 قطع نشد. بزرگان مدينه جمع شدند، به نزد على (ع) رفتند و گفتند: اى اباالحسن (ع) فاطمه (س ) شب و روز گريه مى كند و كسى از ما نيست كه شب را به راحتى به صبح برساند...از او بخواه يا شب گريه كند يا روز. على (ع) به نزد فاطمه (س ) آمد، فاطمه (س ) با ديدن على (ع) آرام شد. على (ع) گفت : اى دختر رسول خدا (ص) بزرگان مدينه از من خواسته اند تا از تو بخواهم يا شب گريه كنى يا روز، فاطمه (س ) فرمود: اى اباالحسن چقدر اندك است ماندن من در ميان مردم و چه قدر نزديك است پنهان شدن من از جمعشان . سوگند به خدا هرگز سكوت نخواهم كرد نه شب و نه روز گريه ام را تعطيل نمى كنم تا اينكه به پدرم رسول خدا (ص) بپيوندم . على (ع) فرمود: هر طور دوست دارى عمل كن .))(60)
فضه مى گويد: از آن پس على (ع) خانه اى براى فاطمه در بقيع ساخت كه ((بيت الاحزان )) ناميده مى شد. فاطمه (س ) با حسن و حسين عليهم السلام به آنجا مى رفت و بين قبرها گريان بود، وقتى شب از راه فرا مى رسيد، على (ع) مى آمد و او را به خانه مى برد. به همين صورت بود تا اينكه بيست و هفت روز گذشت و فاطمه (س ) مريض شد.
روز چهارشنبه كه على (ع) نماز ظهر را خواند، به سوى خانه روان شد. در راه از وخامت حال فاطمه آگاهى يافت ، به سرعت خود را به او رساند و با وى سخن گفت .(61)
اى پسر عمو! مرگى را كه گريزى از آن نيست ، يافته ام . من نمى دانم كه بعد از من براى ازدواج نكردن تحمل نخواهى داشت . اگر ازدواج كردى يك روز و شب را به فرزندان من و روز و شب ديگر را به او اختصاص بده . به صورتشان داد مزن كه آنها يتيم و غريب و شكسته هستند. ديروز پدر بزرگ و امروز مادرشان را از دست داده اند. واى بر مادر آنان كه اين دو را بكشند و به خشم آورند.
على (ع) پرسيد: اين خبر را از كجا مى دانى اى دختر رسول خدا (ص). فاطمه (س ) در ضمن سخنانش فرمود:
رسول خدا (ص) را در خواب ديدم كه در قصرى از دُر سفيد است ، وقتى مرا ديد، فرمود: به سويم بشتاب ، عزيزم كه مشتاق تو هستم . گفتم : به خدا قسم كه اشتياق من براى رسيدن به شما بيشتر است .
فرمود: تو امشب نزد من هستى و او در آنچه وعده مى دهد، راستگو و عمل كننده است . فاذا اءنت قراءت يس فاعلم اءنى قد قضيت نحبى سوره ياسين را برايم بخوان و بدان كه از دنيا مى روم ! پس مرا غسل بده و لباسم نگشاى كه من طاهره مطهره هستم و با تو نزديكترين اهلم بر من نماز بخوانند و شب مرا دفن كن كه به اين واقعه حبيب من رسول خدا (ص) آگاهم ساخت ...))(62)غسل مهتاب
بر اساس وصيت حضرت زهرا (س ) بايد مراسم تشييع ، غسل و دفن به صورت مخفيانه صورت مى پذيرفت ، اما فضه به عنوان محرم فاطمه زهرا (س ) و يكى از نزديكترين اشخاص به وى توفيق يافت در مراسم غسل و كفن آن بانوى دو سرا نيز شركت كند. در اين مراسم على (ع) از وى مانند فرزندان فاطمه (س ) دعوت كرد تا براى آخرين بار سيماى دختر پيامبر را به نظاره بنشينند.
فضه آن روز تلخ را از زبان على (ع) مى گويد: ((به خدا قسم ! كارش را به عهده گرفتم و با لباسش غسل دادم . به خدا او مبارك ، طاهر و مطهر بود. آنگاه با باقى مانده حنوط پيامبر، حنوط كشيدم و كفنش كردم . وقتى خواستم رداء را ببندم ، گفتم : اى ام كلثوم ، اى زينب ، اى فضه ، اى حسن ، اى حسين بشتابيد و از مادرتان بهره گيريد كه اين جدايى است و ديدار در بهشت است .(63)
آنگاه فضه خداحافظى تك تك اشخاص حاضر با فاطمه زهرا (س ) را شرح مى دهد و در آخر مى گويد: ((على (ع) جنازه را به سوى قبر رسول خدا برد و گفت :
السلام عليك يا رسول الله . السلام عليك يا حبيب الله . السلام عليك يا نور الله .السلام عليك يا صفوة الله . السلام عليك و التحية واصلة منى اليك و لديك و من ابنتك النازلة عليك بفنائك و ان الوديعة قد استردت و الرهنة قد اخذت . فوا حزناه على الرسول ثم من بعده على البتول و لقد اسودت على الغبراء و بعدت عنى الخضراء فوا حزناه ثم وا اسفاه . با اهل و اصحاب و موالى و دوستداران و طايفه اى از مهاجران و انصار آنگاه بر حضرت نماز خواند وقتى او را در قبر گذاشت و سنگ لحد بر آن نهاد اين اشعار را خواند:
ارى علل الدنيا على كثيرة لكل اجتماع من خليلين فرقة و ان افتقادى فاطما بعد احمد 		و صاحبها حتى الممات عليل و ان بقائى عندكم لقليل دليل على اءن لايدوم خليل 64
مى بينم كه ناگوارى هاى دنيا نسبت به من زياد شده است و تا هنگام مرگ صاحبش را رها نمى كند.
هر اجتماعى از دوستان روزى از هم جدايى مى شوند و من هم مدت كوتاهى نزد شما هستم .
و رحلت فاطمه (س ) بعد از پيامبر (ص) دليل بر اين است كه دوستى دوام ندارد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:140.txt">خانواده و فرزندان</a><a class="text" href="w:text:141.txt">به سوى خانه دوست</a><a class="text" href="w:text:142.txt">مقام علمى فضه</a><a class="text" href="w:text:143.txt">حافظ قرآن</a><a class="text" href="w:text:144.txt">تحقيق پيرامون روايت زن گمنام</a><a class="text" href="w:text:145.txt">نمونه عينى</a><a class="text" href="w:text:146.txt">تبليغ ولايت در ايام حج</a></body></html>سیره عملی حضرت فاطمه (س)
زهد
از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و نیز از «جابر انصاری» نقل شده است كه: «پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، فاطمه ـ علیها السلام ـ را دید كه لباسی خشن بر تن دارد و به دست خویش (آسیا می گرداند و) آرد می كند، و درهمان حال فرزند خود را شیر می دهد، اشك به چشمان پیامبر آمد و فرمود: «دخترم تلخی دنیا را به عنوان مقدمه شیرینی آخرت تحمل كن»
عرض كرد: «ای رسول خدا! خداوند را بر نعمتهایش ستایشگر و سپاسگزارم.»
و خدای متعال این آیه را نازل فرمود: «و لَسَوف یُعطیكَ رَبُّك فَتَرضی:[1] و بزودی؛ پروردگارت (آن قدر) به تو عطا خواهد كرد تا راضی و خشنود شوی».[2]
تقسیم كار منزل با امام علی ـ علیه السّلام ـ
1. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «... علی ـ علیه السّلام ـ آب و هیزم می آورد و حضرت فاطمه ـ علیها السلام ـ آرد می كرد و خمیر می ساخت و نان می پخت و لباس ها را وصله می زد، و آن بانوی گرامی از زیباترین مردم بود و گونه های مطهّرش از زیبایی مثل گل بود. درود خدا بر او و پدر و فرزندانش باد».[3]
2. امام علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «فاطمه ـ علیها السلام ـ به قدری با مشك آبكشی كرد تا بر سینه اش اثر گذاشت، و به قدری با آسیاب دستی آرد كرد تا دستهایش مجروح شد و آنقدر خانه روبی كرد و برای پخت و پز آتش زیر دیگ نهاد كه لباسهایش گردآلود و دودی گردید؛ و در این امور زحمت و رنج بسیار به او می رسید ...»[4]
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ علیها السلام ـ كمك می كند
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به منزل حضرت علی ـ علیه السّلام ـ وارد شد، او را دید كه همراه فاطمه ـ علیها السلام ـ مشغول آسیا كردن هستند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «كدامیك خسته تر هستید؟»
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ عرض كرد: «فاطمه ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ ‌!»
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ علیها السلام ـ فرمودند: «دخترم برخیز» و فاطمه برخاست و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به جای او نشست و با علی ـ علیه السّلام ـ در آرد كردن دانه ها یاری فر