 همچون فاطمه عليهاالسلام جايگاه بسيار مهم و ويژه اى دارد.
گويند: وقتى كه قرار شد پيامبر صلى الله عليه و آله يك اسير زن را به فاطمه هبه كند تا در كارهاى خانه او را كمك نمايد، رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از اسراى ساحل بحر را خانه دخترش فرستاد و سفارش فرمود: تا با او مدارا شود.
هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام اين سفارش را از پدر شنيد، به پدر گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! كارهاى خانه يك روز با من باشد و يك روز با او و در مرحله عمل نيز چنين كرده و تا آخر بدان پاى بند بود. سلمان گويد: روزى فاطمه عليهاالسلام نشسته بود: و در برابرش دستاس گذارده بود، و جو آرد مى كرد و دست هاى آن حضرت زخمى شده بود، از سوى ديگر حسين عليه السلام در گوشه خانه از گرسنگى به خود مى پيچيد، عرض كردم : اى دختر رسول الله صلى الله عليه و آله ! دستهايت زخم شده است . چرا بعضى كارها را به فضه واگذار نمى كنى ؟!
فرمود: پدرم به من سفارش كرده كه كارهاى خانه يك روز با من باشد و يك روز به عهده او، و ديروز نوبت او بوده است . سلمان گويد: عرض كردم ... اجازه دهيد يا جو را آرد كنم و يا حسين عليه السلام را آرام نمايم ؟
فرمود: من به آرام كردن حسين عليه السلام شايسته ترم ، تو جو را آرد كن . مقدارى از جو را آرد كردم تا اين كه صداى اقامه پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش رسيد، در نماز جماعت پيامبر صلى الله عليه و آله شركت نمودم و پس از نماز، ماجرا را براى على نقل كردم .
حضرت گريان به خانه رفت اما مدتى نگذشت كه شاد و خندان به مسجد برگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله جريان را از على عليه السلام پرسيد، در جواب فرمود: بر فاطمه عليهاالسلام وارد شدم ديدم به پشت خوابيده و حسين هم روى سينه اش به خواب رفته است و آسياب و هم بدون آن كه كسى آن را بگرداند مى چرخد.
رسول خدا فرمود: مگر نمى دانى در روى زمين فرشتگانى است كه در حال گردش اند و تا روز قيامت ، محمد و آل محمد را خدمت مى كنند.(105)
روشن است كه فاطمه عليهاالسلام از اول مى توانست چنين قرارى را نگذارد و اگر گذاشت ، گاهى بخاطر رسيدگى بيشتر به فرزندان و يا در حالات ويژه به تعهد خود عمل نكند و يا درخواست كمك بنمايد، چرا كه او نه سوگند ياد كرده بود و نه از لحاظ شرعى ملزم به رعايت چنين تعهدى بوده ؛ زيرا اين مسئله فقط يك تعهد اخلاقى بود، اما مى بينيم كه حضرت هرگز اين اين عهد را نشكست و تا آخر به آن پاى بند بود.
10- خوشحالى از كم شدن بار مسئوليت
آورده اند روزى على و فاطمه عليهاالسلام به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده درخواست كرده تا برنامه زندگى و خدمات در خانه را براى هر يك معين بفرمايد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را به خدمت در درون خانه گماشت و آن چه مربوط به بيرون از خانه بود به على واگذار كرد. فاطمه كه از اين تقسيم صحيح و حساب شده بسيار خوشحال گشته بود، گفت : فلا يعلم ما داخلنى من السسرور الا الله باكفائى رسول الله صلى الله عليه و آله تحمل رقاب الرجال ؛ فقط خدا مى داند، چقدر خرسندم از اين كه مى بينم رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا از كارهايى كه فقط از عهده مردان بر مى آيد معاف داشت .(106)
نا گفته نماند اين تقسيم بدان معنا نبود كه ديگر على در منزل دست به هيچ كارى نزند و يا فاطمه عليهاالسلام در كارهايى كه مربوط به تاءمين معاش و زندگى است به على عليه السلام كمك نكند، بلكه بر اساس برخى از روايات ، هم على عليه السلام در خانه به كمك زهرا عليهاالسلام مى شتافت و گاهى خانه را جارو مى زد و گاهى فاطمه براى تاءمين معاش به كمك على عليه السلام مى شتافت و در مقابل ريسيدن پشم براى مردم ، قدرى جو مى گرفت و از آن نانى تهيه مى كرد.
