ه بر فرق تو خواهند زد و بر آن سيلى كه به صورت زهرا مى زنند...(147)
و در حديث ديگر نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام احتضار سخت به گريه افتاد كه محاسن شريفش تر شد. علت گريه را از حضرتش ‍ پرسيدند.
فرمود: گريه ام بر آنست كه مى بينم اشرار امتم پس از من با اهل بيت من چه بى حرمتى ها مى كنند. گويا مى بينم كه به دخترم فاطمه ظلم شده در حالى كه فرياد مى زند اى پدر، اى پدر كه هيچ يك از امتم به فرياد او نمى رسد...(148)
ممكن است برخى ناآگاهان چنين فكر كنند كه هرگز چنين بى حرمتى نبوده است ، زيرا فاطمه عليهاالسلام آنقدر نزد صحابه عزيز بوده كه احدى به خود چنين جرئتى نمى داده تا به ساحت مقدسش اهانتى روا داشته باشد.
در پاسخ مى گوييم كه به چند دليل اهانت صورت گرفته است :
اولا: اگر اهانتى نكرده بودند پس چرا از على عليه السلام خواستند تا ترتيب ملاقات با حضرت زهرا را براى آن ها فراهم كرده تا از فاطمه عليهاالسلام معذرت خواهى كنند.(149)
و ثانيا: اگر آزار و اذيت نداده بودند پس چرا ابوبكر در آخر عمر بيمارى مرگ ، پيوسته مى گفت : و ليتنى لم افتش بيت فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله و ادخله الرجال و لو كان اغلق على حرب (150) و يا اين كه مى گفت : فليتنى تركت بيت على و ان كان اءعلن الحرب و خلاصه اين دو نقل تاريخى اين است كه : اى كاش به سراغ خانه على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام نمى رفتم و به خانه اش داخل نشده و مردان را وارد نمى كردم گر چه درب آن خانه را براى جنگ بر وى من بسته بودند. آيا اگر بى حرمتى نسبت به فاطمه عليهاالسلام انجام نداده بود اين گونه آشكارا و بى پرده اظهار پشيمانى مى كرد؟
چرا به خانه فاطمه عليهاالسلام هجوم آوردند؟
اين بى حرمتى به خانه وحى مى تواند علل گوناگونى داشته باشد، اما مهمترين علت و انگيزه اى كه آن ها را وادار به چنين كارى كرد مسئله گرفتن بيعت از على عليه السلام بود، كه اگر اين كار را نمى كردند، بسا در آينده براى خودشان ايجاد مشكل مى كرد.
و اين مسئله به روشنى دلالت دارد، اگر نگوييم هدف آنان به انزوا كشاندن اهل بيت از صحنه سياست و خلافت اسلامى بود. به اين كه نه تنها حق ادعاى خلافت و رهبرى مسلمين را ندارد بلكه به عنوان يك مسلمان بايد با خليفه مسلمين بيعت كند و شايد اين مسئله مهمتر از اصل بيعت كردن بود، زيرا در همان زمان بسيارى از مردم همانند سعد بن عبادة و ديگران بيعت نكردند، اما نه تنها به خانه شان هجوم نشد، بلكه مورد اعتراض هم قرار نگرفتند. اين جاست كه بايد عده اى اعرابى و خشونت طلب و بدور از عاطفه و اخلاق اسلامى همانند مغيرة بن شعبة را پيدا كرده و از آن ها در جهت شكستن حريم اهل بيت استفاده كرد.
آغاز ماجرا
عمر بن ابى المقدام از پدرش از جدش نقل كرده كه گفت :
در سقيفه بنى ساعدة در طرف راست ابوبكر نشسته بودم و مردم با او بيعت مى كردند، در اين جا عمر بن الخطاب به او رو كرد و گفت : در صورتى كه على عليه السلام با تو بيعت نكند، هيچ كارى از پيش نبرده ايم ، كسى را به سراغ على فرستاده و دستور ده تا بيايد و با تو بيعت كند.
ابوبكر به قنفذ دستور داد تا به خانه على عليه السلام رفته و او را براى بيعت فرا خواند.
