ازنگرداند؟ استاد لبخند ظريف و معناداري زد و گفت: اگر ابوبكر آن روز در برابر ادعاي فاطمه عليها السلام كوتاه مي آمد و فدك را به وي باز مي گرداند، بي ترديد فرداي آن روز مي آمد و با صداقت و درستي در پرتو آيات و روايات، خلافت شوهرش را كه غصب كرده بودند، مطالبه مي كرد و اين گونه ابوبكر از خلافت عزل مي گرديد». (10)

سند خطبه
 
خطبه حضرت فاطمه عليها السلام در مسجد مدينه مدتي كوتاه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و در پي غصب سرزمين فدك بيان گرديد. سندهاي متعدد از معصومان و تالي مرتبه معصوم (حضرت زينب عليها السلام) به علاوه روايت هاي گوناگون از اهل سنت، بر قطعي و حتمي بودن آن صحه گذاشته و قضيه فدك را از مسلمات تاريخي شمرده اند. از ميان احاديث منقول، به مواردي اشاره مي كنيم.
علي بن عيسي اربلي، از بزرگان علماي اماميه، ضمن نقل خطبه مي گويد: من خطبه را از كتاب «سقيفه» تأليف «احمد بن عبدالعزيز جوهري» نقل مي كنم و اين نسخه قديمي در سال 322ق. بر مؤلف قرائت و تصحيح گرديد و به سندهاي مختلف روايت شده است. (11)
ابن ابي الحديد(شارح نهج البلاغه) نيز اين خطبه را از كتاب فوق به سندهاي گوناگون (چهار طريق) روايت كرده و مؤلف آن را اين گونه معرفي مي كند: «ابوبكر، محدث ماهر در ادبيات، پرهيزگار و مورد وثوق است؛ به طوري كه همه محدثان او را به نيكي ستوده و همه مصنفات خود و ديگران را از او نقل كرده اند. وي در تأكيد مطالب خويش گفته است: اين خطبه را ازكتب شيعه نياورده ام، بلكه از كتاب هاي اهل سنت نقل مي كنم و اين، دليل بر حتمي بودن قضيه فدك و مربوط به همه مسلمانان است و فقط مسئله شيعي نيست». (12)
علامه مجلسي با بيان فصلي مستقل در اين خصوص، نوشته است: «اين خطبه از خطبه هاي معروف و مشهور است كه شيعه و سني آن را به سند هاي مختلف نقل كرده اند». سپس مي افزايد: «احمد بن ابي طاهر، از دانشمندان عصر مأمون، متولد204ق در كتاب «بلاغات النساء»در پاسخ به شبه افكني بعضي ها درباره سند خطبه گفته است: بزرگان و مشايخ آل ابي طالب اين خطبه را از پدران خود نقل نموده و به اولاد خود تعليم مي داده اند». (13)
كتاب ديگري كه خطبه حضرت زهرا عليها السلام را نقل كرده، «احتجاج» مرحوم طبرسي است كه هم ايشان و هم احمد بن عبدالعزيز كه قبلاً اشاره گرديد، در سلسه راويان حديث، نام عبدالله بن حسن، معروف به «عبدالله محض» را آورده اند، وي از نوادگان امام حسن مجتبي عليه السلام و نوه دختري امام حسين عليه السلام و سيادتش حسني و حسيني است، لذا بدين نام مشهور شد.
شيخ صدوق (م 371 ق.) با بيان سلسه راواياني، حديث را از زينب (دختر امير مؤمنان) و ايشان از فاطمه عليها السلام نقل مي كند. (14)
بنابراين هيچ كدام از بزرگان شيعه و سني به سند روايت ايرادي نگرفته اند، مگر معدود معانداني از دشمنان اهل بيت كه رو سياهان تاريخ اند. ذكر خاطره ذيل از آيه الله حسيني زنجاني، دليلي بر اتقان سند خطبه و كرامت فاطمي است. ايشان ازپدر محترمشان نقل مي كند كه: «مرحوم استاد علامه آيت الله شريعت نمازي اصفهاني در جمادي الثاني اقامه ماتم حضرت صديقه كبري عليها السلام مي نمودو خود آن مرحوم بر منبر مي رفت و عين خطبه را موضوع سخن خود قرار مي داد و با احاطه عجيبي كه به ادبيات و علوم اسلامي داشت و حافظه خارق العاده اش، بيانات بسيار جالبي ايراد مي فرمود و مي توان گفت حق شرح اين خطبه را ادا مي نمود، تا روزي مشغول افادات بالغه خودبود و عقل و هوش همه مستمعان جذب سخنان وي گرديده، در اين هنگام يكي از كم مايگان و اندك بضاعتان اهل علم كه در كنار من نشسته بود، سر به گوشم گذاشت و آهسته گفت: اين خطبه از توان يك زن خارج است و آن را شب حضرت علي عليه السلام تعليم فرموده است. والد مي فرمود: همين كه اين حرف را زد، مقارن تمام شدن آن، مرحوم شريعت اصفهاني بر فراز منبر با صداي رسا گفت: «فقال الملعون دعوها فانها معلَّمه؛ ملعون گفت: او را ترك كنيد؛ زيرا شبانه اين حرف ها را علي تعليمش داده است». مرحوم والد فرمود: «از آن سخن شخص، ناراحت شدم و فوراً گفتم: جوابت را بشنو و متوجه كرامت باش».(15)

