ر برابر عده اى فرومايه مطلقا سكوت كرده و هيچ واكنشى از خود نشان ندهد.
به نظر ميرسد اين جزو محالات است : فردى هر چند هم ناتوان باشد، ببيند كه عده اى به خانه اش هجوم برده و زن و فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار مى دهند، اما هرگز از جايش تكان نخورده و دفاع نكند، چه رسد به غيرت اميرمؤ منان عليه السلام .
واقعيت امر اين است كه حضرت على عليه السلام با مشاهده اين جريان ، فورا از جاى برخاسته و يقه عمر را گرفته او را به زمين زده ، و آن چنان به بينى و گردنش كوبيد، و اراده كشتن او را نمود، كه در همان حال به ياد سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد. اين جا بود كه عمر را مخاطب قرار داده ، فرمود: قسم به خدايى كه محمد را به پيامبرى ارج نهاده است ؛ اى پسر صهاك ! اگر نبود كه كتابى از طرف خدا گذشته و عهدى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بسته ام مى فهميدى كه تو نمى توانستى داخل خانه من شوى .(189)
علامه مجلسى مى افزايد: با فرياد و استغاثه عمر در زير دست و پاى اميرمؤ منان عده ديگرى به خانه على ريخته و خالد بن وليد شمشير كشيده و على را مورد حمله قرار داد، اما حضرت بر او حمله كرد كه وى از رعب و وحشت ، على عليه السلام را سوگند داد تا از او دست بردارد. در اين هنگام تنى چند از ياران على عليه السلام با خبر شده و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و بريده اسلمى داخل خانه شده ، به كمك على عليه السلام شتافتند، چيزى نمانده بود كه يك زد و خورد و خونريزى سختى در خانه على عليه السلام رخ دهد اما ظاهرا از اين كه دست به يك حركت كوبنده عليه مهاجمين نزدند به اشاره اميرمؤ منان بوده است سرانجام اميرمؤ منان را براى بيعت از خانه بيرون برده و مردم به دنبال او راه افتادند.(190)
سؤال سوم : سزاى عاملان اين جنايت هولناك چيست ؟
از ديگر مباحث مهمى كه قابل مطالعه و بحث و بررسى است ، اين كه واقعا اگر دادگاهى براى رسيدگى به اين جنايت هولناك تشكيل شود رئيس دادگاه عدل اسلامى چه حكمى خواهد داد؟
آيا كسى چنين حقى دارد كه براى بيعت از يك مسلمان درب خانه اش را سوزانده و سپس با شكستن آن به خانه هجوم برده و به همسر برده و به همسر او آزار رسانده و به دست و بازو و پهلويش آسيب رسانده و وى را بين درب و ديوار فشار دهد تا در آستانه مرگ قرار گيرد؟
بگذريم كه خانه فاطمه ، محل نزول وحى و محل رفت آمد پيامبر و نشست و برخواست و نماز او و محل فرود ملائكة الله بوده كه هرگز حرمتش كمتر از مسجد نيست ، و هرگز پيامبر بدون اجازه وارد آن نمى گشته و شكستن حرمتش نيز جايز نبوده ، چگونه حريم خانه مسلمانى بخاطر امتناع از بيعت شكسته مى شود و بدون اجازه به خانه اش حمله شده و به روى زن و فرزندش اسلحه مى كشند؟
آيا مرتكب چنين جنايت هوناكى كه اين بى حرمتى را نسبت به يكى از خانه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله انجام داده ، نبايد مورد تنبيه قرار گيرد؟
هم چنين مى پرسيم : تعرض به زن غير محارب كه به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله حتى در جبهه ممنوع است ، آيا هجوم به خانه اش صحيح و جايز است ؟
آيا ترساندن زن باردار و زدن به پهلوى او از روى عمد تا مرز سقط جنين جرم به حساب نمى آيد؟ اگر پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگوار اسلام در آن وقت در قيد حيات بودند و اين آسيبها را مى ديدند سكوت مى كردند؟ و اعمالشان را تاءييد مى كردند؟ و آيا خون كسانى كه باعث قتل محسن فرزند فاطمه عليهاالسلام شدند را مباح نمى نمود؟
چنان چه خون هبار بن ابى الاءسود را در روز فتح مكه مباح كرد، چرا كه زينب دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله را بوسيله نيزه اى ترسانده و در اثر آن ترس سقط جنين كرده بود.
ابن ابى الحديد درباره داستان هبار چنين نقل مى كند: اين خبر را بر استادم ابو جعفر نقيب قرائت كردم ، او گفت : اگر پيامبر صلى الله عليه و آله خون هبار را بخاطر ترساندن زينب و سقط جنين او حلال شمرد، ظاهر حال چنين است كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بود، خون آن كسى كه فاطمه را ترسانده كه در اثر آن سقط كرده حلال مى شمرد. گويد به استادم : عرض كردم : آيا اين سخن را از تو روايت كنم : كه گروهى مى گويند، فاطمه ترسانده شده و در اثر آن محسن را سقط كرده است ؟
او گفت : اين مطلب را از من نه روايت كن و نه بطلانش را از من روايت كن ؛ زيرا من در اين جهت بخاطر تعارض اخبار توقف دارم .(191)فدک رمز خلافت (1)

