 همچون سياست‏مدارى قهرمان، به تكليف و رسالت الهى خويش عمل مى‏كرد و براى روشن‏ساختن افكار عمومى از انحراف مسير امامت، چهل شبانه‏روز(35) دست حسن و حسين عليهماالسلام را مى‏گرفت و سوار بر مركبى مى‏شد و همراه با حضرت على عليه‏السلام به درِ خانه مهاجر و انصار مى‏رفت تا آن‏ها را نسبت به غفلتى كه دچار آن شده‏اند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت‏طلبان را هوشيار سازد. فاطمه زهرا عليهاالسلام در حقيقت، با رايزنى سياسى خود، با ياران رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اتمام حجت مى‏كرد و همچون ديپلماتى آگاه، با حضور خويش سعى مى‏نمود مسير انحراف امّت را روشن سازد و مسير واقعى را كه امامت على عليه‏السلام است و نيز حريم ولايت را روشن و بى‏پيرايه ارائه دهد تا در فرداى قيامت، براى صاحبان زر و زور و تزوير و عافيت‏طلبانى كه فريب خورده‏اند، بهانه‏اى وجود نداشته باشد.
ه. اعتصاب سخن (سكوت سياسى)

در مسير دفاع از حريم ولايت و امامت، فاطمه زهرا عليهاالسلام شيوه مبارزاتى ديگرى را با سكوت خود آغاز كرد، و آن «اعتصاب سخن» با حاكمان وقت بود.(36) صديقه طاهره عليهاالسلام شيوه‏اى سياسى را آغاز كرد كه تداوم‏دهنده تاكتيك‏ها و شيوه‏هاى مبارزاتى قبلى آن حضرت بود. تمامى اين شيوه‏ها در راستاى يكديگر معنا مى‏دهند. آن حضرت با اتخاذ حركت‏هاى سياسى خاص از قبيل گريه در مراكز شلوغ و محل عبور و مرور مسلمانان، حضور در مسجد و مراجعه به خانه‏هاى مهاجر و انصار ـ كه تمامى آن‏ها با حضور قوى آن حضرت در صحنه مبارزات سياسى همراه بودند ـ جامعه را از لحاظ افكار، تحت‏تأثير قرار داد، ولى ناگهان شيوه مبارزه سياسى خود را تغيير داد و سكوت اختيار كرد.

اين تاكتيك و شيوه جديد در اذهان جامعه، كه به حضور آن حضرت در صحنه عادت داشتند، سؤال ايجاد مى‏كرد و مسئله‏برانگيز بود كه چه شده است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام سكوت كرده است؟ اين تغيير رويه به طور طبيعى، توجه اجتماع را جلب مى‏كرد و افكار عمومى را به تكاپو وامى‏داشت تا در پى يافتن علت آن باشند. فاطمه عليهاالسلام در محاجّه خود عهد كرد كه ديگر با خليفه سخن نگويد.(37) پس از حضور خليفه در خانه فاطمه زهرا عليهاالسلام و گفت‏وگوى كوتاه آن‏ها با حضرت فاطمه عليهاالسلام كه حضرت على عليه‏السلام در اين ميان پيامبر سخن مابين فاطمه عليهاالسلام و خليفه وقت بود،(38) و گرفتن اعتراف از خليفه وقت مبنى بر مقام شامخ حضرت فاطمه عليهاالسلام از زبان پيامبر در اينكه رضايت فاطمه رضايت خدا و خشم او خشم خداست، فاطمه زهرا عليهاالسلام مشروعيت خليفه را زير سؤال برد و اذهان جامعه و افكار عمومى را در مشروعيت خليفه وقت دچار ترديد كرد كه فاطمه عليهاالسلام حق را مى‏گويد و امامت حقى است غصب شده توسط خليفه وقت! پس از اينكه آن حضرت از خليفه وقت اعتراف گرفت، قسم خورد كه ديگر با او سخن نگويد و با اين ديدار و سخن فاطمه زهرا عليهاالسلام ، مشروعيت حاكمان وقت بيش از گذشته زير سؤال رفت و در بسيارى از اذهان كه نادانسته و تحت‏تأثير جوّ موجود بيعت كرده بودند، شك و ترديد و پشيمانى ايجاد شد و بدين‏سان، اين حربه بسيار مؤثر واقع گرديد.
و. ايجاد انقلابى درونى در خانه‏ها

