م به وسیله جنگ و قدرت نظامی گرفته می شود؛ متعلق به عموم مسلمانان است، و اداره آن به دست فرمانروای اسلام می باشد؛ ولی سرزمینی كه بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان می افتد، مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وی می باشد، و اختیار این نوع سرزمینها با او است. می تواند آن را ببخشد؛ می تواند اجاره دهد. یكی از آن موارد این است كه از این املاك و اموال، نیازمندی های مشروع نزدیكان خود را به شكل آبرومندی برطرف سازد.[2]
روی این اساس پیامبر فدك را به دختر گرامی خود حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ بخشید. منظور از بخشیدن این ملك چنانكه قرائن گواهی می دهد ـ دو چیز بود:
1 ـ زمامداری مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مكرر پیامبر، با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبی به هزینه سنگینی نیاز دارد. علی ـ علیه السّلام ـ برای حفظ این مقام و منصب، می توانست از درآمد فدك، حداكثر استفاده را بنماید. گویا دستگاه خلافت از این پیش بینی مطلع شده بود؛ كه در همان روزهای نخست، فدك را از دست خاندان پیامبر بیرون آورد.
2 ـ دودمان پیامبر ـ كه فرد كامل آن یگانه دختر وی و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین - علیهما السلام - بود ـ باید پس از فوت پیامبر، به صورت آبرومندی زندگی كنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند. برای این هدف پیامبر فدك را به دختر خود بخشید.
محدّثان و مفسران شیعه و گروهی از دانشمندان سنی می نویسند: وقتی آیه و آت ذا القربی حقّه و المسكین و ابن السبیل نازل گردید؛[3] پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدك را به وی واگذار نمود.[4] ناقلِ این مطلب ابوسعید خدری است كه یكی از صحابه بزرگ رسول خدا ی باشد.
همه مفسران اعم از شیعه و سنی قبول دارند كه این آیه، در حقّ نزدیكان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وی روشن ترین مصداق ذِی القُربی است. حتی در شام هنگامی كه مرد شامی به علی بن الحسین حضرت زین العابدین گفت: خود را معرفی نمای! آن حضرت برای شناساندن خود آیه یادشده را تلاوت نمود، و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود كه آن مرد شامی در حالی كه سر خود را به عنوان تصدیق حركت می داد؛ به آن حضرت چنین عرض كرد: به خاطر نزدیكی و خویشاوندی خاصی كه با حضرت رسول دارید، خدا به پیامبر خود دستور داده كه حقّ شما را بپردازد.[5]
خلاصه گفتار آنكه: در اینكه این آیه در حقّ حضرت زهرا و فرزندان وی نازل گردیده، میان علمای اسلام اتفاق نظر است؛ ولی در اینكه هنگام نزول این آیه، پیامبر فدك را به دختر گرامی خود بخشید، میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخی از دانشمندان سنی نیز با آن موافق می باشند.
و مأمون (به هر علتی كه بود) خواست فدك را به فرزندان زهرا برگرداند، به یكی از محدثان معروف، عبدالله بن موسی نامه ای نوشت، و از او درخواست نمود كه او را در این مسأله راهنمایی كند. او حدیث بالا را كه در حقیقت شأن نزول آیه است، به وی نوشت، و مأمون نیز فدك را به فرزندان حضرت فاطمه باز گردانید.[6] خلیفه عباسی به فرماندار خود در مدینه نوشت، پیامبر اسلام دهكده فدك را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یك مسأله مسلّمی است؛ و میان فرزندان زهرا در این اختلاف نیست.[7]
روزی كه مأمون برای رفع شكایت و مظالم، بر كرسی خاصی نشست، نخستین نامه ای كه به دست وی رسید؛ نامه ای بود كه نویسنده آن خود را مدافع حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ معرفی كرده بود. مأمون نامه را خواند و مقداری گریه كرد و گفت: مدافع آن حضرت كیست؟! پیرمردی برخاست و خود را مدافع او معرفی نمود. جلسه قضاوت به جلسه مناظره میان او و مأمون مبدل گردید. سرانجام مأمون خود را محكوم دید و به رئیس دیوان دستور داد، نامه ای تحت عنوان ردّ فدك به فرزندان زهرا بنویسد. نامه نوشته شد و به توشیح مأمون رسید. در این موقع، دعبل كه در جلسه مناظره حاضر بود برخاست و اشعاری سرود كه آغاز آن این است:
اصبح وجه الزّمان قد ضحكا بردّ مأمون هاشم فدكا[8]
شیعه در اثبات این مطلب، كه فدك ملك طلق حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ بود، به مداركی كه ارائه شد، نیازمند نیست؛ زیرا صدّیق اكبر اسلام، امیرمؤمنان در یكی از نامه های خود كه به استاندار بصره عثمان بن حنیف نوشته؛ صریحاً مالكیت فدك را یادآور شده و می فرماید: بلی كانت فی ایدینا فدك من كلّ ما اظلّته السّماء فشحّت علیها نفوس قوم، و سخت عنها نفوس قوم آخرین، و نعم الحكم الله:[9]
آری! از میان آنچه آسمان بر آن سایه افكنده است، فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه دهكده فدك بود. گروهی بر آن بخل ورزیدند، و نفوس بزرگی روی مصالحی از آن چشم پوشیدند و خدا بهترین داور است.