نویسنده : سید اسماعیل حسینی
منبع : راسخون

نگاهی اجمالی به ماجرای فدک از دیدگاه تاریخی و حقوقی
بی شک یکی از مهمترین مسائلی که اکثریت مسلمانان در ان اختلاف نظر دارند و نسبت به آن جاهلند ، مسأله ی خلافت وجانشینی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد.
به تصریح روایات ،امر خلافت بعد از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)با امام علی (علیه السّلام) می باشد. امّا با کارشکنی سقیفه نشینان این حق بزرگ از او سلب و غصب شد وحتی به غصب خلافت نیز بسنده نکردند و فدک را که هدیه ی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فاطمه ی زهرا(علیها السّلام) بود را غصب کردند. تاریخ گواه است که حضرت زهرا(علیها السّلام)و همسر با وفایش تلاش فرآوانی برای باز پس گیری فدک انجام دادند و با استدلال های بسیار منطقی ومحکم ، زبان غاصبان را قاصر ساختند. امّا روح بدطینت جاه ومقام وهم چنین بغض وکینه ای که با مولای متقیان (علیه السّلام) داشتند مانع از آن شد که حق مسلّم آن بزرگ بانوی اسلام را به ایشان بازگردانند. در این مختصر مضبوط که حاصل شنای در ساحل اقیانوس عمیق وپرتلاطم فدک است ، حتی الامکان سعی شده است گوشه ای از آن وقایع، به غرض مستور مانده، را برای خواننده ی محترم آشکار سازد. این نگاشته مشتمل بر سه فصل مجزا می باشد وموضوع فدک را از نظر تاریخی ،حقوقی وهم چنین اسرار غصب آن به بررسی پرداخته است.
در فصل اوّل به گوشه هایی از تاریخ سرزمین فدک قبل از تصرف اسلام وهم چنین چگونگی فتح آن به دست سپاه اسلام وماجرای بخشیده شدن آن سرزمین از جانب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فاطمه (سلام لله علیها) به اذن الهی اشاراتی شده است.
در فصل دوم ، به ماجرای غصب فدک از جانب خلیفه ی اول وانگیزه های این غصب اشاره شده وبه هدف حضرت فاطمه (علیها السّلام)،با آن همه زهد وتقوا نسبت به دنیا،برای بازپس گیری فدک اشاراتی مجمل شده است.

مقدمه
در فصل سوم که موضوع آن بررسی پرونده ی فدک از دیدگاه حقوقی است، با دیدی متفاوت وبا بازسازی پرونده به شکلی جدید به بررسی حقوقی پرونده می پردازد.ودر پایان داوری نهایی درباره ی مسأله فدک مطرح می شود.
در اولین تجربه ی رسمی نگارندگی ، قلم خود را متبرک به نام اُم الائمه فاطمه زهرا (علیها السّلام) ساختم وامیدوارم توانسته باشم با قلم نارسای خود وبا بیان ضعیف حق مطلب اداکرده باشم. فلذاغوصان معارف اهل بیت (علیهم السلام) به دلیل نقصان بی حدوحصر در این سیاه مشق بر حقیر خرده نگیرند واز باب تمرین بپذیرند وبا نظرات سازنده ی خود افق روشنی پیش رویم ترسیم کنند. در پایان با سپاس از