باشد در آغاز راه او به من مي گفت من هيچ چيزي نمي فهمم ولي وقتي که قبول کرد بعد از دو هفته او نزد من آمد و دلايل بسيار زيادي را براي پوشيدن حجاب (همان چيزي را که او مي ناميد) و براي روزه و نماز و حتي زندگي و مرگ ارائه داد. و گفت که همه را از تو ياد گرفته و او مي خنديد و مي گفت که هر وقت تو را فرشته صدا مي کند تو حتي به او التماس مي کني که اين کار را نکند و تو به او مي گفتي که چون هنوز به اندازه کافي کامل نيستي ناراحت مي شوي او تو را فرشته صدا کند.
من خيلي چيزها براي گفتن دارم دو ساعتي مي شود که من دارم اين ايميل را مي نويسم. اين بسيار جالب است من هميشه فکر مي کردم که ايميل ها وقت تلف کردن است و من حتي احساس نمي کنم که من وقت را تلف کرده ام فقط خواستم يک بازبيني کرده باشم.
ما به منطقه بسيار دوري نقل مکام کرديم. من تصميم دارم که به ميشيگان بروم. دو نفر از دوستان و اقوامم آن جا زندگي مي کنند و من مسلمان خواهم شد. و دليل نقل مکان من هم پدر و مادرم هستند و من مي خواهم که آنها يک مدتي تنها و آرام باشند. و چون بچه هاي من شيطان و بازيگوش هستند و مهم ترين دليل البته اين است که چون ما تصميم داريم که همگي مسلمان بشويم نمي خواهيم در اين شرايط روحي که پدر و مادرم دارند موجب ناراحتي آنها باشيم. انشاءالله آنها هم به مرور زمان مسلمان بشوند.
تو خيلي خوش شانس و خوش بخت هستي البته م آرزو نمي کنم که جاي تو بودم چون مي دانم بين من و تو خيلي تفاوت وجود دارد تو خيلي سخت کار کردي و تلاش کردي تا بتواني به چنين فرد باارزشي تبديل شوي (يا اينکه چنين فرد باارزشي باشي) من به تو احترام مي گذارم بيشتر از آن چه که فکرش را بکني و براي تو دعا مي کنم حتي قبل از آن که مسلمان شوم من به آن خدايي که تنها خالق است دعا مي کنم. تو بر روي يک نسل تأثير گذاشتي مثل زن و بچه هاي من که مسلمان خواهند شد (با انتخاب خودشان) و حتي نوه هاي من مسلمان متولد مي شوند. و تمام اين ثواب برمي گردد به تو حتي زماني که تو مرده اي. اميدوارم که خداوند نگه دارت باشد و نگه دار خانواده ات باشد و بهترين را براي تو بخواهد.
با تقديم احترام مايک
در اينجا نامه مايک تمام مي شود، اما بحث ملاقات کردن با فرشته ها تمام نمي شود، چرا که فرشته ها در ميان ما هستند، با ما زندگي مي کنند و به موقع دخالت مي کنند يا اينکه سر راه ما قرار مي گيرند.
منبع:نشريه انتظار نوجوان24فاطمه (سلام الله عليها) ، منظومه ي غم

نويسنده: جواد محدثي

باز هم موسم پر پر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابري و باراني شد
ديده را موسم اشک و گهر افشاني شد
دل بي سوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشکند از ماتم او ، جز گل نيست
خون و اشک از دل و از ديده ي ما مي جوشد
فاطمه صورت خود را ز علي مي پوشد
عمر کوتاه تو اي فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتي ، اما ز تو منظومه ي غم بر جا ماند
با دل خسته و بشکسته ، علي تنها ماند
اثر دست ستم از رخ نيلي نرود
هرگز از ياد علي ضربت سيلي نرود
با علي راز نگفتي تو ز بازوي کبود
با پدر گوي که بعد از تو چه بود و چه نبود
شهر اگر شهر تو ، پس حمله به آن خانه چرا ؟
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا ؟
داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز
باغ ، تاراج شده ، عطر اقاقي مانده است
سنت دفن شبانه ز تو باقي مانده است
ايام «فاطميه» که مي رسد ، دل هاي عاشق و بي قرار ، «سرود غم» مي خواند و منظومه ي اندوه مي سرايد
وقتي يک بوستان ، خزان زده شود،
وقتي يک گل ، پر پر گردد و بلبلي به هجران گل مبتلا شود ،
چه مي ماند ؟ جز فصل ناليدن و موسم گريستن ؟
«فاطميه» ، همان فصل و موسم است اين ايام ، به رنگ مظلوميت آن «مظلومه ي نخست» است و کشورمان را ابر اندوه و عزا گرفته است .
