ز متكلمان شیعه اذعان پیدا می كند؛ و آن این است كه: ابن ابی الحدید می گوید: من به یكی از متكلمان امامیه، به نام علی بن نقی گفتم: دهكده فدك آنچنان وسعت نداشت، و سرزمینِ به این كوچكی كه جز چند نخل بیشتر در آنجا نبود؛ این قدر ارزش نداشت كه مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند![14]
او در پاسخ من گفت: تو در این عقیده اشتباه می كنی. شماره نخلهای آنجا از نخلهای كنونی كوفه كمتر نبود. به طور مسلم، ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز، برای این بود كه مبادا امیرمؤمنان از درآمدِ آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت كمك بگیرد. از این رو، نه تنها فاطمه را از فدك محروم ساختند، بلكه كلیه بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود، یعنی خمس غنایمی كه سپاهیان اسلام در زمان خلفا به دست می آوردند؛ هم بی نصیب نمودند.
بی تردید، جمعیتی كه باید دنبال زندگی بروند، و با كمال نیازمندی به سر ببرند؛ هرگز اندیشه مبارزه با وضع موجود را در دماغ نمی پرورانند.[15]
باز همین نویسنده در صفحه 284 كتاب خود، از یكی از مدرسین بزرگ مدرسه غربی بغداد، علی بن الفارقی این جمله را نقل می كند: و می گوید: من به وی گفتم: آیا دختر پیامبر در ادعای خود راستگو بود؟ گفت: بلی. گفتم: آیا خلیفه می دانست او زنی راستگو است؟ گفت: بلی. گفتم: چرا خلیفه حقّ مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟ در این موقع استاد لبخندی زد و با كمال وقار گفت: اگر خلیفه سخن فاطمه را از این جهت كه زنی راستگو است، می پذیرفت، و بدون درخواست شاهد، فدك را به وی رد می نمود؛ فردا از این موقعیت به سود شوهر خود علی استفاده می كرد و می گفت: خلافت مربوط به شوهرم علی است، و او در این موقع ناچار بود خلافت را به علی تفویض كند، زیرا او را راستگو می داند. اما خلیفه برای اینكه راه این تقاضاها و مناظرات بسته شود، او را از حقّ مسلم وی ممنوع ساخت.
ممنوعیت فرزندان فاطمه از فدك، در زمان خلیفه اول پی ریزی گردید و پس از درگذشت علی معاویه زمام امور را به دست گرفت، و فدك را میان سه نفر (مروان و عمرو بن عثمان و فرزندش یزید) تقسیم نمود. در دوران خلافت مروان، همه سهام در اختیار او قرار گرفت و وی آن را به فرزند خود عبدالعزیز بخشید. او نیز آن را به فرزندش عمر بن عبدالعزیز داد. از آنجا كه او در میان خلفای بنی امیه مردی میانه رو بود؛ نخستین بدعتی را كه برداشت این بود كه فدك را به فرزندان زهرا بازگردانید. پس از فوت وی خلفای بعدی فدك را از دست بنی هاشم گرفتند و تا روزی كه طومار زندگی خلفای بنی امیه در هم پیچیده شد؛ فدك در اختیار آنان باقی بود.
در دوران خلافت بنی عباس، مسأله فدك نوسان عجیبی داشت. مثلاً سفاح، آن را به عبدالله بن الحسن واگذار نمود، و پس از وی منصور دوانقی آن را باز گرفت، ولی فرزند او مهدی آن را به اولاد زهرا باز گردانید، و پس از وی موسی و هارون روی مصالح سیاسی از دست آنها درآوردند؛ تا آنكه نوبت خلافت به مأمون رسید. او رسماً طی تشریفاتی حق را به صاحبانش واگذار نمود و پس از فوت وی باز وضع فدك نوسان پیدا كرد و گاهی مردود و گاهی ممنوع گشت.