شيوه مبارزاتى ديگر فاطمه زهرا عليهاالسلام دادن آگاهى و رشد سياسى به زنان مهاجر و انصار بود كه بدين‏وسيله، آتش مبارزه در خانواده‏هاى مدينه وارد مى‏شد. اين مبارز سياسى شكست‏ناپذير، كه تمام تاب و توان خود را در دفاع از حريم ولايت و امامت قرار داده بود، به علت تلاش بيش از حد، ناتوان شد. به همين دليل، پس از مدتى فاطمه زهرا عليهاالسلام به علت بيمارى و ضعف، در خانه بسترى شد. وقتى خبر بيمارى آن حضرت در مدينه پيچيد، زنان مهاجر و انصار، كه وامدار تعليم و تربيت فرهنگى آن حضرت بودند، براى عيادت او به خانه‏اش آمدند. وقتى از حال آن حضرت جويا شدند، از حال خود نگفت، بلكه در دفاع از حريم ولايت به سخن پرداخت(39) و از سستى مردانشان سخن راند كه حق را فراموش كرده‏اند و سكوت اختيار نموده‏اند. بازتاب سخنان دخت پيامبر به تدريج، در درون خانه‏ها آتشى به پا كرد و انقلابى پرخروش را جهت داد كه به حريم خانه‏ها راه يافت و نطفه‏هاى آگاهى و شعور را بارور كرد.

اين شيوه مبارزه نشان مى‏دهد اگر در جامعه‏اى به جاى مشغول ساختن زنان به خود، براى آن‏ها كار فرهنگى و فكرى صورت گيرد و به آنان آگاهى سياسى داده شود، آنان بهتر مى‏توانند در شناخت حق و حقيقت بدون تعارف‏هاى ديپلماتيك و بازى‏هاى سياسى وارد صحنه شوند و به دفاع بپردازند. مصداق اين حقيقت در انقلاب اسلامى ما نمود پيدا كرد؛ حضور زنان و پيشتازى آنان در صحنه مبارزات انقلاب و پشتيبانى از جنگ و فعاليت‏هاى پشت جبهه اين نظريه را ثابت مى‏كند كه حركت زنان ايران وامدار مبارزات سياسى اسوه و الگوى زنان جهان حضرت زهرا عليهاالسلام بوده است.
ز. وصيت‏نامه سياسى

تاكتيك كوبنده ديگرى كه صديقه طاهره عليهاالسلام اتخاذ كرد و ضربه سهمگينى بر حكومت وقت وارد آورد، وصيت‏نامه سياسى آن حضرت است؛ وصيت‏نامه‏اى كه براى بيدار ساختن افكار خفته و توجه افكار عمومى و عدم بهره‏برداى حاكمان سياسى وقت از مراسم سوگوارى و دفن آن حضرت نگاشته شد.(40)

حضرت زهرا عليهاالسلام در وصيت‏نامه سياسى خود تأكيد مى‏كند كه حضرت على عليه‏السلام ، ولىّ بر حق، بايد به آن عمل كند؛ چنان‏كه تا بدان روز هيچ سياست‏مدارى چنين آگاهانه و مدبّرانه و با آن ظرافت‏هاى سياسى، عمل نكرده بود، بلكه شيوه‏اى بكر و تازه بود كه از سوى سياست‏مدارى حرفه‏اى به خاطر دفاع از حريم ولايت و تحقير موقعيت سياسى خليفه وقت اتخاذ شده بود.

حضرت فاطمه عليهاالسلام وصيت كرد كه احدى از كسانى كه به او ستم كرده‏اند در تشييع جنازه‏اش حاضر نشوند و شبانه او را دفن كنند.(41) در حقيقت، با اين وصيت‏نامه، حربه سياسى از دست حاكمان وقت گرفته شد. آنان مى‏خواستند در مرگ آن حضرت با مرثيه‏سرايى و اشك و ماتم و ارادت به آن حضرت و تأسف از رحلت او، مخالفت‏ها و مبارزات حضرت زهرا عليهاالسلام را در دفاع از حريم ولايت تحت‏الشعاع قرار دهند و خلافت غاصبانه خود را در اذهان جامعه برحق جلوه‏گر سازند. اما دفن شبانه آن حضرت و نامشخص بودن مكان دفن ايشان، اين سؤال را در ميان امّت اسلامى ايجاد كرد كه چرا دخت گرامى پيامبر و يگانه گوهر گران‏قدر او چنين وصيّتى كرده است؟

با عمل به وصيّت آن حضرت توسط حضرت على عليه‏السلام ، اذهان جامعه دچار شك و ترديد شد و تا حد زيادى مشروعيت خليفه وقت زير سؤال رفت و مظلوميت آن حضرت بيشتر نمايان گرديد و اينكه چرا حضرت زهرا عليهاالسلام در مدت 75 (و به قولى 95) روز با تمام تاب و توان، با شيوه‏هاى گوناگون تلاش كرد تا مسير انحرافى امّت را روشن سازد كه چرا امام بر حق على عليه‏السلام را تنها گذاشته‏اند و كج‏راهه‏اى را انتخاب كرده‏اند كه خلاف حق 