ر سال ده هجرت ، با تمام غم و اندوهش فرا رسيد. در اين روز فضه در كنار فاطمه زهرا (س ) بود او كه شاهد غم و اندوه جانكاه فاطمه (س ) بود، حضرت را دلدارى مى داد و اميدوارش مى ساخت كه حال رسول خدا (ص) بهتر خواهد شد؛ اما بالاخره آن غروب ابدى فرا رسيد و آخرين فرستاده الهى چشم از جهان فرو بست .(48)
فضه آن روزها را خوب به خاطر سپرد؛ روزهايى كه او و ديگر بانوان علاقمند به اهل بيت و فاطمه زهرا (س ) مونس يگانه دختر رسول خدا (ص) بودند. او اخبارى مهم و گاه منحصر به فرد، از اوضاع و احوال آن روز، را براى آيندگان به يادگار گذاشت .
او مى گفت : ((وقتى پيامبر خدا (ص) وفات يافت ، كوچك و بزرگ سوگوار شدند. گريه بر حضرت زياد شد، دلدارى دهنده اى نبود و مصيبت حضرت بر نزديكان اصحاب ، اولياى دوستان ، بيگانگان و خويشاوندان سخت بود. كسى را ملاقات نمى كرديم ، از زن و مرد، مگر اينكه مى ديديم گريان و نالان است .(49)
سرتاسر وجود فضه را داغ جدايى از دوست داشتنى ترين خلق خدا، فرا گرفته . او بيش از هر مسلمان ديگر از اين غم جانكاه مى سوخت .دوران انحراف
سرآغاز ظهور فرقه هاى مختلف فكرى و سياسى منافقان را دوران بايد از رحلت حضرت محمد (ص) دانست و مطالعه زندگى فضه در اين دوره مى تواند پيام هاى مهمى از ((استقامت در مسير حق )) را به ما نشان مى دهد.
آنچه باعث شد فضه راه حق را برگزيند چه بود. و او با چه انگيزه اى در مقابل سيل تحريف واقعيتها و غصب حقوق مسلم مقاومت كرد؟ تاريخ پاسخ اين پرسش را در ((معرفت )) عميقى مى داند كه فضه در پرتو زندگى با اهل بيت عليهم السلام به دست آورد. او نمى توانست باور كند بانويى كه در تقسيم كار خانه با خادمى تنها و بى سرپرست ، عدالت را تا آخرين مرز رعايت مى كند، در ادعاهاى سياسى اش نيز صادق نباشد و يا رادمردى چون على عليه السلام زهد را در عين دسترس به اموال دنيا پيشه ساخته بود، ذره اى به حكومت دنيوى دلبستگى داشته باشد. اين عامل موجب شد تا در ميان كشمكش هاى سياسى ، او راه صحيح را برگزيند و مانند (اسماء بنت عميس ، ام ايمن و...) در راه مستقيم ثابت قدم بماند، اين نكته قابل تاءمل است كه اين تعداد انگشت شمار از زنان هر چند اندك بودند، اما توانستند به طور شگفت انگيز از سيطره فكرى و تبليغى جريان حاكم خارج شوند و اين درايت سياسى دقيقا در زمانى صورت مى گرفت كه بعضى نزديكان پيامبر، حتى برخى همسران حضرت به وضع موجود و حكومت ايجاد شده رضايت دادند.
ارزش رويكرد فضه در اين فضاى بحرانى آنگاه آشكار مى شود كه به كنيزان هم گروه و هم وطن وى نظرى بيفكنيم كه هر يك در منزلى از خانه هاى مدينه به خدمتكارى مشغول بودند و هرگز در كشمكشهاى سياسى وارد نمى شدند.
اما سكوت در مكتب فضه جاى نداشت . او بعد از رحلت رسول اكرم (ص) به اقليتى از زنان پيوست كه با مظلوميت تمام از افشاى حقيقت پرهيز نكردند و در صف طرفداران اميرمؤ منان عليه السلام و فاطمه زهرا (س ) قرار گرفتند.
فضه و ديگر بانوان حامى اهل بيت چندين راه براى افشاى پليدى حاكمان و غاصبان در پيش روى داشتند كه نقل سخنان فاطمه زهرا (س ) كه خود افشاگر چهره منافقان و دلايل انحراف از بيعت با على عليه السلام در حجة الوداع بود، يكى از اين روش ها بود. فضه نيز به خوبى از اين روش ‍ استفاده كرد و چهره غاصبان را با نقل سخنان فاطمه زهرا (س ) براى مردم آشكار ساخت .در برابر طاغوت
فضه كه از نزديك شاهد مظلوميت هاى اهل بيت بود و بارها از زبان دختر رسول خدا (ص) واژه هايى چون : ((ملامت دشمنان ، تنهايى ، نداشتن ياور، روى گرداندن مردم ، ضعف تحميل شده و...)) مى شنيد، چنان بينشى يافت كه توانست در كنار فاطمه بماند و به دفاع از حريم رسول الله اقدام كند.