محتواي خطبه
 
بانوي زنان عالم، در حالي كه حلقه اي از زنان مدينه پروانه وار وجود مباركش را احاطه كرده بودند، همچون پدرش با هيبت نبوي به سوي مسجد گام برداشت. عظمت و ابهت آن بانو سبب شد جايگاهي را برايش در نظر گيرند و با نصب پرده اي، وجود پاكش را از ديد نامحرمان دور نگه دارند. گويا اولين باري بودكه آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله قدم به اين مكان مي نهاد. غمي بزرگ قلبش را فراگرفت و از ژرفاي دل ناله اي سوزناك سرداد؛ به طوري كه احساسات و عواطف پاك را برانگيخت و صداي گريه حاضران بلند شد و سيلاب اشك از ديدگانش فرو ريخت. آن گاه خطبه غرّا و نوربخش خويش را با جذبه اي الهي، همراه استدلال، فصاحت و بلاغت و به كارگيري استعارات و كنايات ظريف و زيبا آغاز فرمود. سخنان آن بانو علاوه بر روشنگري و حلاوتي خاص، از هر گونه بذله گويي، مغالطه، بدزباني و تزلزل به دور بود.
كلام نافذ و معنوي اش، همگان را در سكوت فرو برد و جلوه عظمتش، شخصيت منافقانه و منفعت طلب افرادي را كه در زمان حيات پيامبر مقام آن حضرت را گرامي داشتند، ولي پس از رحلتش حرمت حريم او را ضايع كردند، بر ملا ساخت. حضور فاطمه عليها السلام در چنين مجلسي، علاوه بر اهداف ياد شده، حكايت از مشاركت مسئولانه زنان در عرصه سياسي جامعه و مشروعيت بخشيدن به فعاليت هاي سياسي، اجتماعي و مذهبي آن دارد كه موظف اند براي اداي تكليف الهي شان پاي به ميدان گذارند و مصداق كلام پروردگار باشند كه فرمود: «مردان و زنان با ايمان يار و ياور يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي كنند». (16)
در اين آيه، «معروف»مصداق هر كار خير، و «منكر» مصداق هر باطلي است كه بروز آن در صحنه زندگي و يا در بستر جريان هاي سياسي، اجتماعي و عمومي مسلمانان امكان وقوع دارد.
خطبه حضرت فاطمه عليها السلام در مسجد پيامبر تلاشي جز امر به معروف و نهي از منكر نبود، آن هم در جهت رسوايي قدرت طلبان غاصب خلافت، و توبيخ مهاجران و يادآوري براي آنان، و تكريم و تحريك انصار و عموم مردمي كه ساكت نشسته بودند تا شيوخ، اوضاع را به نفع خويش رقم زنند و با بدعت گذاري در جامعه، منكر را ترويج كنند.
دختر والاتبار پيامبر، سخنراني خود را با حمد پروردگار آغاز مي كند و با شهادت دادن به توحيد و نبوت، از قرآن و فلسفه احكام و پايه و بنيان هاي اصلي دين چون: نماز، روزه، حج و جهاد سخن مي گويد، آن گاه از پيامبر صلي الله عليه و آله و از علي عليه السلام به عنوان برادر رسول خدا صلي الله عليه و آله نام مي برد. ويژگي «برادري با رسول خدا» همان خصوصيت افتخارآميزي بود كه مخالفان از آن هراس داشتند و هنگام بيعت گرفتن از علي عليه السلام و تهديد به قتل او، منكرش شدند و در پاسخ حضرت كه فرمود: «اگرمرا بكشيد، بنده خدا و برادر رسول خدا صلي الله عليه و آله را كشته