ست وبرای دفاع از مُلک شخصی خود به سراغ ابوبکر رفت.

• هدف فاطمه (علیها السّلام) از طلب فدک وایراد خطبه
گاهی بحث می شود که چرا فاطمه (علیها السّلام) با آن همه زُهد وتقوا وبی علاقگی نسبت به دنیا ومال ومنال وجاه ومقام ، به مسجدرفت وایراد سخن نمود وطلب فدک کرد؟!در جواب می توان مطالبی را عنوان کرد ازجمله:
1- هرکسی وظیفه دارد از حق غصب شده ی خویش دفاع کند واین یک امر طبیعی است که هر انسانی از حق خود دفاع کند وحضرت فاطمه (علیها السّلام) نیز از این امر مستثنی نیست.
2- هیئت حاکمه روی همه ی حقوق سیاسی ، اقتصادی ، مذهبی واجتماعی بنی هاشم دست گذاشته بود وامتیازات خاصه ی آنها را زیر پا گذاشته بود. لذا حضرت فاطمه (علیها السّلام) با در نظر گرفتن شَرَف وقُربش به رسول خدا برای احقاق ، حقوق بنی هاشم قیام کرد.
3- با پیگیری در استرداد فدک فرصتی برای شوهرش پیدا می شد و او می توانست حق از دست رفته ی خود را باز پس گیرد ودر واقع فدک وسیله ی خلافت بود وعنوان فدک ، عنوان خلافت بود.(15)
4- با منازعه ومباحثه خواست مردم را بیدار کند وپرده از روی حقایق بردارد.
5- با ایراد این خطبه ی آتشین ، شخصیت والای علمی خود به اضافه ی مظلومیت خودش، شوهرش وفرزندانش را اعلام کند.
گزیده ای از خطابه ی آتشین حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام)
«یَابن أَبی قُحافه أَفی کِتابِ اللهِ أَن تَرثَ أَباکَ ولا اَرِثَ أَبی ؟لَقَد جِئتَ شَیئاً فَریّاً. أَفعلی عَمهٍ تَرَکتُم کِتابَ اللهِ فَنَبَذتُموهُ وَراءَ ظًهورکُم و....... وَزَعَمتُم أَن لا حظوهً لی وَ لا اَرثُ مِن أَبی وَلا رَحِمش بَینَنا؟ أَفَخَصَّکُمُ اللهُ بِآیهٍ أَخرَجَ أبی مِنها أَم هَل تَقولونَ:اِنَّ أَهلَ مِلَّتینِ لایَتَوارثانِ؟ أَوَلَستُ أَنا وَأَبی مِن أَهل مِلَّهِ واحدهٍ أَم أَنتُم أَعلَمُ بِخصوصِ القُرآنِ وَعُمومُه مِن أَبی وابنِ عَمّی ؟ فَدونکَها مُخطومهً مَرحولهً تَلقاکَ یومَ حَشرِکَ فَنِعمَ الحَکَمُ اللهُ والزَّعیمُ مُحمَّدٌ وَالموعِدُ القِیامه وعِندَالسّاعه یَخسِرُالمُبطلونَ».
ای پسر ابی قحافه !آیا در کتاب الهی تو از پدرت ارث ببری ومن از پدرم ارث نبرم؟ امر عجیبی آوردی! آیا عمداً کتاب خدا را ترک کردید وآن را پشتِ سر انداختید وتصّور کردید که من از ترکه ی پدرم ارث نمی برم وپیوند رحمی میان من و او نیست ؟ آیا خداوند در این موضوع آیه ی مخصوصی برای شما نازل کرده ودرآن آیه پدرم از قانون ارث خارج ساخته است، یا اینکه می گویید پیروان دوکیش از یکدیگر ارث نمی برند؟ آیا من وپدرم پیرو آیین واحدی نیستیم ؟ آیا شما به عموم وخصوص قرآن از پدرم وپسر عمویم آگاهترید؟
بگیر این مَرکب مهار و زین شده را که روز رستاخیز با تو روبه رو می شود.

