 خداى متعال اهل خير بردبار عفيف را دوست مى دارد و شخص بد زبان و سست و لجوج را دشمن مى دارد. حيا از ايمان است و صاحب ايمان در بهشت است و فحش از زشت گفتار و زشت گفتار هم در آتش است .(144)
چرا از فاطمه احاديث كمى بر جاى مانده ؟
اين امر ممكن است چند جهت داشته باشد. يكى اين كه ايشان نمى توانستند همانند ساير معصومين عليهم السلام آزادانه به نقل حديث بپردازند. بدين جهت احاديث نقل شده از ايشان كم مى باشد ولى اين احتمال به دو جهت صحيح نيست . زيرا اولا راويان مرد از حضرتش روايت كرده اند و ثانيا مگر روايت فقط به مردان منحصر بوده و زنان حق روايت نداشته اند.
علت ديگر: همان ظلم آشكارى است كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله به اهل بيت آن حضرت شد، بزرگترين مانع از نشر و گسترش احاديث اهل بيت عليهم السلام على الخصوص فاطمه زهرا عليهاالسلام بود تا آنجا كه آن هايى هم كه از او روايتى شنيده بودند، به خاطر ترس و وحشتى كه حاكم بود، از نقل آن ها خوددارى كرده ، در سينه هاى خود پنهان كردند.
ابوهريره در اين رابطه مى گويد: تا زمانى كه عمر زنده بود، ما جراءت نداشتيم يك حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كنيم .(145)
و ممكن است چون بسيارى از اين احاديث در فضل اهل بيت عليهم السلام خاصه على بن ابى طالب عليهما السلام بوده ، آن ها را شنيده اند اما از روى دشمنى و كينه اى كه با اهل بيت و على عليهم السلام داشتند، از بيان آن احاديث خوددارى كردند.
راويان حديث از حضرت فاطمه عليهاالسلام
عده نسبتا زيادى از حضرت زهرا عليهاالسلام حديث نقل كرده اند كه علاوه بر اميرمؤ منان ، امام حسن ، امام حسين ، حضرت زينب و ام كلثوم افراد زير به نقل حديث از حضرتش پرداخته اند:
1-سلمان فارسى 2-ابوذر غفارى 3-جابر بن عبدالله انصارى 4-عبدالله بن مسعود 5- يحيى بن جعده 6-حكم بن ابى نعيم 7-عمرو بن الشريد 8-حذيفة بن اليمان 9-ربعى بن حراش 10-انس بن مالك 11-ابوسعيد خدرى 12-ابن ابى مليكه 13-ابو ايوب انصارى 14-ابو هريره 15-بشير بن زيد 16- سهل بن سعد انصارى 17-شبيب بن ابى رافع 18-عباس بن عبدالمطلب 19-عبدالله بن عباس 20-عوانة بن الحكم 21-قاسم بن اءبى سعيد خدرى 22-هشام بن محمد 23-زينب دختر ابو رافع 24-عايشه 25-ام سلمه 26-اسماء بنت عميس 27-سلمى رافع و غير از اين ها كه مى توان به روايات اين عده در دلائل الامامه ، بشارة المصطفى ، امالى شيخ طوسى ، كفايه الاثر، مسند فاطمه عليهاالسلام و ده ها كتاب ديگر دست يافت .
گلايه اى از مسند نويسان و سخنى با احمد
با توجه به شمار قابل توجه راويان حديث از حضرت زهرا عليهاالسلام اين گلايه را از همه مسند نويسان به ويژه احمد بن حنبل داريم كه چرا نسبت به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله آن همه بى توجهى كرده اند.
اما سخنى كه با احمد داريم اين است كه اگر ما به جلد ششم مسند نگاهى بيفكنيم ، خواهيم ديد كه وى از عايشه در حدود دويست و پنجاه و سه صفحه حديث نقل كرده ولى از حضرت فاطمه عليهاالسلام حدود يك صفحه و نيم كه جمعا ده حديث مى شود نقل كرده است كه حديث اول و دوم و هشتم به يك مضمون اشاره شده ، منتهى با اين تفاوت كه يكى را به صورت مجمل و ديگرى با تفصيل بيشترى آورده است .