11- خدمت بى منت
در طول سالى كه فاطمه عليهاالسلام در خانه على عليه السلام بود با داشتن چهار فرزند خردسال (جز در سال هاى آخر كه خادمه اى براى آن حضرت معين شد) تمام كارهاى خانه را خودش انجام مى داد. فاطمه عليهاالسلام علاوه بر بچه دارى خود از چاه آب مى كشيد و جو آسياب مى كرد، اما اظهار خستگى نكرده ، و هرگز به خاطر چنين كارهايى بر شوهر منت نگذاشت و يا از كار كردن در خانه استنكاف نكرد و از زير بار مسئوليت شانه خالى ننمود.
فاطمه عليهاالسلام آن محبوبه خدا و پيامبرى است كه اميرمؤ منان عليه السلام درباره فضايل و سجاياى اخلاقى اش به مردى از بنى سعد فرمود: آيا مايلى مطلبى را از خودم و از فاطمه عليهاالسلام براى تو بگويم ، او محبوبترين و عزيزترين خلق در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بود. او آنقدر با مشك آب از چاه كشيد تا آن كه در سينه اش اثر گذاشت و آن قدر با دستاس آرد كرد، تا آن كه هر دو دستش سفت و سخت شد، و آن قدر خانه را نظافت كرد، تا آن كه پيراهنش غبار آلود شد، و آن قدر آتش در زير ديگ روشن كرد كه لباسش سياه رنگ گرديد و اين كارهاى دشوار به وى آسيب فراوان وارد مى آورد. روزى به فاطمه عليهاالسلام گفتم : چه خوب است نزد پدرت رفته و از آن حضرت بخواهى كه خدمتگزارى برايت معين نمايد تا اين خدمات را انجام دهد
فاطمه عليهاالسلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت ولى گروهى در نزد آن حضرت نشسته بودند، لذا از گفتن حاجتش خوددارى كرد و برگشت .(107)مقام حضرت زهرا(ع) نزد پدر
عایشه ، یكی از همسران پیامبر (ص) می گوید: در میان مردم هیچكس را ندیدم كه شباهتش به پیامبر (ص) مانند فاطمه (س) باشد، هنگامی كه فاطمه (س) به حضور پیامبر (ص) می آمد، پیامبر (ص) با آغوشی باز از او استقبال می كرد و دستهای فاطمه (س) را می بوسید، و در مجلس خود می نشاند، و هرگاه پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد می شد، فاطمه (س) برمی خاست و دستهای پیامبر (ص) را می بوسید. در آن هنگام كه پیامبر (ص) در بستر رحلت آرمیده بود، پیامبر (ص) او را نزدیك خود خواند، و به طور خصوصی و آهسته با او سخن گفت ، این بار دیدم فاطمه (س) خندید، با خود گفتم : این نیز یكی از برتریهای فاطمه (س) بر دیگران است . كه هنگامی كه گریه می كرد، خندید علت را از فاطمه (س) پرسیدم ، فرمود: در این صورت اسرار را فاش ساخته ام (و فاش ‍ كردن اسرار ناپسند است) پس از آنكه رسول خدا (ص) از دنیا رفت و به فاطمه (س) عرض كردم : علت گریه و سپس خنده تو در آن روز چه بود؟ در پاسخ فرمود: آن روز، پیامبر (ص) نخست به من خبر داد كه از دنیا می رود، گریه كردم ، سپس به من فرمود: تو نخستین كسی هستی كه از اهل بیتم به من می پیوندی ، شاد شدم و خندیدم.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهارديفاطمه (س) در جبهه
سال پنجم هجرت بود، پیامبر (ص) برای جلوگیری از سپاه دشمن ، به مسلمانان دستور حفر خندق را داد، و خود نیز با آن ها آماده ساختن چنین سنگر بزرگی گردید، در این هنگام به قدری شرائط سخت بود كه گاهی مسلمانان ، از جمله شخص پیامبر (ص) چند روز گرسنه می ماندند. روزی فاطمه (س) پاره نانی تهیه كرد، و خود را به جبهه رسانیده و نزد رسول خدا (ص) آمد و آنرا به پیامبر (ص) داد. پیامبر (ص) فرمود: این پاره نان از كجا بدست آمد