ته نيست؟!

چه كسى جرأت مى‏كند در برابر اين سخن پيامبر(ص) كه سنى و شيعه آن را نقل كرده‏اند گواهى او را رد كند؟

4- شهادت «ام ايمن» نيز به تنهائى كفايت مى‏كرد، زيرا همانگونه كه «ابن ابى الحديد» نقل مى‏كند:

ام ايمن به آن‏ها گفت آيا شما شهادت نمى دهيد كه پيغمبر(ص) فرمود:

«من از اهل بهشتم»

(اگر اين را قبول داريد پس چگونه شهادتم را رد مى‏كنيد؟)

5-از همه اينها گذشته علم حاكم هنگامى كه از قرائن مختلف (قرائن حسى يا شبيه حس) حاصل گردد براى داورى كفايت مى‏كند، آيا مسأله تصرف و يد از يكسو، و شهادت اين شهود كه هر يك به تنهائى شهادتشان براى اثبات حق كافى بود، از سوى ديگر، ايجاد علم و يقين نمى كند؟

6- حديث عدم ارث گذاردن پيامبران به شكل و به معنى ديگر است نه آن گونه كه غاصبان فدك نقل كرده يا تفسير نموده‏اند، زيرا در منابع ديگر حديث چنين نقل شده:

«ان الانبياء لم يور ثوا ديناراً ولا درهما و لكن ورثوا العلم فمن اخذمنه اخذ بحظ وافر».

«پيامبران درهم و دينارى از خود بيادگار نگذاردند، بلكه ميراث پيامبران علم و دانش بود، هر كس از علم و دانش آن‏ها سهم بيشترى بگيرد ارث بيشترى را برده است.

اين ناظر به ميراث معنوى پيامبران است و هيچگونه ارتباطى با ارث اموال آن‏ها ندارد، اين همان است كه در روايات ديگر آمده:

«العلماء ورثة الانبياء»:

«دانشمندان وارثان پيامبرانند».

مخصوصاً جمله «ما تركناه كناه صدقة» چيزى است كه قطعاً در ذيل حديث نبوده، مگر ممكن است حديثى در خلاف صريح قرآن از پيغمبر(ص) صادر شود.

زيرا قرآن مجيد در آيات متعددى گواهى مى‏دهد كه انبياء ارث گذاشتند، و در اين آيات قرائتى روشن وجود دارد كه منظور تنها ميراث معنوى نبوده، بلكه ميراث مالى را نيز شامل مى‏شده است.

لذا بانوى اسلام فاطمه زهرا(س) در آن خطبه معروفش كه در مسجد پيامبر(ص) در برابر مهاجرين و انصار ايراد فرمود به اين آيات تمسّك جست و از احدى از مهاجرين و انصار آن را انكار نكرد، اينها همه گواه بر نادرست بودن حديث فوق است.

7- اگر اين حديث صحيح بود چگونه هيچيك از همسران پيامبر(ص) آن رانشنيده بودند، و سراغ خليفه آمدند و سهم خود را از ميراث پيامبر(ص) مطالبه كردند.

8- اگر اين حديث صحيح بود چرا سرانجام خليفه طى نامه‏اى دستور داد فدك را به فاطمه(س) بازگردانند، نامه‏اى كه خليفه دوم آنرا گرفت و پاره كرد.

9- وانگهى اگر اين حديث واقعيعتى داشت، و مى‏بايست فدك به عنوان صدقه بين مستحقين تقسيم گردد، پس چرا خليفه دوم در زمان خود (هنگامى كه كار از كار گذشته بود) به سراغ على(ع) و عباس فرستاد و حاضر شد فدك را در اختيار آن‏ها بگذارد، كه در تواريخ اسلام مشهور است.

10- در كتابهاى معتبر و معروف «شيعه» و «اهل سنت» آمده است كه بانوى اسلام فاطمه زهرا(س) بعد از ماجراى منع فدك نسبت به آن دو غضب كرد، و فرمود: «من يك كلمه با شما سخن نخواهم گفت و اين امر ادامه يافت تا فاطمه زهرا(س) با اندوه فراوان چشم از جهان پوشيد.

در حالى كه اين حديث نيز از پيامبر(ص) در منابع اسلامى مشهور است كه فرمود:

«من احب ابنتى فاطمة فقد احبنى، و من ارضى فاطمة فقد ارضانى، و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى»:

«هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته، هر كس او را خشنود كند، مرا خشنود كرده، و هر كس او را به خشم آورد مرا خشم آورده است.

آيا با اين حال مى‏توان حقى را كه فاطمه مطالبه مى‏نمود از او منع كرد، و به حديثى كه اثرى از آثار صدق در آن نيست در مقابل نصّ كتاب اللّه كه مى‏گويد وارثان انبياء از آن‏ها ارث مى‏برند استناد جست.