در عصر خلفای بنی امیه و بنی العباس، فدك بیش از آنكه جنبه انتفاعی داشته باشد، جنبه سیاسی به خود گرفته بود. خلفای صدر اسلام به درآمد آن نیازمند بودند، ولی در زمان های بعدی ثروت و پول در میان امرا و خلفا به قدری بود، كه هرگز به درآمد فدك نیازی نبود. از این جهت، وقتی عمر بن عبدالعزیز، فدك را به اولاد فاطمه واگذار نمود؛ بنی امیه او را توبیخ كردند و گفتند: تو با این عملت شیخین: ابوبكر و عمر را تخطئه نمودی و او را وادار نمودند كه درآمد آن را میان فرزندان فاطمه قسمت كند، و اصل مالكیت آن را در اختیار خود داشته باشد.[16]
فدك در سنجش داوری
بررسی پرونده فدك، به روشنی ثابت می كند كه بازداری دخت پیامبر از حقّ مشروع خود، یك جریان سیاسی بود و مسأله روشن تر از آن بود كه برای حاكم وقت، مستور و پنهان بماند. از این جهت، دخت پیامبر در خطابه آتشین و سراسر فصاحت و بلاغت خود چنین می فرماید: هذا كتاب الله حكماً و عدلاً و ناطقاً و فضلاً یقول: یرثنی و یرث من آل یعقوب[17] و ورث سلیمان داود[18] و بین عزّوجلّ فیما وضع من الاقساط و شرع من الفرائض:[19]
این كتاب خدا قرآن كه حاكم و دادگری گویا و فیصله بخش است؛ می گوید: حضرت زكریا از خدا درخواست كرد كه خداوند به او فرزندی عطا كند، كه از او و خاندان یعقوب ارث ببرد؛ و نیز می گوید: سلیمان از داود ارث برد. خداوند، سهام را در كتاب خود بیان كرده و فریضه هایی را روشن ساخته است.
بحث پیرامون دلالت دو آیه بر وراثت فرزندان پیامبران از آنها، و حدیثی كه تنها خلیفه ناقل آن بود؛ مایه گستردگی سخن است. علاقه مندان به كتاب های تفسیر مراجعه فرمایند.[20]
تسخیر وادی القری
پیامبر نه تنها در این نقطه به قدرت های ضدّ اسلامی پایان بخشید؛ بلكه لازم دید به وادی القری كه آنجا نیز نقطه اتكاء یهودیان بود رهسپار شود. وی شخصاً چند روز دژ آنان را محاصره كرد، و پس از فتح و پیروزی، قراردادی را كه با مردم خیبر بسته بود، با آنان نیز بست؛ و از این طریق سرزمین حجاز را از شرّ فتنه گران یهود پاك ساخت و همه آنها را خلع سلاح نموده، تحت الحمایه مسلمانان قرار داد.[21]
[1] به كتاب مراصد الاطلاع، ماده فدك مراجعه شود.
[2] سوره حشر، آیه های 6 و 7؛ این مطلب در كتاب های فقهی در بخش جهاد تحت عنوان فیء و انفال مورد بحث واقع شده است.
[3] سوره اسراء / 26. یعنی حقّ خویشاوندان و مساكین و به راه ماندگان را بپرداز.
[4] مجمع البیان، ج 3 / 411؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16 / 248.
[5] الدر المنثور، ج 4 / 176.
[6] مجمع البیان، ج 2 / 411؛ فتوح البلدان / 45.
[7] شرح ابن ابی الحدید، ج 15 / 217.
[8] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16.
[9] نهج البلاغه، نامه 45.
[10] فتوح البلدان / 43.
[11] انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً سوره احزاب / 33.
[12] شرح ابن ابی الحدید، ج 16 / 374.
[13] سیره حلبی، ج 3 / 400.
[14] ما موقعیت حاصلخیزی فدك را، در اول مقاله از كتاب مراصد الاطلاع به طور اجمال نقل كردیم.
[15] شرح ابن ابی الحدید، ج 16 / 236.
[16] شرح ابن ابی الحدید، ج 16 / 278.
[17] سوره مریم / 6.
[18] سوره نمل / 16.
[19] احتجاج طبرسی ج 1 / 145، ط نجف.
[20] در این مورد به كتاب فرازهایی حساس از زندگانی علی، ج 1 / 325 ـ 349 مراجعه فرمایید.
[21] تاریخ كامل، ج 2 / 150.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:131.txt">غروب ابدى</a><a class="text" href="w:text:132.txt">دوران انحراف</a><a class="text" href="w:text:133.txt">در برابر طاغوت</a><a class="text" href="w:text:134.txt">دستم را بگير</a><a class="text" href="w:text:135.txt">محرم كوثر</a><a class="text" href="w:text:136.txt">عشق به خدا</a><a class="text" href="w:text:137.txt">روايت فراق تا شهادت</a><a class="text" href="w:text:138.txt">غسل مهتاب</a></body></html>غروب ابدى
سال دهم هجرى ، اولين سالى بود كه فضه تلخى هاى زندگى جديدش را تجربه كرد. در اين سال پيامبر خدا (ص) پس از انجام آخرين مراسم حج كه به (حجة الوداع ) شهرت يافت ، حالش رو به وخامت گذاشت ، تا اينكه روز دوشنبه ، 28 ص