ليها الاسلام اربع»؛7 يعني آن كلماتي كه مبنا و عناصر اصلي دين است، چهارتاست كه عبارتند از: «سبحان‌الله و الحمدلله و لا إله الّا الله و الله اكبر». بنابراين چون عناصر محوري دين چهارتاست، از نظر ملكوتي هم اگر بخواهد تمثّل پيدا كند، «عرش، بيت‌المعمور و كعبه» هم چهار ضلعي و چهارديواري مي‌شود و نتيجة سخن اين مي‌شود كه اين طبيعت، نظام، ملكوت و مافوق ملكوت با هم هماهنگ هستند. بنابراين اگر آن عناصر اصلي بخواهند تجلّي كنند، مي‌شوند عرش؛ عرش هم بخواهد تمثّل يابد، مي‌شود بيت‌المعمور؛ بيت‌المعمور نيز بخواهد تنزّل پيدا كند، مي‌شود كعبه. حضرت امام صادق(ع) دربارة فضايل تسبيح حضرت زهرا(س) مي‌فرمايند: «پايان هر تسبيح يك «لا اله الّا الله» بگوييد تا در مجموع صد و يك ذكر كامل شود و مجموعة «تسبيح، تحميد، تكبير و تهليل» تكميل گردد.» امّا از عرش به كسي چنين مطالبي اهدا مي‌شود كه بتواند امّ الائمّه و النّقباء و النّجبا بشود.
وقتي معلوم شد كه اين هديه و نحله، يعني هدية ملكوتي، تسبيح حضرت زهرا(س) يعني چه؟ آنگاه آن سوگنامة حضرت علي(ع) در هنگام شهادت همسرش فاطمة زهرا(س) مشخّص مي‌شود. وقتي حضرت علي(ع) در مراسم تدفين و تجهيز بدن مطهّر حضرت صديقة طاهره(س)، با پيامبر(ص) گفت‌وگو مي‌كند، به پيامبر(ص)، عرضه مي‌دارد:
«سلام من و سلام دخترتان به حضور شما، يا رسول الله(ص)، از دخترتان بپرسيد كه اين امّت با من چه كردند و با او چه كردند؟ اينها توطئه كردند كه هم مرا بكوبند و هم زهرا(س) را حذف كنند! ستنبئك ابنتك بتضافر امّتك علي هضمها،8 همه جمع شدند كه فاطمه را بكوبند».

پي‌نوشت‌ها:
 

٭ با استفاده از: افق حوزه، سال هفتم، ش231.
1.وسايل الشّيعه، ج 6، ص 442.
2.سورة انعام(6)، آية 160.
3.كافي، ج 3، ص 343.
4.سورة احزاب (33)، آية 43.
5.سورة بقره(2)، آية 152.
6.سورة بقره(2)، آيات 40 و 47.
7.بحارالانوار، ج 55، ص 5.
8. نهج‌البلاغه، خ 202.
 فرزانگي در سيره فاطمي

