د ناگهان اين صدا در همه جا پيچيد كه پيامبر(ص) مى‏خواهد تنها دخترش را به همسرى على بن ابيطالب(ع) ‏ در آورد.

على بن ابيطالب كه دستش از مال و ثروت دنيا كوتاه بود و از معيارهاى عصر جاهلى چيزى نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم مملو از ايمان و ارزشهاى اصيل اسلامى بود.

هنگامى كه تحقيق كردند، معلوم شد رهنمون پيامبر(ص) در اين ازدواج مبارك تاريخى وحى آسمانى بوده است، زيرا خودش فرمود:

«اتانى ملك فقال يا محمد ان اللّه يقرأ عليك السلام و يقول لك: انى قد زوجت فاطمه ابنتك من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض»:

«فرشته‏اى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد و مى‏گويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابيطالب درآوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج على درآور»!

هنگامى كه امير امؤمنان على(ع)‏ به خواستگارى فاطمه سلام اللّه عليها آمد، چهره مباركش از شرم گلگون شده بود. پيامبر(ص) با مشاهده او شاد و خندان شد فرمود براى چه نزد من آمده‏اى؟

ولى اميرمؤمنان على(ع)‏ به خاطر ابهت پيامبر(ص) نتوانست خواسته خود را مطرح كند، و لذا سكوت كرد.

پيامبر(ص) كه از درون اميرمؤمنان على(ع)‏ باخبر بود، چنين فرمود:

«لعلك جئت تخطب فاطمة».

«شايد به خواستگارى فاطمه آمدى»؟!...

عرض كرد:

آرى، براى همين منظور آمدم.

پيامبر فرمود:

اى على! قبل از تو مردان ديگرى نيز به خواستگارى فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه اين مطلب را در ميان مى‏نهادم روى موافق نشان نمى داد، و اكنون بگذار تا اين سخن را با خود او در ميان نهم.

درست است كه اين ازدواج آسمانى است و بايد بشود، اما شخصيت فاطمه سلام اللّه عليها خصوصاً، و احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر عموماً، ايجاب مى‏كند كه پيامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه سلام اللّه عليها اقدام به اين كار نكند.

هنگامى كه پيامبر(ص) فضائل امير مؤمنان على(ع)‏ را براى دخترش بازگو كرد و فرمود:

من مى‏خواهم تو را به همسرى بهترين خلق خدا در آوردم، نظر تو چيست؟

فاطمه كه غرق در شرم و حيا بود سر به زير انداخت و چيزى نگفت و سكوت كرد.

پيامبر(ص) سربرداشت و اين جمله تاريخى را كه سندى است براى فقهاء در مورد ازدواج دختران باكره بيان فرمود:

«اللّه اكبر! سكوتها اقرارها»:

«خداوند بزرگ است، سكوت او دليل بر اقرار او است».

و در پى اين ماجرا عقد ازدواج به وسيله پيامبر(ص) بسته شد.

* * *

مهر فاطمه‏
اكنون ببينيم مهريّه فاطمه چه بود؟

بدون شك ازدواج بهترين مردان جهان با سيده زنان عالم دختر پيامبر بزرگ اسلام بايد از هر نظر الگو باشد، الگوئى براى همه قرون و اعصار لذا پيامبر(ص) رو به اميرمؤمنان على(ع)‏ كرد و فرمود:

چيزى دارى كه مهريه همسرت قرار دهى؟ عرض كرد:

پدر و مادرم بفدايت، تو از زندگى من به خوبى آگاهى كه جز «شمشير» و «زره» و «شتر» چيز ديگرى ندارم.

پيامبر(ص) فرمود:

درست است، شمشيرت به هنگام كارزار با دشمنان اسلام مورد نياز است.

و بايد با شتر نخلستان را آب دهى، و در مسافرت‏ها از آن استفاده كنى.

بنابراين تنها زره را مى‏توانى مهريه همسرت بنمائى و من دخترم فاطمه را در برابر همين زره به عقد تو درآوردم!

شايد بيشترين قيمتى كه در تواريخ درباره اين زره نوشته شده است، پانصد درهم است.

آرى اين گونه بايد ارزشهاى غلط درهم بشكند، و ارزشهاى اصيل جانشين آن گردد، و اينگونه است راه و رسم مردان و زنان با ايمان، و اين چنين است برنامه زندگى رهبران راستين بندگان خدا.