آیا با این تصریح می توان در صدق مطلب شك نمود؟!
سرگذشت فدك پس از پیامبر
پس از درگذشت پیامبر، روی اغراض سیاسی، دختر عزیز پیامبر از ملك طلق خود محروم گردید، و عمال و كارگران او را از آنجا اخراج كردند. او درصدد برآمد، كه از طریق قانون، حقّ خود را از دستگاه خلافت باز گیرد.
در درجه اول، دهكده فدك در اختیار او بود، و همین تسلط نشانه مالكیت او بود؛ با این حال، برخلاف تمام موازین قضایی اسلام، دستگاه خلافت از او گواه طلبید. در صورتی كه در هیچ جای دنیا از كسی كه بر یك مال مسلط است، و به اصطلاح ذُوالید می باشد؛ گواه نمی خواهند. او به ناچار، شخصیتی مانند علی ـ علیه السّلام ـ و زنی را به نام امّ ایمن كه پیامبر گواهی داده بودكه او از زنان بهشت است؛ و بنا به نقل بلاذری،[10] آزادشده پیامبر به نام رباح را برای شهادت پیش خلیفه برد. دستگاه خلافت، به شهادت آنها ترتیب اثر نداد و محرومیت دختر پیامبر از ملكی كه پدرش به او بخشیده بود، قطعی گردید.
به حكم آیه تطهیر،[11] حضرت زهرا و علی و فرزندان او از هر نوع آلودگی پیراسته اند و اگر آیه شامل زنان پیامبر بشود، به طور قطع دختر پیامبر از مصادیق واضح آن می باشد؛ ولی با كمال تأسف این قسمت نیز نادیده گرفته شد، و خلیفه وقت ادعای وی را غیررسمی شناخت.
در مقابل، دانشمندان شیعه معتقدند كه خلیفه سرانجام تسلیم نظر دختر پیامبر گردید، و نامه ای در پیرامون فدك ـ كه آن ملك طلق فاطمه است ـ نوشت، و به وی داد. در نیمه راه دوست دیرینه خلیفه، با دختر گرامی پیامبر تصادف نمود، و از جریان نامه آگاه گردید و نامه را گرفت و آن را پیش خلیفه آورد، و به او چنین گفت: از آنجا كه علی در این جریان ذی نفع است شهادت او قبول نیست، و امّ ایمن زن است، و شهادت یك زن ارزش نخواهد داشت. سپس در محضر خلیفه نامه را پاره كرد.[12]
حلبی در سیره خود مطلب را به گونه ای دیگر نقل كرده و می گوید: خلیفه مالكیت فاطمه را تصدیق نمود؛ ناگهان دوست وی عمر وارد شد، و گفت نامه چیست؟! وی گفت: مالكیت فاطمه را در این ورقه تصدیق نموده ام. وی گفت: تو به درآمد فدك نیازمند هستی، زیرا اگر فردا مشركان عرب بر ضدّ مسلمانان قیام كردند؛ از كجا هزینه جنگی آنها را تأمین خواهی نمود! و بعداً نامه را گرفت و پاره نمود.[13]
اینجاست كه انسان به واقعیت سخن یكی ا