يت فاطمة عليهاالسلام في الارض لأنه فطمت شيعتها من النار و فطموا أعداوها عن حبّها و ذلك قوله اللَّه في كتابه و «يومئذ يفرح المؤمنون بنصراللَّه» بنصر فاطمة عليهاالسلام لمحبيها.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اى اصحاب من! آيا مى‏دانيد فاطمه عليهاالسلام از چه خلق شده است؟ عرضه داشتند: خدا و پيامبرش بر اين مطلب آگاهترند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: فاطمه عليهاالسلام، فرشته‏ى انسانى است كه تنها انسان نيست. (مردم از سخن پيامبر چيزى نفهميدند) عرضه داشتند: اين مطلب برايمان مشكل شد، مى‏فرماييد فرشته است و انسان، اين چگونه ممكن است؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:... جبرئيل يك سيب از بهشت برايم هديه آورد و سپس گفت: اى محمد! اين سيب را ميل نماييد. گفتم: اى دوست من، اين سيب هديه‏ى خداوند است، چگونه آن را بخورم؟ گفت: شما امر شده‏ايد كه اين سيب را بخوريد. پس آن را شكافتم، ناگهان نورى از آن درخشيد. از آن نور در هراس شدم. گفت: بخور! اين نور، نور فاطمه‏ى منصوره است. گفتم: منصوره كيست؟! گفت: دختر شما خواهد بود كه اسمش در آسمانها منصوره است و در زمين فاطمه.

سؤال كردم: چرا در آسمان و زمين به او منصوره و فاطمه مى‏گويند. گفت: در زمين فاطمه است، زيرا شيعيان او، از آتش جهنم گرفته شده‏اند و از دشمنانش حب او را گرفته‏اند. و در آسمان او را منصوره گويند به خاطر سخنى كه خداوند در آيه‏ى «و يومئذ يفرح المؤمنون بنصراللَّه» دارد، يعنى يارى رسانيدن فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام به ياران و دوستان خود.» (2) 
 

 1- شكافتن و جدا نمودن. 
2- بحارالانوار، ج 43، ص 18، ر 17 از تفسير فرات بن ابراهيم. ناعمه

  نَعَمَ، نَعْمَةً و مَنْعَماً الْرَجُلُ: طاب و لان و إتَّسَعَ، 
يقال: هذا منزل ينعمهم، أي، يوافقهم و يطيب لهم، زندگانى به كام او شد و زندگانى او خوش شد.

الناعمة: المترفهة الحسنة العيش والغذاء،

ناعمه: شاداب، بهره‏مند، زن خوش زندگانى، خرمّى و شادى كه در رخسار نمايان باشد. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در روز قيامت با چهره‏ى شادابى همراه با عاشقان خود به طرف بهشت رهسپار خواهد شد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى شاداب در روز قيامت.

يا فاطمة! والذّي بعثني بالحقّ لقد حرمت الجنة على الخلائق حتى أدخلها و أنّك لأوّل خلق اللَّه يدخلها بعدي كاسية حالية ناعمة يا فاطمة! هنيئا لك، 
به همان خدايى كه مرا برانگيخت، بهشت بر مردم حرام است تا آنكه من وارد بهشت گردم و پس از من تو اولين كسى هستى كه بر بهشت قدم مى‏نهد. فاطمه جان! بهشت گوارايت باد. (1) 
  1- بحارالانوار، ج 22، ص 490، ر 36. نقيّه

  نَقا، يَنْقُو، نَقْواً و نَقَىَ يَنْقى نَقْيا العظم: إستخرج نِقْيَه، أي، مُخَّه، 
النَقى: النظيف، 
نَقِىَ، يَنْقَى، نَقاوَةً و نُقاءً و نُقاوَةً و نُقايَةً: نظف و حسن و خلص.

زن پاكدامن و عفيفه را كه از گناه به دور باشد، «نقيّه» گويند.

زهراى شهيده عليهاالسلام پاكدامن‏ترين زنى است كه پاى بر اين كره‏ى خاكى گذارده است. او حتى بر نامحرم كور چهره مى‏پوشاند و هيچ مكروهى را مرتكب نمى‏شد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى پاكدامن.

«السلام عليك أيّتها التقية «النقيّة»،

درود بر تو اى زن پاكدامن و باتقوا!» (1)

  1- بحارالانوار، ج 100، ص 199، ر 20 از الاقبال، ص 100. والهه

  وَلِهَ، يَلِهُ وَلَهاً: حزن شديداً حتىّ كاد يذهب عقله، تحيّر من شدّة الوجد.

