهشتند.

فرمود: اى سلمان، هر كس فاطمه را دوست‏بدارد در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنى ورزد در جهنم است. اى سلمان، دوستدارى فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مى‏آيد كه راحت‏ترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.

هر كس دخترم از او راضى باشد من از او راضى هستم و هر كس من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند خدا بر او غضب مى‏كند. (17)

10- فاطمه(س) مظهر نيكى است.

فرمود: اگر حسن و نيكى همچون پيكرى نمايان مى‏گرديد همانا سيماى فاطمه مى‏شد. بلكه فاطمه بزرگتر از آن است. (18)

11- فاطمه(س) روح پيامبر است.

فرمود: دخترم فاطمه سرور اولين و آخرين زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و ميوه دل من و روح من است. او حوريه آدمى نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش مى‏ايستد نورش براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد آنچنان كه نور ستارگان براى اهل زمين. و خداى عز و جل به فرشتگان مى‏گويد: اى فرشتگان من، به بنده‏ام فاطمه بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و اعضاى بدنش از خوف من مى‏لرزد. بنگريد چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد مى‏گيرم كه او و پيروانش را از آتش ايمن كردم ... آنگاه همان‏طور كه مريم را صدا زد او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: اى فاطمه، خدا تو را برگزيده و تطهير كرده و بر زنان جهان برترى بخشيده است ... (19)

12- فاطمه(س) مادر (دلسوز) پدرش است.

پيامبر اكرم(ص) او را به اين كنيه افتخار بخشيد و او در مدينه به اين كنيه مشهور بود. (20)

در تفسير اين كنيه گفته‏اند منظور از پدر شان رسالت پيامبر(ص) است. بنابراين فاطمه مادر اسلام و مسلمين است. يعنى همان‏طور كه اطفال در شدايد و گرفتاريها به مادر خويش پناه مى‏برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پيروان اسلام در شدايد و گرفتاريهاست. و هنگامى كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جويندگان حق، راه راست و حق را از او مى‏جويند.

بحقيقت فاطمه ميزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پيروى از او پيمودن راه مستقيم است و جدايى از او جدايى از خدا و حقيقت اسلام.

 
رفتار پيامبر(ص) نسبت‏به زهرا(س)

زهرا(س) در نظر پيامبر عظيم‏الشان‏9 از جايگاهى بلند برخوردار بود و نمى‏توان براى منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا(ص) حدى تعيين كرد. صحيح‏تر آن‏كه بگوييم زبان و قلم را آنچنان قدرتى برخوردار نيست كه بتواند از عهده اين كار برآيد. در يك سخن بايد گفت: «در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا(ص) جاى داشته و در كشور وجود پيامبر اكرم(ص) بهترين موقعيت از آن وى بود.» (21)

اولياى خدا از بالاترين درجات صفات انسانى برخوردار بوده‏اند و هر صفت‏به صورت كامل در ايشان موجود بوده است. يكى از آن صفات عاطفه و مهرورزى است. شايد كسانى تصور كنند كه مهر ورزيدن به اعضاى خانواده نوعى وابستگى است و اولياى خدا كه از هر گونه وابستگى به غير خدا منزه‏اند، از اين علاقه نيز مبرا و نسبت‏به اعضاى خانواده خويش داراى گونه‏اى بى‏تفاوتى مى‏باشند. ولى اين، سخنى ناصواب و فكرى خطاست. چه اينكه در اين صورت آن بزرگواران از داشتن يكى از ويژگيهاى مهم انسانى بى‏بهره مى‏باشند. ديگر اينكه گذشتن از اعضاى خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا براى ايشان هيچ مزيتى نمى‏باشد. زيرا از چيزى گذشته‏اند كه هيچ علاقه‏اى به آن ندارند.

اگر بپذيريم كه پيامبران نسبت‏به فرزندان خويش عاطفه پدرى نداشته‏اندبايد تمام تمجيدى كه از حضرت ابراهيم(ع) به خاطر ذبح فرزندش مى‏شود لغو و بى‏حساب باشد.

بنابراين، اولياء الهى نه تنها داراى عاطفه و مهر بوده‏اند بلكه عاليترين درجات آن را در وجود خويش داشته‏اند.

آنچه در اين زمينه اولياء خدا را از ساير مردم ممتاز مى‏سازد آن است كه عاطفه خويش را محور انتخاب قرار نمى‏دهند. ايشان در مقام بندگى مى‏توانند شديدترين درجه عاطفه را ناديده انگاشته، فرزندى دلبند يا برادرى عزيز را در راه خدا تقديم كنند. آنچنان كه حضرت ابراهيم(ع) بر آن مى‏شود كه با دست‏خود فرزندش را سر ببرد و حضرت سيدالشهداء در كمتر از يك روز همه عزيزان خود را در پاى معبود قربان مى‏كند. آنان مى‏توانند كسى از اعضاى خانواده خويش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح(ع) كه از فرزند ناشايست‏خويش چشم پوشيد.

از طرف ديگر اگر فرزندى آنچنان كه شايسته مقام بندگى است‏خود را با معيارهاى الهى تطبيق دهد عاطفه پدرى به مهر الهى آميخته مى‏شود و اسطوره مى‏آفريند. گريه‏هاى يعقوب پيامبر در طول ساليان متمادى و تا سر حد كورى تنها برگرفته از عاطفه پدرى براى از دست دادن فرزند نبود بلكه چون وى پسرى را از دست داده بود كه تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسير تكامل انسانى را طى كرده بود. يعقوب يوسف را مى‏طلبيد چون تنها يوسف او را مى‏فهميد و بوى آشنا را از وى استشمام مى‏كرد. همان بويى كه چون از پيراهن يوسف متصاعد شد از دروازه مصر كلبه احزان پدر را در كنعان معطر كرد.

با توجه به اين مقدمه به ذكر پاره‏اى از اظهار علاقه‏هاى وجود مقدس نبوى نسبت‏به دخت گرانقدرش مى‏پردازيم.

1- كوتاهترين زمان دورى

پيامبر عظيم‏الشان اسلام هنگامى كه آهنگ سفر داشت‏با فاطمه(س) بعد از همه وداع مى‏كرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات مى‏كرد. (22)

2- بوسه و احترام

عايشه روايت مى‏كند: هنگامى كه فاطمه(س) داخل مى‏شد پدرش بر مى‏خاست، او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.

همچنين او مى‏گويد: روزى پيامبر گلوى فاطمه را بوسيد، عرض كردم: اى رسول خدا، كارى كرديد كه پيشتر انجام نمى‏داديد!

حضرت فرمود: اى عايشه، وقتى مشتاق بهشت مى‏شوم گلوى فاطمه را مى‏بوسم. (23)

3- سلام پياپى

تا مدتها پس از نزول آيه تطهير هنگامى كه پيامبر(ص) براى نمازهاى پنجگانه از منزل خارج مى‏شد نخست‏به در خانه فاطمه(س) مى‏رفت، دستانش را به دو طرف در مى‏گرفت و با صداى بلند مى‏فرمود: سلام بر شما، اى اهل بيت! (24)

4- دلسوزى بر فاطمه(س)
در روايات زيادى 