خترم، به سوى من بيا، فاطمه (س) به سوى پدر آمد، پيامبر (ص) يك ساعت با او نجوا كرد. پس گريه فاطمه آشكار شد (و عايشه حاضر بود) بعدا پيامبر (ص) فرمود: فاطمه (س) به سوى من بيا. پس فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد شد، پيامبر (ص) يك ساعت با فاطمه (س) نجوا كرد، خنده‏ى فاطمه آشكار شد.
عايشه گفت: اى دختر رسول خدا (ص) مرا از آنچه كه پدرت با تو نجوا كرد آگاه كن! فاطمه (س) فرمود: نزديك پيامبر (ص) بودم ديدم با من سرى سخن گفت، بعد گمان كرد سرش را آشكار مى‏كنم (اين قضيه بر عايشه گران آمد، چرا كه سرى از او پنهان شد) چون رسول خدا (ص) ارتحال نمود. عايشه به فاطمه (س) گفت آيا مرا از آن خبر آگاه نمى‏كنى؟ فاطمه (س) فرمود: اكنون آگاه مى‏كنم. با من در مرتبه اول نجواى كرد، و به من خبر داد كه جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دوبار عرضه كرد. جبرئيل خبر داد كه هر پيامبرى پس از پيامبر ديگر 120 سال عمر مى‏كند و من اكنون در سال 60 هستم. پس اين قضيه مرا به گريه آورد و پيامبر (ص) فرمود: دخترم! هيچ‏كدام از زنان مؤمنين بيشتر از تو مصيبت نمى‏بينند پس كم صبرترين از ديگر زنان مباش.
بعد در مرتبه ديگر با من نجوا كرد و فرمود:
اولين كس از اهل‏بيتم تو هستى كه به من ملحق مى‏شوى، تو سرور زنهاى بهشتى.
شباهت حضرت زهرا(س) با پيامبر(ص)

حديث دهم (18)
فاطمة (ع) شبيهة الرسول (ص)
فى كلامه و حديثه
عن عائشة أم‏المؤمنين رضى‏اللَّه‏عنها أنها قالت: ما رأيت أحدا كان أشبه كلاما و حديثنا برسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من فاطمة و كانت إذا دخلت عليه قام إليها فقبلها و رحب بها كما كانت تصنع هى به صلى اللَّه عليه و سلم.
حديث دهم:
فاطمه (س) شباهتهاى حضرت زهرا به پدرشان رسول اكرم (ص)
عايشه ام‏المؤمنين گفت:
از نظر گفتار و سخن احدى را شبيه‏تر به رسول خدا (ص) از فاطمه (س) نديدم، هنگامى كه فاطمه (س) بر رسول خدا (ص) وارد مى‏شد، پيامبر (ص) پيش پاى او بلند مى‏شد و او را مى‏بوسيد و به او خوش‏آمد مى‏گفت، آنچنان كه هنگامى كه پيامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد او نيز چنان مى‏كرد، يعنى پيش پاى پيامبر (ص) قيام مى‏كرد او را مى‏بوسيد و به او خوش‏آمد مى‏گفت.

حديث هفدهم (19)
فاطمة (ع) تشبه رسول‏اللَّه (ص) فى قيامها و قعودها
عن عائشة أم‏المؤمنين، قالت: ما رأيت أحدا أشبه سمتا و هديا برسول‏اللَّه فى قيامها و قعودها من فاطمة بينت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم
قالت: و كانت إذا دخلت على النبى صلى اللَّه عليه و سلم قام إليها فقبلها و أجلسها فى مجلسه، و كان النبى صلى اللَّه عليه و سلم إذا دخل عليها قامت من مجلسها فقبلته و أجلسته فى مجلسها. فلما مرض النبى صلى اللَّه عليه و سلم، دخلت فاطمة فأكبت عليه فقبلته، ثم رفعت رأسها فبكت ثم أكبت عليه، ثم رفعت رأسها فضحكت
فقلت: إن كنت لأظن أن هذه من أعقل نسائنا فإذا هى من النساء، فلما توفى النبى صلى اللَّه عليه و سلم، قلت لها: أرأيت حين أكببت عليه فرفعت رأسك فضحكت، ما حملك ذلك؟!
قالت: إنى إذا لبدرة أخبرنى أنى أسرع أهله لحوقا به فذلك حين ضحكت.
حديث هفدهم:
فاطمه (س) در قيام و قعودش شبيه پيامبر (ص) است
... از عايشه نقل شده است كه گفت:
كسى را شبيه‏تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردى در قيام و قعود نديدم.
هنگامى كه فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مى‏شد، پيامبر (ص) پيش پاى او قيام مى‏كرد و او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند و متقابلا هنگامى كه پيامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد، فاطمه (س) پيش پاى پدر قيام كرده او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.
چون پيامبر (ص) مريض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روى پدر افكند و او را بوسيد، بعد سرش را بلند كرد، و گريه كرد، دوباره خودش را به روى پدر افكند، بعد سرش را بلند كرد، و خنديد.
گفتم: گمان مى‏كردم كه او (فاطمه (س» داناترين زنان ما است، در حالى كه او هم زنى از زنهاست.
چون پيامبر (ص) وفات يافت به او گفتم:
هنگامى كه خودت را به روى رسول خدا (ص) افكندى، سپس سرت را بلند كردى و خنديدى چه شد؟ چرا خنديدى؟!
فاطمه (ع) فرمود:
من در آن هنگام مانند كسى بودم كه هستى‏اش را از دست داده است. پيامبر (ص) به من خبر داد نزديكترين كس كه به او ملحق شود من هستم، در اين هنگام خنديدم.
صداقت فاطمه زهرا (س)

