را فروختم و پول آن را دریافت كرده و بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله وارد شدم و پول زره را به او دادم . نه پیامبر صلی اللّه علیه و آله از مقدار آن سوال كرد و نه من خبری دادم آنگاه بلال را صدا كرد و مبلغی به او داد و فرمود: برو برای فاطمه عطر خریداری كن و مبلغی به ابوبكر داد و گفت : برو برای او لباس و اثاثیه منزل خریداری نما و عمار یاسر و برخی دیگر از اصحاب را به كمك او فرستاد. آنه هم رفتند و اشیاء مورد نیاز را خریداری كردند. جمع آنچه برای جهیزیه زهرا علیها السلام خریدند عبارت بود از: یك عدد پیراهن ، یك رو بنده ، یك حله سیاه خیبری ، یك تختخواب بافته شده از برگ و لیف خرما، دو عدد تشك كه یكی از پشم گوسفند و دیگری از لیف خرما پر شده بود، چهار بالش ، یك پرده پشمی ، یك تخته حصیر، یك دستاس ، یك طشت مسی ، مشكی از پوست ، كاسه ای چوبی ، یك آفتابه ، دو كوزه سفالی ، یك سفره چرمی ، یك چادر بافت كوفه ، یك مشك آب ، مقداری عطر. اصحاب پس از خرید اشیاء مذكور آنها را به محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آوردند. وقتی آنها را به او دادند حضرت آنها را زیر و رو كرد و گفت : خداوند مبارك گرداند.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبريالگوی شوهر داری
یك روز صبح امیر المؤ منین علیه السلام به فاطمه علیها السلام گفت : آیا چیزی در منزل هست بخوریم ؟ فاطمه علیها السلام گفت : سوگند به كسی كه پدرم را به نبوت و تو را به وصایت برگزید چیزی در منزل نیست تا برای شما آماده كنم و دو روز است كه چیزی در منزل نبوده است مگر كمی كه آنهم تو را بر خود و حسن و حسین مقدم داشتم . امام علی علیه السلام گفت : ای فاطمه ! چرا نگفتی تا چیزی برای شما تهیه كنم ؟ فاطمه علیها السلام گفت : یا اباالحسن ! من از خداوند شرم دارم كه شما را به آنچه توان نداری وادار كنم . (چون می دانستم توانائی خرید چیزی را نداری در خواستی نكردم)
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبريمقید بودن به آداب اسلام
از مستحبات نماز آن است كه انسان بوی خوش به بدن و لباسش بزند و با لباس پاكیزه نماز بخواند و با احترام و وقار برای عبادت خدا مشغول شود. لحظات آخر عمر حضرت زهرا (س) بود چند لحظه ای به اذان مغرب باقی مانده بود نزدیك بود كه وقت نماز فرا رسد، فاطمه (س) به اسماء بنت عمیس فرمود عطر مرا بیاور سپس وضو گرفت ، و در این هنگام كه می خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمین نهاد، به اسماء گفت : كنار سرم بنشین ، هنگامی كه وقت نماز فرا رسید، مرا بلند كن تا نمازم را بخوانم ، اگر برخاستم كه چیزی نیست و اگر برنخاستم شخصی را نزد علی (ع) بفرست تا خبر فوت مرا به او بدهد.اسماء میگوید: وقت نماز فرا رسید، گفتم : الصلاه یا بنت رسول الله : ای دختر رسول خدا وقت نماز است جوابی نشنیدم ، ناگاه متوجه شدم كه حضرت زهرا (س) از دنیا رفته است براستی باید از زهرای اطهر (س) درس پاكیزگی و مقید بودن به آداب اسلام را آموخت در آن حال ، لباس نمازش را پوشید و بوی خوش استعمال كرد تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده نماز كند.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردياعتراض تا پایان عمر
گرچه به دفاعیات فاطمه (س) ترتیب اثر ندادند، ولی فاطمه (س) هرگز تسلیم باطل نشد، و تا آخر عمر، روی خوش به آنانكه در حقش ظلم كردند، نشان نداد، اكنون به داستان زیر توجه كنید: در آن هنگام كه فاطمه (س) در بستر شهادت قرار گرفت روزی ابوبكر و عمر با علی (ع) ملاقات كرده و گفتند: از فاطمه (س) خواهش كن تا به ما اجازه بدهد، به حضورش برسیم ، میدانی كه بین ما و او، امور ناگواری رخ داده است بلكه به حضورش برسیم و معذرت بخواهیم و از گناه ما بگذرد، آنها تا در خانه آمدند، علی (ع) وارد خانه شد و به فاطمه (س) گفت : فلان و فلان به در خانه آمدند و می خواهند به شما سلام كند، نظر شما چیست ؟ فاطمه (س) فرمود: خانه ، خانه تو است و من همسر تو هستم ، آنچه را می خواهی انجام بده . علی (ع) فرمود: روپوش خود را محكم ببند .