فراق فاطمه ، تنها علي را داغدار نکرد ، بلکه چشم فضيلت ها در داغ آن محبوبه ي پيامبر ، خون گريست و ديدگان ارزش ها ، همواره گريان آن مظلومه ي تاريخ ماند .
امروز ، اگر آسمان دل ما هم ابري است، اگر هواي چشمان ما هم به ياد «رنج فاطمه» و «غربت علي» باراني است و کوير جانمان تشنه ي قطرات اشک ،
اين ، تداوم همان گريستن هاي حسن و حسين (عليهم السلام) و زينب و کلثوم است .
آنان ، سر در آغوش و بر شانه ي پدر نهادند و گريه کردند . امروز ما ، در فاطميه اي به وسعت ايران ، سر بر شانه ي «مظلوميت شيعه» مي گذاريم و آرام مي گرييم .
به عشق زهرا (سلام الله عليه) دلخوشيم و از شهادتش دلخون !
نام «فاطمه» ، از تار دل ها ، نواي غم بر مي آورد .
ياد «زهرا» واژه هاي محزون و غربت زده را به «غمنامه» تبديل مي کند .
«ايام فاطميه» ، مجموعه اي از جگرهاي سوزان و چشم هاي گريان عزاداران سيه پوش و عاشقان درد آشناست .
فاطميه ، «فهرست غم» ، «سند مظلوميت» و «ادعا نامه ي شيعه» است.
اين روزها ، ايام مرور اوراق کتاب رنج زهراست و هر ورق ، شامل چندين «سوگ سروده» و «رنج نامه» است . سر فصل هاي اين کتاب با واژه هايي همچون «پهلو» ، «بازو» ، «سينه» ، «درب سوخته» ، «شعله ي آتش» ، «ميخ در» ، «بستر بيماري» و «دفن شبانه» تدوين يافته است .
خدا را شاکريم ، که نعمت «غم زهرا» و «عشق فاطمه» را ارزاني ما کرده و نسل فاطمي ما را نمک گير سفره ي گسترده ي «اهل بيت» ساخته است .
همنوايي روح هاي مان با اندوه هاي علي و فاطمه ، نشان سيراب شدن جان از «کوثر ولايت» و تغذيه ي روح از مائده ي بهشتي است .
اين غم ، نشانه «محبت» است . و ... «تا نسوزد دل ، نريزد اشک و خون از ديده ها .»
هر چند ايام فاطميه ، داغ ما تازه مي شود، اما مرور بر اين «فهرست غم» ، ما را به فاطمه نزديک تر مي کند ، و ضربان قلب مان با عترت ، هماهنگ تر مي گردد .
جانمان جرعه نوش «زمزمه ولا» مي شود ،
قلب مان شفافيت بلود نور و زهره ي زهرا را بهتر لمس مي کند،
گريه ها شفيع ما مي گردد ، تا در آسمان عترت ، عزت يابيم ،
قطرات اشک در سوگ «اهل بيت» ، ما را هم اهل اين «بيت» مي کند و مهمان سفره تولا و جرعه نوش جام نوشين ولا .
بگذار با خود آن بي بي نجوا کنيم :
اي فاطمه !
اي گل پر پر بوستان رسالت! اي مادر مظلوميت!
مادر زينب بودي ، و چه نشانه اي گوياتر از اين؟
حسن و حسين (عليهم السلام) را در دامان کمال خويش پروراندي و به کمال حسن و فضل رساندي .
دو گوهري که هر يک ، اسوه ي استقامت و ايثار و معلم صلح و جهاد بودند .
اي فاطمه، اي صحيفه دار نيايش و عرفان!
سخنانت قدسي ، محمدي و علوي بود .
عبادتت ، الگوي زنان مسلمان ، حق باور و پارسا بود.
مادر پدر بودي و يادگار و يادآور پيامبر !
ولي ... خفاشاني شب دوست و گريزان از نور ، تو. را چون خاري در دل و ديده ي خويش ديدند .
به گريه ها و ناله هايت راضي شدند و مظلوميت تو را خوش داشتند ، با آن که رضاي تو رضاي خدا بود و نارضايي ات، قهر پروردگار .
گريه هاي تو ، سند اين مظلوميت بود و اشک هايت ، پشتوانه ي حقانيت علي .
بودن تو ، دشمن آزار بود و «حضور» تو ، آيتي روشن از رسالت و نشانه اي گويا از دين به حساب مي آمد و چون از «ياد» بد