فصل سوم : بررسی فدک از دیدگاه حقوقی

• بازسازی پرونده ی فدک
از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ده روز نگذشته بود که به حضرت زهرا (علیها السّلام) خبر رسید که مأموران خلیفه ، کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده اند . از این رو حضرت زهرا (علیها السّلام) به قصد باز پس گیری حق خویش به نزد خلیفه رفت وگفتگویی به شرح ذیل میان او و خلیفه انجام گرفت.(16)
فاطمه (علیها السّلام): چرا کارگران مرا از سرزمین فدک اخراج کردی و چرا مرا از حق خویش بازداشتی؟
ابوبکر : من از پدرت شنیده ام که پیامبران از خود چیزی را به ارث نمی گذارند!.
فاطمه(علیها السّلام): فدک را پدرم در حال حیات خود به من بخشیده ومن در زمان حیات پدرم مالک آن بودم.
ابوبکر: آیا برای این مطلب گواهانی داری؟
فاطمه (علیها السّلام): آری دارم. گواهان من عبارتند از علی (علیه السّلام) واُم ایمن وآن دو به درخواست حضرت زهرا(علیها السّلام) به مالکیت او بر فدک در زمان پیامبر گواهی دادند.
پاسخ خلیفه : در تاریخ پاسخ های مختلفی را از خلیفه نقل می کنند که به آنها اشاره می کنیم .
1- خلیفه گواهان حضرت فاطمه(علیها السّلام) را برای اثبات مدعای وی کافی ندانست وگفت: هرگز گواهی یک مردو زن پذیرفته نیست یا باید دو نفر مرد و یا یک مرد و دو زن گواهی دهند.
2- برخی گویند: خلیفه گواهان را برای اثبات مدعای او کافی دانست وقباله ای تنظیم کرد. ولی سپس به اصرار عمر آن را نادیده گرفت.
3-برخی تاریخ نویسان می گویند: وقتی که شهود حضرت زهرا (علیها السّلام) به نفع او گواهی دادند. عُمرو ابوعبیده به نفع خلیفه گواهی می دادند وگفتند : پیامبر پس از تأمین زندگی خاندان خود ، باقیمانده ی درآمد را در مصالح عمومی صرف می کرد. اگر فدک ملک دختر اوبود چرا قسمتی از درآمد آن را در موارد دیگر مصرف می کرد؟
وتعارض واختلاف شهود سبب شد که خلیفه برخیزد وگفتار همگی را صحیح اعلام کرد وگفت : فدک که در اختیار زهرا (علیها السّلام) بود ملک پیامبر بود واز درآمد آنجا زندگی خاندان خود را تأمین می کرد ودر آمد اضافی رامیان مسلمانان تقسیم می نمود. من نیز از روش پیامبر پیروی می کنم.
فاطمه (علیها السّلام) گفت: من نیز حاضرم که درآمد اضافی آنجا را در مصالح اسلامی صرف کنم.خلیفه گفت: من به جای تو این کار را انجام می دهم.(17)

• حدیث جعلی « لانُّوّرث »
ابوبکر برای بازداشتن دختر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از تَرَکه ی پدر به حدیثی تکیه می کند که مفاد آن این بود که پیامبران چیزی از خود به ارث نمی گذارند. متن آن حدیث هایی را که محدثان اهل تسنن آنها را نقل می کنند عبارتند از (18):
1- اِنَّ الانبیاء لایوُرثونَ: پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند.
2- نَحنُ معاشرَالانبیاء لانوُرث ذَهباً وَ لا فضه ولا ارضاً ولا عقاراً ولا داراً ولکنّا نوُرّثُ الایمان والحکمهً والعِلمَ والسُنّهَ
ما گروه پیامبران طلا ونقره وزمین وخانه به ارث نمی گذاریم ؛ ما ایمان وحکمت ودانش وحدیث به ارث می گذاریم.
3- اِنَّ النَبّی لایوُرثُ: همانا پیامبر ارث نمی گذارد.
4- لانورثُ ما تَرَکنا هُ صَدَقه: چیزی به ارث نمی گذاریم. آنچه از ما بماند صدقه است. خلیفه در بازداشتن دختر گرامی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از ارث آن حضرت ، به حدیث چهارم استناد می جست.(19) ومفادسه حدیث اول این نیست که پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند بلکه غرض این است که شأن پیامبران آن نبوده که عمر شرف خود را در جمع آوری مال و منال وسیم وزر صرف کنند وبرای وارثان خود ثروتی بگذارند.
یادگاری که از آنان باقی می ماند همان حکمت ودانش وسنت است. این مطلب غیر از این است که بگوییم اگر پیامبر عمر خود را در راه هدایت وراهنمایی مردم صرف کند وبا کمال زهد وپیراستگی زندگی نمود ، پس از او به حکم اینکه پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند باید فوراً ترکه ی او را از وارثان او گرفت وصدقه داد.
مشکل کار، حدیث چهارم است که در آن توجیه بالا جاری نمی شود واین حدیث به صراحت می گوید که ترکه ی پیامبر یا پیامبران به عنوان صدقه باید ضبط شود. اکنون سوال می شود که اگر هدف حدیث این است که این حکم درباره ی تمام پیامبران نافذ است در این صورت مضمون آن ، چنانچه در آینده به آن