فهو: واله، آله، وَلْهان، 
فهى: واله، والِهَة، وَلْهى. 
والهه در لغت زن اندوهناك را گويند، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پس از شهادت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله هميشه در غم و اندوه به سر مى‏برد تا به شهادت رسيد. 
غم و اندوه كشنده قاتل فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام. 
قالت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام: 
«... يا ابتاه! بقيت «والهة» وحيدة و حيرانة فريدة...،» 
پدر جان! تنها، با غم بسيار، حيران و مضطرب مانده‏ام. صدايم خاموش شده، پشتم شكسته، زندگى‏ام نابود شده، روزگارم تيره و تار است.» (1) 
  1- بحارالانوار، ج 43، ص 174- 176، ر 15 ر. ك: به لقب فريده. وحيده

  وَحَدَ يَحِدُ وَحْداً، وَحْدَةً، وَحِدَةً، 
الوَحيد: المُتفرد بنفسه. 
وحيدة در لغت، تنها و يگانه معنا مى‏دهد، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پس از شهادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هميشه تنها و بى‏ياور بود. 
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تنها و يگانه. 
قالت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام:

«... يا ابتاه! بقيت والهة «وحيدة» و حيرانة فريدة...، 
پدر جان! تنها، با غم بسيار، حيران و مضطرب مانده‏ام. صدايم خاموش شده، پشتم شكسته، زندگى‏ام نابود شده، روزگارم تيره و تار است.» (1) 
  1- بحارالانوار، ج 43، ص 174- 176، ر 15، ر. ك: به لقب فريده. ممتحنه

مَحَنَ، مَحْناً فلاناً: إختبره و جرَّبه، او را آگاهانيد و آزمود.

إمتحن الشى‏ء: إختبره، آن را آزمود. و منه إمتحان الطلبة،

المِحْنَة: ما يمتحن به الإنسان من بليّة،

مُمْتَحَنَة: زن آزموده و امتحان شده.

مُمْتَحِنَة: زن آزمايش‏كننده.

يكى از اسامى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام ممتحنه است. ممتحنه، يعنى زنى كه امتحان شده است و از امتحان سربلند بيرون آمده است. در يك نگاه گذرا به زندگى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام، سراسر حيات او را امتحان و آزمايش مى‏بينيم.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام سرفراز در امتحانات.

«... يا «مُمْتَحَنَهُ» إمتحنك اللَّه الّذي خلقك، قبل عن أن يخلقك فوجدك لما إمتحنك صابرة...،

اى خانمى كه خداوند تو را قبل از خلقتت آزمايش نمود و تو را در برابر امتحانات شكيبا يافت.» (1)

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در خردسالى مادر از دست مى‏دهد. غم و غصه‏ى پدر را نيز كه با سرِ خاكستر آلود و پاى زخمى به خانه بازمى‏گردد، تحمل مى‏كند، لذا پدر، او را اُمّ‏ابيها مى‏خواند. در شب زفاف بى‏مادر به كابين بخت رفتن، امتحان كوچكى نيست.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هنگام تولد فرزندانش، صحنه‏ى شهادت آنها را ديد، و اين به راستى امتحان سختى است. اهانت به پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كه در بستر احتضار است، فوت پدر، غصب فدك، سيلى خوردن، بازوى ورم كرده از تازيانه، مولاى را طناب در گردن ديدن و... نمونه‏هايى از سختيها و مصائب آن حضرت است، پس، با وجود اين همه تحمل كردن، سزاست كه ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام در ادعيه او را ممتحنه خطاب كنند.
«... السلام عليك أيّتها «المُمْتَحَنَة»...
درود بر تو اى زنى كه مورد آزمايش الهى قرار گرفتى و سرفراز بيرون آمدى.» (2)

1- بحارالانوار، ج 100، ص 194، ر 11 از التهذيب، ج 6، ص 9.
2- بحارالانوار، ج 100، ص 198، ر 16 از مصباح‏الزائر، ص 25. 
عارفه

 عَرَفَ، عِرْفَة عِرْفاناً و عِرفَّاناً و معرفة الشى‏ء: علمه، بذنبه: أقرّ،

العارف: إسم فاعل، يقال «هذا أمر عارف»، أي، معروف،

العُرْف: ضد النكر، 
المَعْرِفة: إدراك الشى‏ء على ما هو عليه. 
زنى را كه داراى شناختى نيكو از معارف حقه باشد، عارفه گويند. و در اينجا زهراء عليهاالسلام زنى آگاه به حق پيامب