السلام به مفضل مى فرمايد:... و زدن به بازوى صديقه كبرى بوسيله تازيانه .(174)
سليم بن قيس در شرح اين ماجرا مى نويسد: وقتى كه فرياد فاطمه عليهاالسلام بلند شد كه مى گفت : يا ابتاه ، يا رسول الله صلى الله عليه و آله . عمر بن خطاب با نيامى كه شمشير در آن بود به پهلوى فاطمه زد.
فرياد فاطمه كه بلند شد، بار ديگر به بازوى فاطمه عليهاالسلام زد.(175) و در نقل مرحوم طبرسى گذشت ، هنگامى كه مى خواستند على عليه السلام را به زور از خانه بيرون ببرند، فاطمه عليهاالسلام مانع شده و نمى گذاشت او را ببرند، قنفذ براى جدا كردن فاطمه از على عليه السلام دست به تازيانه برده و به شدت به بازوى فاطمه زهرا عليهاالسلام زد به گونه اى كه اثر آن تازيانه ( تا آخرين لحظه ) بر بازويش وجود داشت .(176)
ه ) سقط جنين
بيشتر مورخان شيعه و برخى از سنى ها بر اين عقيده هستند كه فاطمه زهرا عليهاالسلام پنج فرزند داشت : كه پنجمين آن ها پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگوار اسلام در قضاياى حمله به خانه فاطمه عليهاالسلام سقط گرديد. حال براى رسيدگى به اين مسئله كه آيا فاطمه عليهاالسلام سقط كرده يا نه و آيا اين سقط بدون سبب بوده يا در اثر ضربت ، بايد به كتابهاى شيعه و سنى نظرى افكند، تا به عمق اين فاجعه و چگونگى مسئله آگاه شويم .
عليرغم اين كه در بسيارى از كتابهاى اهل سنت اشاره به وجود چنين فرزندى نشده است ، ابن الصباغ مالكى (177) و سبط بن الجوزى(178) و محب الدين طبرى (179) اشاره به پسر سومى به نام محسن دارند، اما مى گويند وى در دوران كودكى از دنيا رفته است !! و برخى ديگر، رحلت اين فرزند را در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانند.(180)
در اينجا ابن الصباغ مالكى ضمن اشاره به چنين فرزندى از فاطمه سقط شده ، اين مسئله را به شيعه نسبت داده و مى نويسد: در بين فرزندان على فرزندى به نام محسن است كه برادر حسن و حسين مى باشد، شيعيان آورده اند كه وى سقط شده است .(181)
آرى اگر چه ابن الصباغ اشاره گذارايى در اين جهت دارد، اما ديگر به اين نپرداخته كه اين سقط به چه صورت بوده است . آيا به حال طبيعى بوده و يا در اثر ضربه اى كه بر فاطمه وارد آمده سقط گرديده است .
ولى ابن شهراشوب از معارف ابن قتيبه نقل كرده كه : ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوى .(182)
گر چه اين مطلب فعلا در معارف قتيبى وجود ندارد اما از نقل ابن شهراشوب مى توان با جرئت گفت كه نسخه معارف در زمان هاى بعد دچار حذف شده است .
بررسى جريان سقط در منابع شيعه
و اما جريان سقط جنين ، تا آن جا كه در منابع شيعه ملاحظه شده اگر نگوئيم كه اتفاق در نقل دارند، در بيشتر آن ها آمده است . چنان چه در كتاب سلم بن قيس و اثبات الوصيه و امالى صدوق و احتجاج طبرسى و الصراط المستقيم و ده ها كتاب ديگر به نقل آن پرداخته شده است .
با اين تفاوت كه برخى به طور كلى مطرح كرده و برخى ديگر به تشريح ماجرا پرداخته اند.
اينك به چند نمونه اشاره مى نماييم
ابن شهراشوب به نقل ماجرا پرداخته و از امام صادق روايت كرده كه به مفضل فرمود: و كشته شدن محسن به وسيله لگد عظيم تر و تلخ ‌تر است .(183)
همچنين امام حسن مجتبى عليه السلام در گفتگويى كه با معاويه داشته ، هنگامى كه به مغيرة بن شعبه رسيد به ذكر همين ماجراى تلخ پرداخته و مى فرمايد: اين تو بودى كه فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله را كتك زدى تا خون آلودش كردى و در اثر همان ضربت سقط كرد. بدان كه تو اين كار را نكردى مگر براى اهانت به رسول خدا و مخالفت با امر او...(184)
علامه بياضى ضمن نقل اين ماجرا مى نويسد: و بين شيعه اشتهار يافته كه فاطمه را بين درب و ديوار فشار دادند تا محسن خود را سقط كرد در حالى كه همه كس مى دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اش فرموده بود: فاطمة بضعة منى من آذاها فقد آذانى .(185)
آرى اين حادثه تلخ در بين شيعه از آنچنان اشتهارى برخوردار است كه جزو مسلمات شمرده شده است .