البته او تنها خادمه اى بود كه از سرزمينى دور براى خدمت به مدينه آورده شده بود، ولى خدمت در خانه اهل بيت و همراهى با پيامبر از نظر اجتماعى چهره اى محبوب از وى ساخته و پرداخته بود و فضه از هزينه كردن اين چهره محبوب در راه دفاع از ولايت اميرمؤ منان باكى نداشت و بى گمان خود مى دانست كه در صورت از بين رفتن اين جايگاه اجتماعى حكومت به راحتى عوامل مى توانستند تا مرز نابودى او پيش روند.
فضه راهش را انتخاب كرد و در مقابل ، صدماتش را نيز به جان خريد. او در سخت ترين شرايط نيز از همراهى اهل بيت عليهم السلام دست برنداشت و با غير اميرمؤ منان بيعت نكرد.
بعد از بيعت اجبارى مردم با خليفه اول ، جمعى از مردان و زنان در خانه امير مؤ منان جمع شدند و از بيعت خوددارى كردند. در واقع اين خانه به پايگاه طرفداران اميرمؤ منان عليه السلام تبديل شد.
فضه نيز در اين جمع حضور داشت و علاوه بر خدمت به اهل بيت ، با جراءت و شهامت در مقابل غاصبان ايستاد و با بينش سياسى قوى ، به احتجاج پرداخت و ولايت على عليه السلام را براى آنان بازگو كرد. اين موضعگيرى هاى شديد سياسى از چنان صداقت و اهميتى برخوردار بود كه خليفه دوم در نامه اى كه به ((معاويه بن ابى سفيان )) نوشته است ، از جراءت فضه و احتياج او سخن مى گويد و مى نويسد:
((اى پسر ابوسفيان ! بدان كه با خالد بن وليد، قنفذ و عده اى از خواص ‍ اصحابم به در خانه فاطمه رفتيم و در را به شدت كوبيديم .
على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و فضه در خانه بودند. فضه پشت در آمد و گفت : چه مى خواهى ؟ گفتم : به على بگو، بيرون بيايد و با جانشين رسول خدا (ص) بيعت كند؛ اما فضه ايستاد و به جاى رساندن پيام من ، شروع به احتجاج با من كرد.
گفتم : برو به على بگو بيرون بيايد و گرنه وارد خانه خواهم شد، تا خود او را بيرون بكشم . فضه همچنان ايستاده بود و مانع من بود در همان لحظه صداى فاطمه (س ) را شنيديم كه مى گفت :
اى گمراهان تكذيب كننده ! چه مى گوييد و چه مى خواهيد؟ اى عمر! از خدا پروا نمى كنى و داخل خانه من مى شوى ؟ آيا با گروه شيطانى ات مرا مى ترسانى ؟ حال آنكه گروه شيطان ضعيف است . واى بر تو!! اين چه جراءتى است كه بر خدا و رسول او يافته اى ؟ مى خواهى نسل رسول خدا را در زمين قطع كنى و نور خدا را خاموش كنى ؟...
به خدا قسم اى پسر خطاب ! اگر ناشايست نمى دانستم كه بلا بى گناهان را نيز شامل شود، مى ديدى كه خدا را قسم مى دادم و او سريع الاجابه است . اى پدر؛ اى رسول خدا! اينگونه با دوستدار تو و ياور دختر تو رفتار مى كنند.(50)
در تمام اين مراحل فضه كنار فاطمه و نزديكترين فرد به او بود و در حوادثى كه لحظاتى بعد رخ مى داد، نيز فاطمه زهرا (س ) با مظلوميت تمام از او يارى خواست .دستم را بگير
هنوز سخنان فاطمه زهرا (س ) تمام نشده بود و فضه نگران و مضطرب در كنار حضرت ، ايستاده بود تا دختر رسول خدا را آرام كند، اما به يك باره صداى گوش خراش شكسته شدن در منزل مولى على عليه السلام همه را وحشت زده كرد و لحظه اى بعد آنچه نبايد مى شد، اتفاق افتاد. ابن خطاب در ادامه نامه اش به معاويه ، به اين فراز از واقعه دلخراش آن روز نيز اشاره مى كند و مى نويسد:
هيزم جمع كرده ، در را آتش زدم . فاطمه (س ) پشت در مانع از ورودم شد... وقتى كشته هاى بدر و احد را، ك