حديث نهم (20)
صدق فاطمة (ع)
قالت عائشة: ما رأيت أحدا قط أصدق من فاطمة غير أبيها، و كان بينهما شيى‏ء، فقالت: يا رسول‏اللَّه سلها فإنها لا تكذب.
حديث نهم:
صداقت فاطمه
... عايشه گفت:
هرگز كسى را صادقتر از فاطمه (س) نديدم بجز پدرش (ص).
و بين آن دو (عايشه و فاطمه (س» مسأله‏اى واقع شده بود.
پس (عايشه) گفت:
اى رسول خدا! از او بپرس، پس به درستى كه او دروغ نمى‏گويد.
فاطمه زهرا(س) پاره تن رسول خدا(ص)

حديث سيزدهم (21)
فاطمه (س) بضعة من الرسول (ص)
و عن عائشة رضى‏اللَّه‏عنها رفعته إلى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم (قال):
فاطمة بضعة منى فمن آذاها فقد آذانى
حديث سيزدهم:
 فاطمه (س) پاره‏ى تن حضرت رسول (ص) بود
از عايشه است كه رسول خدا (ص) فرمود:
فاطمه (س) پاره‏ى تن من است، هركس او را ذيت كند، پس به تحقيق مرا اذيت كرده است.

 
عبور فاطمه زهرا(س) از پل صراط در قيامت

حديث پانزدهم (22)
فاطمة (ع) تجوز الصراط
عن عائشة قالت: قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم: إذا كان يوم القيامة نادى مناد يا معشر الخلائق طأطئوا رؤسكم حتى تجوز فاطمة بنت محمد صلى اللَّه عليه و سلم.


حديث پانزدهم:
گذر فاطمه (ع)، از پل صراط
... از عايشه نقل است كه گفت: پيامبر خدا (ص) فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرارسد، منادى ندا كند: اى گروه انسانها! سرهايتان را پايين بيندازيد تا فاطمه (س) دختر محمد (ص) از پل صراط عبور كند.
غضب فاطمه زهرا(س) بر ابوبكر

 حديث چهلم
هجر فاطمة (ع) لأبى‏بكر
عن عائشة، أن فاطمة والعباس أتيا أبابكر يلتمسان ميراثهم من رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم و هما حينئذ نطلبان أرضه من فدك فقال لهما أبوبكر: سمعت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم يقول:
لا نورث ما تركناه صدقة إنما يأكل آل محمد فى هذا المال، واللَّه لا أدع أمرا رأيت رسول‏اللَّه يصنعه.
قال: فغضبت فاطمة و هجرته و لم تكلمه حتى ماتت فدفنها على ليلا و لم يؤذن أبابكر.
قالت عائشة: و كال لعلى من الناس وجه فى حياة فاطمة، فلما توفيت فاطمة انصرفت وجوه الناس عند ذلك.
حديث چهلم:
غضب فاطمه (س) به ابوبكر
... از عايشه نقل شده است گفت:
فاطمه (س) و عباس (عموى پيامبر (ص» نزد أبابكر آمدند و ميراثشان را طلب كردند، آن دو سهم زمين خود را از فدك و خيبر مطالبه مى‏كردند، ابوبكر به آن دو گفت:
از پيامبر (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: ما چيزى به ارث نمى‏گذاريم، هر چه مى‏گذاريم صدقه است. منحصرا آل‏محمد از اين مال مى‏خورند (يعنى اگر از اين مال بخورند صدقه و بر آل رسول‏اللَّه حرام است)
به خدا سوگند من به خلاف چيزى كه پيامبر (ص) انجام داد دعوت نمى‏كنم.
عايشه گفت: فاطمه (س) غضب كرد و از نزد ابابكر رفت و با او سخن نگفت، ت