و آنچه بر اشتهار آن مى افزايد، اين كه عبدالكريم شهرستانى در كتاب خود همين مسئله را به عنوان طعن بر نظام نقل كرده و چنين مى گويد: وى معتقد بوده كه عمر در روز بيعت گرفتن (از على ) ضربتى بر شكم فاطمه زد كه در اثر همان ضربت سقط جنين كرد و او در همان روز فرياد مى زد خانه فاطمه را با آن كه در او هست بسوزانيد و در خانه به جز على و فاطمه و حسن و حسين شخص ديگرى وجود نداشت .(186)
آرى شهرستانى مجبور است كه براى لوث كردن اين ماجراى مهم تاريخى چنين بگويد و نظام را متهم به شيعه بودن نمايد، والا او چه ارتباطى به شيعه دارد، زيرا كسى است كه فرقه نظاميه به وى نسبت داده مى شود.(187)
و خلاصه اين كه با استناد به منابع شيعه و سنى ، به دون شك حمله به خانه فاطمه صورت گرفته و آسيب رساندن به يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله امرى قطعى بوده خواه اهل سنت به آن اشاره كرده و يا از ذكر آن خوددارى كرده باشند.
چند پرسش و پاسخ
و در پايان اين بخش به چند پرسش و پاسخ مى پردازيم :
سؤ ال اول : آيا به موقع حمله شخص ديگرى در خانه بوده است ؟
در پاسخ مى گوييم كه ممكن است برخى به طرفدارى از مهاجمين بگويند، علت هجوم به خانه فاطمه براى اين بوده تا بر آن عده از مهاجرين و انصارى كه به نشانه اعتراض به خلافت ابوبكر و حمايت از على عليه السلام در خانه وى تحصن كرده بودند، دست يابند.
آنان مى خواستند زبير و عباس را براى بيعت به مسجد ببرند، بدين جهت به خانه فاطمه حمله كردند.
مى گوييم اين سخن نادرست است ، و هدف آنان جز اهل بيت فرد ديگرى نبوده است . زيرا در آن موقعيت حساس كسى غير از اهل بيت در خانه نبوده و اگر هم حضور داشته ، مورد نظر آنان نبوده است . و بسيارى از مورخين ، به نام احدى اشاره نكرده اند.
در ثانى چرا به موقع آمدن اظهار نداشتند كه ما به دنبال عباس و زبير و سعد بن عبادة آمده ايم و در صورت دستيابى به اين افراد با شما هيچ كارى نداريم در حالى كه هرگز به چنين مسئله اى اشاره ننموده اند.
و سوم اين كه اگر هدف شان آن چند نفر بود، پس چرا على عليه السلام را براى بيعت به مسجد بردند؟
چهارم : اگر هدف شان آن چند نفر بود، چرا به فاطمه آسيب رساندند؟
و پنجم آن كه اگر كسى غير از على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و فرزندانشان در خانه بود، چرا به مقابله با مهاجمين نپرداخت و چرا به هنگام ديدن آن صحنه دلخراش به دفاع از صاحب خانه مبادرت نورزيد؟ و يا حداقل به دفاع از خود نپرداخت .
و آخر آن كه نظام گفت : به موقع هجوم به خانه على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام كسى جز اهل بيت در خانه وجود نداشت .(188)
سؤ ال دوم : برخورد على با مهاجمين چه بوده است ؟
در برخى تواريخ به اين مسئله به گونه اى پرداخته شده است ، گويا على عليه السلام در موقع هجوم دشمنان هيچ عكس العملى از خود نشان نداده ، اما بايد گفت واقعيت امر غير از اين است كه برخى آورده اند كه حضرت بدون هيچ عكس العملى تسليم خواسته آنان شد.
چرا كه هيچ عقل سليمى باور نمى كند مردى كه پشت جنگاوران عرب را به زمين زده و آن ها را نابود ساخت ، حال 