 رسول خدا(ص) برگرد وجودش جمع بودند در اين هنگام فاطمه كه مانند پيامبر گام برمى‏داشت، وارد شد با ورود او همه ديدند كه پدر با محبت تمام به وى خوش‏آمد گفت و او را در كنار خود نشاند. (2)

و باز عايشه نقل مى‏كند: هيچ زنى را از جهت‏حركات و نشست و برخاست و رفتار مانند زهرا(س) نسبت‏به پيامبر(ص) نديدم. (3)

بى‏شك تحمل و بردبارى فاطمه(س) در برابر مشكلات مختلف ناشى از اخلاق پدرگونه او بود.
2- مبارز خردسال

براى رهروان راه استقامت و صاحبان روحهاى بزرگ، ايام طفوليت و بزرگى يكسان است.

در شرايط سخت اقتصادى، سياسى و نظامى سرزمين مكه و دوران قبل از هجرت هرگاه پيامبر، خسته و رنجور از زخم‏زبان و شمشير و سنگ به خانه مى‏آمد دستهاى كوچك زهرا بود كه آرامش را به پدر باز مى‏گرداند و به يارى او مى‏شتافت.

آن روز پيامبر خدا(ص) در مسجدالحرام و در كنار كعبه مشغول نماز بود ابوجهل با عده‏اى ديگر در گوشه‏اى به هرزه‏گرى سرگرم بودند، تا چشمش به پيامبر(ص) افتاد رو به آنان كرد و گفت: كدام يك از شما حاضر است‏برود بچه‏دان شترى را كه ديروز در اين نزديكى قربانى شده بياورد و در حالى كه محمد(ص) در سجده است آن را بر روى شانه‏اش قرار دهد. بدبخت‏ترين آنها گفت: من اين كار را انجام مى‏دهم. او در حالى كه پيامبر در برابر عظمت‏خدا سر بر سجده داشت آن را بر روى شانه مبارك پيامبر(ص) انداخت. ابوجهل و همدستانش كه اين منظره را ديدند شروع به تمسخر پيامبر كردند.

ابن‏مسعود، از اصحاب بزرگ رسول خدا، مى‏گويد: من در اين وقت در مسجدالحرام بودم و اين منظره را مى‏ديدم اما جرات نداشتم جلو بروم و آن بچه‏دان شتر را از روى شانه مبارك پيامبر(ص) بردارم از اين جهت در گوشه‏اى منتظر ماندم تا ببينم جريان به كجا ختم مى‏شود؟

پيامبر همچنان در سجده بود! تا اينكه كسى جريان را به اطلاع فاطمه(س) رساند. او وارد مسجدالحرام شد و در حالى كه از شنيدن اين خبر بسيار نگران شده بود جلو آمد و بچه‏دان شتر را از شانه آن حضرت برداشت و سپس رو به عاملان اين اهانت كرد و با زبان رسا آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد!

رسم پيامبر بر اين بود كه در هنگام نفرين يا دعا، سه مرتبه جمله را بيان مى‏فرمود در اين مورد نيز پس از سلام نماز، سه مرتبه با صداى بلند فرمود: اللهم عليك بقريش، خدايا اين قريشيان را نابود كن!

به مجرد اينكه صداى حضرت به گوش ناشنواى آنان (ابوجهل و همدستانش) رسيد مجلس بزمشان به مجلس دلهره و اضطراب مبدل شد.

ابن‏مسعود مى‏گويد: پيامبر(ص) هفت نفر را به نام، نفرين كرد و همگى آنان در روز جنگ بدر به هلاكت رسيدند و بدنهاى آلوده آنان در چاه بدر انداخته شد. (4)

آرى، در شرايطى كه مردان دلاور و بزرگ مانند ابن‏مسعود، جمع‏كننده قرآن، جرات دفاع از پيامبر(ص) را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال رسول الله(ص) بود كه به حمايت پدر مظلوم خود برخاست.
3- در ميدان نبرد

او تنها اهل عبادت و نشستن در منزل نبود. در ميدان نبرد نيز شركت مى‏كرد و به يارى پدر مى‏شتافت.