فاطمه (س) روپوش را محكم بست و روی خود را به طرف دیوار گردانید آن ها تا كنار بستر زهرا (س) آمدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضی باش ‍ خدا از تو راضی باشد فاطمه (س) فرمود: برای چه به اینجا آمده اید؟گفتند: ما به شما جسارت كردیم ، امیدواریم ما را ببخشی و دلت نسبت به ما صاف گردد. فاطمه (س) در همینجا آنها را به محاكمه كشید، و به آنها فرمود: اگر شما در این كارتان صداقت دارید، سؤالی از شما دارم ، پاسخش را بدهید، با توجه به اینكه می دانم كه شما به پاسخ این سؤال آگاه هستید اگر تصدیق كردید می فهمم كه شما در عذرخواهی خود صداقت دارید گفتند: بپرس !
فرمود: شما را به خدا، آیا شنیده اید كه پیامبر (ص) فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است كسی كه او را برنجاند مرا رنجانده است ؟ گفتند: آری شنیده ایم . فاطمه (س) در این حال دستهایش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت :
خدایا!این دو نفر مرا آزردند، و من شكایتم در مورد آنها را به درگاه تو و رسول خدا می آورم ، نه به خدا قسم هرگز از شما راضی نمی شوم تا با پدرم رسول خدا (ص) ملاقات نمایم ، تا به آنچه كه به ما كردید، به او خبر دهم ، و او درباره ما قضاوت كند. ابوبكر به گریه و ناله افتاد و می گفت : وای بر من ، و بی تابی سختی كرد، ولی عمر به او گفت : ای خلیفه رسول خدا!! از گفته یك زن ، این گونه بی تابی می كنی !. آنها از طلب رضایت از فاطمه (س) ناامید شدند و رفتند.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهارديفاطمه اسوه حيات زيبا
انسانهاى پاك سرشت در پى يك زندگى پاك و حيات طيب هستند كه زيباترين نماد آن را مى توان در زندگانى رهبران دينى جستجو كرد.
فاطمه ، از آن مربيان و معلمان اخلاق است كه بشر مى تواند زندگى او را به عنوان بهترين الگو براى رفتار و معاشرت خود قرار دهد.
آن چه در پيش رو داريد اشاره اى است كوتاه و گذرا از ايمان ، عبادت ترس ‍ از خدا و روز قيامت و اخلاق و روش معاشرت او كه به اختصار از آن ياد مى شود.
1-تهجد و عبادت
در اين نه سالى كه فاطمه عليهاالسلام در خانه على بود اگر چه براى او يك دوران پر خاطره به حساب آمد، اما هرگز او را از هدف اصلى يعنى رسيدن به معبود و معشوق خود باز نداشت .
او همانند پدرش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله جزو پيشتازان ميدان عبادت و بندگى خدا بود و به گفته حسن بصرى : لم يكن فى هذه الاءمة اءزهد و لا اءعبد من فاطمه عليهاالسلام ؛ در اين امت عابدتر از فاطمه عليهاالسلام و زاهد تر از او نداريم !(89)
و همو گويد: وى آن قدر نماز مى خواند و خدا را عبادت مى كرد كه دو پاى مباركش ورم مى كرد. پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله اين حالت تحسين آميز و اعجاب برانگيز فاطمه عليهاالسلام را در اشكال مختلف بيان مى داشت :
الف ) وجود فاطمه عليهاالسلام مملو از ايمان است
ابن شهرآشوب از محمد بن على بن الحسين روايت كرده كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله سلمان را براى رساندن پيام