قنفذ به در خانه على عليه السلام آمده گفت : اءعجب خليفة رسول الله صلى الله عليه و آله . على فرمود: لاءسرع ما كذبتم على رسول الله صلى الله عليه و آله ما خلف رسول الله صلى الله عليه و آله اءحدا غيرى ؟
به نداى خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله پاسخ گوى . على عليه السلام فرمود: چه زود بر رسول خدا صلى الله عليه و آله دروغ گفتيد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هيچ خليفه و جانشينى غير از من قرار نداده است !
قنفذ برگشته و سخن على عليه السلام را به ابوبكر گزارش داد.
ابوبكر گفت ، به نزد او رفته بگو: ابوبكر تو را خوانده و مى گويد: بيا و بيعت كن زيرا تو فردى از مسلمانان هستى .
على عليه السلام اين بار در پاسخ فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داده تا پس از او از منزل خارج نشوم مگر كتاب خداى را جمع بنمايم ...(151)
علامه طبرسى مى نويسد: هنگامى كه على عليه السلام به قنفذ اجازه ورود به خانه را نداد، وى به مسجد برگشته ، اظهار داشت : لم ياءذن لنا.
عمر گفت : اگر به شما اجازه داد كه چه بهتر و اگر اجازه نداد، بدون اذن و اجازه على عليه السلام وارد خانه او شويد.
بار ديگر به سوى خانه فاطمه عليهاالسلام رفته و اجازه ورود خواستند، فاطمه عليهاالسلام فرياد زد: اجازه نمى دهم وارد شويد. در اين جا كسانى كه همراه قنفذ بودند برگشتند و او هم چنان پشت در خانه فاطمه عليهاالسلام ماند، آنان به نزد عمر آمده و گفتند: فاطمه عليهاالسلام اجازه نداد، در اين جا عمر به خشم آمده ، گفت : ما لنا و للنساء؛ ما را با زنان چه كار است ، سپس به گروهى كه در اطرافش بودند دستور داد تا مقدارى هيزم همراه خود برداشته و خود نيز مقدارى هيزم برداشته و در اطراف منزل فاطمه قرار گرفتند. و در آن منزل على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و فرزندانشان بودند.
اين جا بود كه عمر فرياد برآورد به گونه اى كه على بشنود و گفت : براى بيعت با خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون مى آيى يا خانه ات را بر تو بسوزانم ...(152)
و اين بار فاطمه سخن گفت
مورخين نوشته اند: وقتى كه فاطمه صداى عمر را شنيد خود به پشت درب آمده و فرمود: مردمى بدتر از شما سراغ ندارم ، جنازه رسول خدا را در نزد ما رها كرده ، خود رفتيد و امر خلافت را بين خود تمام كرديد، و هيچ حقى را براى ما در نظر نگرفتيد، گويا از سخن پيامبر در روز غدير خبرى نداريد.
سوگند به خدا در آن روز پيامبر ولايت را براى على بيان داشت تا اميد شما را قطع نموده و دستتان را از خلافت كوتاه كند...(153)
سپس با صداى بلند پدر را مخاطب قرار داده ، فرمود: يا رسول الله صلى الله عليه و آله ما ذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافة ؛ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله چه مصيبتهايى پس از تو از سوى فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه ديديم .(154)
ناله جان سوز فاطمه عليهاالسلام و اظهار شكايت او از برخورد غير منطقى و نفرت آميز عده عرب جاهلى و از خدا بى خبر بسيارى از مسلمانان را به شدت متاءثر كرده و بنا بر نقل ابن قتيبة برگشتند، در حالى كه به شدت مى گريستند(155) و برخى ديگر از شدت ترس سكوت كرده زيرا با شكستن سكوت و دفاع از اهل بيت ، زير دست و پاى جلادان از بين مى رفتند.
بدين جهت جز عده اى كه خود را آماده كرده بودند، بقيه به خاطر رعب و وحشت و يا به جهات ديگر على عليه السلام را تنها گذارده و فاصله گرفته بودند.
آرى هرگز اين ناله ها در دل هاى سخت تر از سنگ برخى ، كوچكترين اثرى نداشته ، و لحظه به لحظه آتش كينه هاى آنان شعله ور شده و براى دست يابى به على عليه السلام گام هاى بعدى را به اجرا گذاردند.
تعداد مهاجمين
شايد اين سؤ ال در ذهن بسيارى باشد كه آيا در اين ماجراى تاءسف بار و غم انگيز فرد به خصوصى شركت كرده و يا عده اى در اين هجوم شركت داشته اند.
پاسخ مى دهيم قبلا 