* * *

جهيزيه فاطمه‏
هميشه «مهريه» و «جهيزيه» و «تشريفات عروسى» سه مشكل بزرگ بر سر راه خانواده‏ها در مسئله ازدواج بوده است، مشكلاتى كه گاهى تمام دوران حيات ازدواج را مى‏پوشاند و آثار نكبت بارش تا پايان عمر دو همسر باقى مى‏ماند.

گاه دعواها و مشاجرات لفظى، و گاه نزاعهاى خونين، بر سر اين امور رخ داده است، و چه سرمايه هائى كه بر اثر چشم هم چشميها و رقابتهاى زشت و كودكانه در اين راه از بين رفته است، هنوز هم كه هنوز است اين رسوبات افكار جاهلى در كسانى كه دم از اسلام مى‏زنند، كم نيست.

ولى بايد جهيزيه بانوى اسلام همچون مهريه‏اش الگوئى براى همگان باشد.

اگر تعجب نكنيد پيامبر(ص) دستور داده زره اميرمؤمنان على(ع)‏ را بفروشد و پولش را كه حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند.

پيامبر آن را سه قسمت كرد، قسمتى را به بلال داد، تا از آن عطرى خوشبو تهيه كند، و دو قسمت ديگر را براى تهيه وسائل زندگى و لباس تعيين فرمود.

پيداست وسائلى كه با اين پول ناچيز مى‏توان خريد چقدر ساده و ارزان قيمت بايد باشد؟!

در تواريخ آمده كه هيجده قلم جهيزيه، با آن پول تهيه شد كه قلمهاى مهم آن چنين بود:

يكعدد روسرى بزرگ به چهار درهم‏

يك قواره پيران به هفت درهم‏

يك تخت كه با چوب و برگ خرما تهيه شده بود.

چهار عدد بالش از پوست گوسفند كه از گياه خوشبوى «اذخر» پر شده بود.

يك پرده پشمى.

يك قطعه حصير.

يك عدد دستاس «آسياب كوچك دستى».

يك مشك چرمى.

يك طشت مسى.

يك ظرف بزرگ براى دوشيدن شير.

يك سبوى گلى سبزرنگ... و مانند اينها.

آرى چنين بود جهيزيه بانوى زنان جهان.

* * *

مراسم جشن عروسى‏
پيغمبر گرامى اسلام‏(ص) در اين مراسمى كه براى تشكيل خانواده‏اى بود كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشينان معصوم پيامبر(ص) همگى از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامه‏اى اجرا نمود كه دشمنان را خشمگين و دوستان را سربلند؟ و دور افتادگان را وادار به تفكر نمود.

«ام سلمه» و «ام ايمن» كه دو زن با شخصيت در اسلام بودند و علاقه بسيارى به بانوى بزرگ فاطمه زهرا سلام اللّه عليها داشتند خدمت پيامبر(ص) آمدند و چنين گفتند:

«اى پيامبر گرامى خدا، راستى اگر خديجه زنده بود با تشكيل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مى‏شود، چنين نيست؟

رسول خدا(ص) از شنيدن نام آن بانوى فداكار، اشك در چشمانش حلقه زد، و به ياد آن همه مهربانيها و ايثارگريهاى خديجه افتاد و گفت:

كجا مانند خديجه زنى پيدا مى‏شود؟ آن روز كه همه مردم مرا تكذيب كردند، او مرا تصديق نمود. و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آئين خداوند در اختيار من گذارد.

او همان بانوئى بود كه خداوند به من دستور داد به او مژده دهم كه قصرى از زمرد در بهشت برين به او عنايت خواهد فرمود.

ام سلمه هنگامى كه اين سخن را شنيد و انقلاب و سوز درونى پيامبر(ص) را مشاهده كرد، عرض نمود،

اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. شما هر قدر درباره خديجه بگوئى عين حقيقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبيك گفته و به جوار رحمت او شتافته است اميد است خداوند او را در بهترين جاى بهشت جاى دهد.

ولى مطلبى را كه به خاطر آن به محضر مباركت آمدم چيز ديگرى بود و آن اينكه برادر و پسر عمويت على دوست دارد اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از اين راه به زندگى خويش سر و سامانى بخشد.

پيامبر(ص) فرمود:

چرا على شخصاً اين پيشنهاد را با من در ميان نگذاشت؟

ام سلمه عرض كرد:

شر