به هر حال هيچگونه توجيهى براى مسأله غصب فدك نمى توان يافت، و هيچ دليلى موجهى بر اين كار وجود ندارد.

از يكسويد مالكانه فاطمه زهرا(س).

از سوى ديگر شهود مطمئن و معتبر.

از سوى سوم شهادت كتاب اللّه (قرآن مجيد).

و از سوى چهارم روايات مختلف اسلامى، همگى گواه صدق دعوى بانوى اسلام بر حقّ مسلّم اودر فدك بودند.

از همه اينها گذشته عمومات آيات ارث كه به همه مردم حق مى‏دهد از پدران و مادران و بستگان خود ارث ببرند، و مادام كه دليل معتبرى بر تخصيص اين عمومات در كار نباشد نمى توان از اين حكم اسلامى چشم پوشيد، گواه ديگرى محسوب مى‏شود.

1. سوره احزاب، آيه .33
2. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد، جلد 16، ص .219
3. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد.
4. «كافى» جلد1 ص .34
5. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد جلد 16 ص 228 اين حديث را «حموى» در «معجم البلدان» نيز نقل كرده است.
6. «سيره حلبى» جلد 3 ص .391
7. «صحيح بخارى» باب «فضل الخمس و كتاب «الصواعق المحرقة» ابن حجر صفحه .9
8. «الامامة و السياسية» ابن قتيبه صفحه .14
9. «صحيح بخارى» باب فصل الخمس و كتاب «الصواعق المحرقة» ابن حجر صفحه .
برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س) ،آيت الله مكارم شيرازىحدود و مرزهاى فدك!

فدك - همان گونه كه گفتيم - ظاهراً روستايى بود در نزديكى خيبر خرم و سرسبز و حدود آن چيزى نبود كه بر كسى مخفى و پوشيده باشد اما عجب اينكه هنگامى كه «هارون الرشيد» به «امام موسى بن جعفر»(ع) عرض مى‏كند:

«حد فدكاً حتى اردها اليك»:

«حدود فدك را معلوم كن تا آن را به تو باز گردانم»!

امام(ع) از گفتن پاسخ ابا مى‏كند، هارون پيوسته اصرار مى‏ورزد.

امام(ع)‏ مى‏فرمايد:

من آن را جز با حدود واقعى‏اش نخواهم گرفت؟

هارون گفت:

حدود واقعى آن كدام است؟

امام(ع) ‏ فرمود:

اگر من حدود آن را بازگويم مسلماً تو موافقت نخواهى كرد!

هارون گفت:

به حق جدّت(ص)‏ سوگند كه حدودش را بيان كن (خواهم داد).

امام(ع)‏ فرمود:

اما حد اوّل آن سرزمين عدن! است!

هنگامى كه هارون اين سخن را شنيد چهره‏اش دگرگون شد و گفت:

عجب، عجب!...

امام(ع) ‏ فرمود:

و حد دوم آن «سمرقند» است!

آثار ناراحتى در صورت هارون بيشتر نمايان گشت.

امام(ع)‏ فرمود:

و حد سوم آن آفريقا است!!

در اينجا صورت هارون از شدت ناراحتى سياه شد وگفت:

عجب... !

امام(ع) فرمود:

و حد چهارم آن سواحل درياى خزر و ارمنستان است!!...

هارون گفت:

پس چيزى براى ما باقى نمانده، برخيز جاى من بنشين و بر مردم حكومت كن! (اشاره به اينكه آنچه گفتى مرزهاى تمام كشور اسلامى است).

امام‏(ع) فرمود:

من به تو گفتم اگر حدود آن را تعيين كنم هرگز آن را نخواهى داد.

اينجا بود كه هارون تصميم گرفت موسى بن جعفر(ع) را به قتل برساند».

اين حديث پرمعنى دليل روشنى بر پيوستگى مسأله «فدك» با مسأله «خلافت» است، و نشان مى‏دهد آنچه در اين زمينه مطرح بوده، غصب مقام خلاف رسول اللّه(ص) بوده، و اگر هارون مى‏خواست فدك را تحويل بدهد بايد دست از خلافت بكشد، و همين امر او را متوجه ساخت كه امام موسى بن جعفر(ع) ممكن است هر زمان قدرت پيدا كند، او را از تخت خلافت فرو كشد، و لذا تصميم به قتل آن حضرت گرفت.

1. «بحار الانوار» چاپ قديم جلد8 صفحه 106 (نقل از كتاب «اخبار الخلفاء»).
برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س) ،آيت الله مكارم شيرازىماجراى غم‏ انگيز فدك‏

داستان فدك يكى از غم انگيزترين و پرغوغاتر