حال اين سؤ ال ما اين است آيا عايشه تا موقع رحلت آن حضرت نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشتر بوده يا حضرت فاطمه عليهاالسلام . مگر به قول مورخين عامه ، حضرت زهرا پنج سال پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به دنيا نيامده است ؟ و آيا مگر همسرى عايشه با رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه صورت نگرفته است ؟ حداقل هجده سال (146) حضرت فاطمه عليهاالسلام در كنار پدر بوده است . سؤ ال ديگر ما اين است كه آيا در اين هجده سال ، سالى يك حديث هم حضرت فاطمه عليهاالسلام از پدر روايت نكرده كه حداقل هجده روايت از دوران مكه و مدينه براى فاطمه عليهاالسلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شود؟ ما اگر حضور ده ساله پيامبر صلى الله عليه و آله را در مدينه حساب كنيم ، حضور و درك محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله توسط فاطمه عليهاالسلام بيشتر مى باشد يا عايشه ؟ با توجه به اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله با حضرت فاطمه عليهاالسلام بيشتر همدم و همراز بوده ، حضرت فاطمه عليهاالسلام مى بايد بيشتر روايت داشته باشد يا عايشه ؟
آيا ملاقات پيامبر صلى الله عليه و آله با حضرت فاطمه عليهاالسلام بيشتر بوده يا با عايشه كه از هر چند شب يك شب نزد او بوده است ؟
از نويسنده مسند احمد بايد پرسيد: مگر پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مدت نه سال به خانه زهرا عليهاالسلام رفت و آمد نداشته ؟ آيا به هنگام ملاقات كاملا سكوت مى كرده تا بگوئيم فقط نه يا ده روايت از پدرش نقل كرده است ؟ آيا چنين چيزى باور كردنى است . آيا به هنگام ميلاد امام حسن ، امام حسين و حضرت زينب كبرى ، آن حضرت جهت تبريك به خانه زهرا عليهاالسلام نرفته و چيزى بفرموده كه وى آن ها را ضبط كند. آيا به هنگام رحلت و روزهاى بيمارى ، فاطمه عليهاالسلام به عيادت پدر نرفته 9 و هيچ حديث و روايتى از او نقل نكرده ؟ آيا اين ظلم آشكار از يك عالم حديث شناس بخشودنى است ؟
مسند است يا كتاب فضايل ؟
اما سخنى كه با سيوطى (متوفاى 911هجرى .ق ) داريم اين است كه وى مسندى براى حضرت فاطمه عليهاالسلام جمع كرده است كه خواننده در ابتدا فكر مى كند، وى دويست و هشتاد و چهار حديث از احاديثى را كه حضرت فاطمه عليهاالسلام نقل كرده ، در اين كتاب آورده است . اما بعد روشن مى شود كه چنين خبرى نيست ، زيرا از نام گذارى خود كتاب مشخص است كه مؤ لف بين رواياتى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام نقل كرده و بين رواياتى كه در فضل و مقام حضرت عليهاالسلام فاطمه عليهاالسلام نقل شده ، جمع كرده است و نام آن را مسند گذاشته است .
و از دويست و هشتاد و چهار شماره اى كه در مقابل احاديث زده شده ، فقط سى و چهار حديث را حضرت فاطمه عليهاالسلام نقل كرده كه دو حديث از آن ها با ديگرى اشتراك در نقل دارد و با اين بيان به نظر مى رسد اگر نام كتاب احاديث فى فضل فاطمه عليهاالسلام مى گذاشت ، بهتر بود. زيرا چيزى كه در آن بسيار كم به چشم مى خورد، مسند فاطمه عليهاالسلام است . ثالثا از سى و چهار حديث ياد شده ، دو روايت سه بار تكرار شده و هفت حديث دو بار تكرار گشته است كه با حذف احاديث مكرر فقط بيست و چهار حديث باقى مى ماند.
و بقيه احاديث نقل شده ، جز يك حديث كه از تيغ محقق كتاب جان سالم به در برده ، به نظر آقاى فواز احمد زمرلى محقق كتاب مسند فاطمة سيوطى ، يا ضعيف هستند يا مجهول يا مرفوع يا مرسل و سرانجام براى هر كدام عيبى تراشيده كه در نتيجه به نظر ايشان از حضرت فاطمه عليهاالسلام هيچ حديث صحيحى از پدرش نرسيده است . آيا بى انصافى بيش از اين قابل تصور است .
گسترش فرهنگ كوثر به وسيله معصومين عليهم السلام
اگر چه دشمنان اهل بيت : دست به تلاش وسيع و گسترده اى زدند تا جلوى گسترش فرهنگ كوثر را بگيرند و متاءسفانه در برخى زمينه ها نيز موفق گرديدند و در برخى كتاب هاى