نويسنده: زهرا نساجي زواره

در يك نگاه
 
فاطمه عليها السلام يگانه گوهر پيامبر صلي الله عليه و آله است كه در شأن و موقعيتش آياتي نازل شد و وجود مطهر و مقدسش مورد توجه قرار گرفت. او حلقه اتصال نبوت و امامت، نگين درخشان خاندان پيامبر، و صاحب امتيازات و فضايل خاص و مورد توجه و تحسين رسول خدا صلي الله عليه و آله است.
آن حضرت درباره فاطمه عليها السلام فرمود: «فاطمه پاره تن من است. كسي كه او را بيازارد، مرا آزار داده». (1)
وقتي اوج كمالات انساني در شخصيت بي بديل وي متبلور گرديد، پيامبر شخصيت فاطمه را مصداق اكمل و اتم صفات الهي دانست و درباره مقام والايش فرمود: «ان الله يضَبُ يَغَضَبِكَ و يَرضي لرضاكِ؛ (2) به درستي كه خداوند به سبب غضب تو، غضب مي كند و براي رضاي تو، راضي مي شود».
مسلمانان ديدند و شنيدند كه پيامبر صلي الله عليه و آله چگونه از دخترش سخن مي گويد، پس بايد بيش از پيش در تكريم وي مي كوشيدند و سفارش آن خاتم پيامبران را عملي مي ساختند؛ اما با رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله، توصيه هايش كم رنگ شد و توطئه ها يكي، يكي ظاهر گرديد و تيرهاي بلا از كمان نفاق به حريم ولايت تاختن آغازيد. هنوز پيكر رسول خدا صلي الله عليه و آله به خاك سپرده نشده بود كه جريان «سقيفه» روي داد و حق علي عليه السلام غصب شد و ابوبكر به خدعه مرتجعان و با رنگ ولعاب مصلحت انديشي و حفظ قلمرو نبوي، به خلافت رسيد. مردم حق را از ياد بردند و دستورهاي نبي اكرم صلي الله عليه و آله را كنار زدند و آنچه در دل داشتند، به زبان آوردند و حقوق پيامبر صلي الله عليه و آله را رعايت ننمودند.
دراين ميانه كه فاطمه عليهاالسلام تك و تنها شد، شبانه همراه علي عليه السلام و فرزندانش به درب خانه انصار مي رفت و وصيت پيامبر را در حق علي عليه السلام باز مي گفت، اما آن كوته انديشان مي گفتند: «ما بيعت كرده ايم، اگر علي عليه السلام زودتر مي آمد، با او بيعت مي كرديم و اكنون ابوبكر را برگزيده ايم!».
دشمنان دوست نما و كساني كه تا ديروز يار و صحابي پيامبر بودند، براي گرفتن بيعت از علي عليه السلام، راهي خانه فاطمه شدند. حريم حرمت او و مأواي فرزندانش را شكستند و طراحان نوپرداز سقيفه با آتش زدن در خانه فاطمه عليها السلام، قلبش را غمبار و چشمانش را اشكبار نمودند؛ طوري كه ندا داد: «يا رسول الله! ببين بعد از تو چه بر سر ما آوردند».
هنوز چندي از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه اي ديگر رخ داد. باغ فدك كه بدون حمله نظامي گرفته شده بود و خالصه پيامبر صلي الله عليه و آله به حساب مي آمد و به فاطمه عطا گرديده بود، به ادعاي خليفه وقت كه مي گفت: «فدك، ملك شخصي كسي نيست و منافعش متعلق به جامعه مسلمين است»، از فاطمه گرفته شد و عاملان وي از آنجا اخراج شدند. علي عليه السلام بعدها در نامه اي به يكي از فرماندهان خويش مي نويسد:
«از آنچه آسمان نيلگون بر آن سايه افكنده است، فقط فدك در دست ما بود كه گروهي بر آن بخل ورزيدن و گروهي ديگر كريمانه از آن گذشتند و سخاوتمندانه آن را بخشيدند و راستي كه خدا، نيكو داوري است». (3)
فاطمه براي اثبات حق مسلم خويش و مطالبه آن، علي عليه السلام، ام ايمن و اسماء بنت عميس را به عنوان شاهد به خليفه معرفي كرد، اما به دلايلي، گواهان او را نپذيرفتند و فدك به تصرف حكومت در آمد. دختر پيامبر كه دانست انحراف عميقي در جامعه مسلمين پديد آمده و نقشه ها يكي بعد از ديگري آشكار مي گردد، عزم خويش را جزم كرد و براي طرح شكايتش، مجمع عمومي مسلمين - مسجد - را كه تنها مركز دادخواهي بود، برگزيد و فرياد پيامبرگونه خويش را درقالب خطبه اي جاودانه به گوش تمامي انسان ها در طول تاريخ رساند. او گرچه به ظاهر به حق خويش نرسيد، اما غاصبان و خائنان را رسوا كرد و نداي حق طلبي را زنده و پاينده نگاه داشت و با دفاع همه جانبه از «ولايت و امامت، جان خويش را فدا كرد و اولين حامي و شهيد ولايت مدار نام گرفت».

ماجراي فدك
 
فدك، به سرزمين حاصل خيزي مي گفتند كه فاصله آن تا مدينه 140 كيلومتر بود. در پي پيروزي لشكريان اسلام در جنگ خيبر سال هفتم هجري، يهوديان خيبر نشين كه عظمت قواي اسلام و پيشروي آنان را ديدند، تصميم گرفتند در قبال حفظ جان و مال خويش و مصونيت از حمله مسلمانان، نصف يا همه آن سرزمين را به حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله ببخشند.
بنابر نص آيه قرآن، «آنچه را كه خدا از مال آنها (يهوديان) به رسم غنيمت به رسول خدا بازداد، (متعلق به رسول است) شما سپاهيان بر آن هيچ اسب و شتري نتاختيد و ... آنچه را كه خدا از اموال ديار كافران به رسول خدا غنيمت داد، آن متعلق به خدا و رسول و خويشاوندان اوست». (4)
با اين وصف، «فدك» ملك خالص رسول اكرم صلي الله عليه و آله گرديد و آن حضرت درآمدش را بين فقرا و مساكين و ساير درماندگان از جمله خويشاوندان تقسيم مي كرد. با نزول آيه (آت ذاالقربي حقه) (5)، پروردگار پيامبر را مأمور كرد كه فدك را به فاطمه تمليك كند. پيامبر صلي الله عليه و آله آن را به فاطمه علي