مردى از سهل بن‏سعد (از اصحاب رسول خدا(ص)سؤال كرد: در جنگ احد چه جراحتهايى بر بدن پيامبر(ص) وارد شد؟ جواب داد: آن روز، رخسار مباركش آسيب ديده دندان و كلاهخود حضرت شكست. در آن روز فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) خونها را از سر و صورت آن حضرت مى‏شست و على بن‏ابيطالب(ع) با سپر آب مى‏آورد. ولى هنگامى كه مشاهده كرد ريختن آب باعث‏خون‏ريزى بيشتر مى‏گردد قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را به روى زخم قرار داد تا خون بند آمد. (5)
4- اولين ديدار، آخرين وداع

همه عالمان حديث اهل سنت و شيعه نقل كرده‏اند دورى از فاطمه(س) بر پيامبر(ص) بسيار سخت‏بود. ابن‏داود از ثوبان، آزاد شده رسول خدا(ص)، چنين نقل مى‏كند: پيامبر اكرم(ص) هرگاه عازم سفر مى‏شد، آخرين كسى را كه وداع مى‏كرد فاطمه بود و در مراجعت از سفر اولين شخصى را كه به ديدارش مى‏شتافت، فاطمه اطهر(س) بود. (6)
5- برترين زنان

سيده زنى است كه برتر از ديگران باشد. ملاكهاى فضيلت معيارهاى مادى و زودگذر نيست كه اين مرام كم‏خردان است، بلكه معيار برترى در نظام ارزشى اسلام فضايل خاص معنوى است كه از اين‏رو در فاطمه سيده نساء معرفى شده است.

عايشه مى‏گويد: روزى صديقه طاهره نزد پيامبر(ص) آمد در حالى كه حكت او شباهت زيادى به راه رفتن پيامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرين بر تو دخترم. آنگاه او را كنارش، راست‏يا چپش، نشاند. بعد از مدتى سخنى آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنيدن اين سخن گريان شد.

از فاطمه سؤال كردم: چرا گريه مى‏كنى؟

قبل از جواب فاطمه(س)، بار ديگر پيامبر سخنى آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از اين خبر خوشحال شد و خنديد.

من گفتم: تا امروز چنين خوشحالى همراه با غم نديدم. سبب اين دو را از ايشان جويا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمى‏كنم.

اين راز همچنان پوشيده ماند تا زمانى كه پيامبر خدا(ص) رحلت فرمود، آن‏گاه بار ديگر سؤال را با ايشان مطرح كردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پيامبر به من فرمود:

جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار. من از اين امر متوجه شدم كه زمان رحلتم فرا رسيده است و تو از خاندان من نخستين كسى هستى كه به من ملحق مى‏شوى. از اين سخن پيامبر(ص) ناراحت‏شدم. سپس فرمود: آيا خوشحال نمى‏شوى كه به تو خبر دهم: برترين زنان بهشت‏يا زنان با ايمان هستى؟! از شنيدن اين خبر خوشحال شدم و خنديدم. (7)

فاطمه برترين زنهاى جهان است و مطرح شدن او به عنوان يكى از بهترين چهار زن جهان (خديجه همسر پيامبر(ص)، مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم) (8) منافاتى با اين احاديث كه فاطمه(س) را بهترين زنان مى‏داند، ندارد زيرا جمع اين احاديث‏به اين است كه; زهرا(س) برترين آن چهار زن است. رسول خدا(ص) خطاب به حذيفه فرمود:

فرشته‏اى كه تاكنون به زمين نيامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمين آمد تا به من سلام كند و مژده دهد: كه فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند. (9)
6- پاره تن پيامبر(ص)

در تمام منابع اهل سنت چه در صحاح و چه غير آن؟ اين حديث آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمناك كند مرا خشمناك كرده است. (10)
7- مقام عصمت

اين آيه قرآن «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (11) نشانگر آن است كه «اهل بيت‏» پيامبر(ص) معصوم از گناه هستند. سخن در اين است كه اهل بيت، چه كسانى هستند؟

صحاح اهل سنت پاسخ را مشخص كرده‏اند;

عايشه مى‏گويد: بامداد يكى از روزها، رسول خدا(ص) بالاپوش خود را كه از پشم سياه بافته شده بود، بر دوش گذاشت و عازم بيرون از منزل بود. در اين موقع، امام حسن(ع) و سپس امام حسين(ع) و بعد از اين دو، فاطمه(س) و سپس على(ع) وارد شدند. هر كدام كه وارد مى‏شدند، پيامبر عباى مبارك را بالاى سر او قرار مى‏داد و آنگاه كه همه جمع شدند، همان آيه را تلاوت كرد در اين بين ام