 عليهاالسلام مى روند در حالى كه از رگهاى بريده حسين عليه السلام خون فوران مى كند.(121)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: هنگامى كه گفته مى شود وارد بهشت شو، مى گويد: هرگز وارد نمى شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كرده اند!
به وى گفته مى شود: به وسط قيامت نگاه كن . پس بدان سمت مى نگرد و فرزندانش حسين عليه السلام را مى نگرد كه ايستاده و سر در بدن ندارد، دخت پيامبر ناله و فرياد سر مى دهد.
فرشتگان نيز (با ديدن اين منظره ) ناله و فرياد بر مى آورند.(122)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حسسين بن على عليه السلام در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد مى آيد، فاطمه عليهاالسلام با ديدن اين منظره ناله اى جانسوز سر مى دهد، در اين لحظه هيچ فرشته مقرب و پيامبر صلى الله عليه و آله مرسل و بنده مؤ منى نيست مگر آن كه به حال او مى گريد.(123)
در اين موقعيت خداوند به خشم آمده به نام هبهب كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى يابد و هيچ اندوهى از آن جا بيرون نمى رود، دستور مى دهد كشندگان حسين بن على عليه السلام را بر گير و جمع كن ... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده ، همه آن ها را بر مى چيند.(124)
شفاعت براى دوستان اهلبيت
سومين درخواست فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت از پروردگار شفاعت از دوستان و پيروان اهل بيت است كه مورد قبول حق قرار مى گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى دهد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به در بهشت مى رسد، به پشت سرش مى نگرد، ندا مى رسد، اى دختر حبيب ! اينك دستور داده ام به بهشت بروى ، نگران چه هستى ؟
فاطمه عليهاالسلام جواب مى دهد: اى پروردگار؛ دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم مقام و منزلتم معلوم شود. ندا مى رسد: اى دختر حبيبم برگرد و در اين مردم بنگر وهر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت كن .(125)
امام باقر عليه السلام در روايتى ديگر مى فرمايد: در روز قيامت بر پيشانى هر فردى ، مؤ من يا كافر نوشته شده است . پس به يكى از محبان اهل بيت كه گناهانش زياد است دستور داده مى شود به جهنم برده شود، در آن هنگام فاطمه عليهاالسلام ميان دو چشمش را مى خواند كه نوشته شده است دوست دار اهل بيت ، پس به خدا عرضه مى دارد: الهى و سيدى ؛ تو مرا فاطمه عليهاالسلام ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است .
ندا مى رسد؛ فاطمه عليهاالسلام راست گفتى ؛ من تو را فاطمه ناميدم ، و به وسيله تو دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم .
وعده من حق است و هرگز تخلف نمى كنم . اين كه مى بينى بنده ام را به دوزخ مى برند، بدين جهت بود كه درباره اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيدم تا فرشتگان ، پيامبران ، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند.
حال بنگر دست هر كه را كه بر پيشانى اش مؤ من نوشته شده بگير و به بهشت ببر(126)
شفاعت دوستان فاطمه عليهاالسلام از ديگران
عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه عليهاالسلام به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى دهد.
امام باقر عليه السلام به جابر فرمود: جابر؛ به خدا سوگند، فاطمه عليها جا با شفاعت خود در آن روز شيعيان و دوستان را از ميان اهل محشر جدا مى سازد؛ چنان كه كبوتر دانه خوب را از بد جدا مى كند. هنگامى كه شيعيان فاطمه عليهاالسلام همراه وى به در بهشت مى رسند، خداوند در دلشان مى افكند كه به پشت سر بنگرند. وقتى كه چنين كنند، ندا مى رسد: دوستان من اكنون كه شفاعت فاطمه عليهاالسلام را در حق شما پذيرفتم ، نگران چه هستيد؟
آنان عرضه مى دارند: پروردگارا؛ ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.
ندا مى رسد: دوستانم برگرديد و هر كه را به خاطر دوستى فاطمه عليهاالسلام شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه عليهاالسلام به شما غذا، لباس ، يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد.(127)
به سوى بهشت
فاطمه عليهاالسلام پس از شفاعت از دوستان و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى شود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه عليهاالسلام در حالى كه لباس هاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده پوشيده ، محشور مى شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى كنند. آنگاه لباسى از لباس هاى بهشت بر وى پوشانده مى شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز نوشته شده است : دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل ترين هيبت و تمام ترين كرامت و بيشترين بهره وارد بهشت سازيد.
پس فاطمه عليهاالسلام را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه ، در حالى كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته ، به بهشت مى برند.(128)
استقبال حوريان بهشتى
رسول خدا به فاطمه عليهاالسلام فرمود: هنگامى كه به در بهشت مى رسى ، دوازده هزار حوريه ، كه تا كنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى كه مشعل هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤ لؤ و مرواريد درخشان است سوارند، به استقبالت مى شتابند.
پس وقتى داخل بهشت شدى ، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت سفره هايى از گوهر،(129) كه بر پايه هايى از نور بر قرار ساخته اند، آماده مى سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حساب رسى اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى خورند.(130)
اولين سخن فاطمه عليهاالسلام در بهشت
سلمان فارسى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين روايت كرده است : هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام داخل بهشت مى شود و در آن چه خداوند برايش مهيا كرده مى بيند، اين آيه را تلاوت مى كند:
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور الذى اءحلنا وار المقامة من فضله ؛ ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستيكه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است ، پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى روبرو نمى شويم .(131)
نورانى شدن بهشت از نور فاطمه
ابن شهراشوب مى نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضايل ابوالسعادات ، در معناى اين آيه لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا .(132)
و نمى بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را. آورده اند كه ابن عباس گفت : چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى دارند: خدايا تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى ، فرمودى : لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا ، بهشتيان در بهشت خورشيدى نخواهند ديد.
ندا مى رسد: اين نور آفتاب و ماه نيست ، بلكه على و فاطمه عليهاالسلام از چيزى تعجب كرده خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن