لم امام، چگونگى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.
3 . توصيف خصوصيات ظاهرى و معنوى امام مهدى(علیه السّلام) و بيان وضعيت سياسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نيز وقايع و اصلاحات اجتماعى كه پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.
4 . تمام امامان روح واحدى هستند در كالبدهاى مختلف. اهداف آنان منطبق بر يكديگر و عالى ترين مقصد آنان سعادت بشر از طريق پرستش صحيح خداى واحد و بكار بستن عقل و درايت به منظور بهبود وضعيت زندگى و رسيدن به كمال است، هرچند روش هاى عملى آنان به دليل تنوّع و تفاوت شرايط و مقتضيات زمان و مكان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذيرش امامت هر دوازده امام معصوم است. توقف بر يكى از ائمه به معناى انكار و ناديده گرفتن بقيه ائمه خواهد بود و حتى انكار امام متوقف عليه رانيز بدنبال خواهد داشت. در حديث لوح مى فرمايد: اِنَّ المكذّب بالثامن مكذّب بكلِّ اوليائى.
5 . اكمال سلسله جليله امامت به وجود حضرت حجت (علیه السلام) است و لذا فرموده است:
ثم اكمل ذلك بابنهِ رحمه للعالمين عليه كمالُ موسى وبهاءُ عيسى وصبرُ ايوبٍ…
كمال هر چيزى رسيدن به مرحله اى از رشد و تعالى است كه در آن غرض اصلى آن موجود تحقق يابد، مثلاً اين آيه شريفه كه: «عذاب كامل بدكاران در روز رستاخيز داده مى شود»7، اين نكته را خاطر نشان مى سازد كه كمال عقوبت در قيامت است، همان طور كه كمال پاداش صالحان در قيامت است.
براساس توضيح فوق، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت مهدى (علیه السّلام) خواهد بود؛ همان طور كه امامت حضرت اميرالمومنينِ على (علیه السلام) اكمال رسالت رسول اللّه (صلی الله علیه واله) است: اَلْيومَ اكملتُ لكُم دينكم واَتْمَمْتُ عليكم نعمتى…؛8 چنانكه مى دانيم مفسّران و مورخان بسيارى از عامه و خاصه نزول آيه فوق را در واقعه حجة الوداع و معرفى امام على (علیه السلام) به عنوان وصى و خليفه پيامبر و امام مسلمانان مى دانند.
امامت حضرت مهدى (علیه السلام) چه در غيبت صغرا و چه در غيبت كبرا، تكميل كننده و به ثمر رساننده امامت يازده امام پيشين (علیه السلام) است.
6 . امامت حضرت مهدى (علیه السّلام) فقط مخصوص مسلمانان يا شيعيان نيست بلكه امامت آن حضرت رحمت گسترده اى است كه همه مردم را فرا مى گيرد. در حديث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمين تعبير شده است و در سايه حكومت و امامت ايشان همه مستضعفان به حقوق خود مى رسند ؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ايشان بازگردانده مى شود: المُلكُ يَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ.
7 . حديث لوح را علاوه بر شيخ صدوق، شيخ كلينى در كافى، نعمانى درالغيبة، علامه مجلسى در بحار الانوار و ديگران نيز نقل كرده اند.
8 . هنگامى كه جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحيفه اى را كه نزد فاطمه (سلام الله علیها) بود، براى امام باقر(علیه السلام) توصيف مى كرد گفت: و رأيتُ فى يدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.
فيض كاشانى در كتاب شافى پس از نقل حديث لوح، در تعريف كلمه اخضر مى گويد:
لوح اخضر از عالم ملكوت برزخى رسيده بود و سبز بودن رنگ لوح كنايه از سفيد و روشن بودن نور عالم جبروت و آميخته شدن به رنگ سياه عالم ماده يا عالم شهادت است، امّا نوشته هاى اين لوح، سفيد است، زيرا اين نوشته ها از عالم اعلى كه نور محض است فرستاده شده بود.9
9 . در آغاز حديث لوح وجود شريف پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) توصيف به حجاب شده است:
هذا كتابّ من اللهِ العزيز الحكيم لِمحمَّدٍ نبيّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفيره…
علامه مجلسى درباره حجاب بودن پيامبر(صلی الله علیه واله) توضيحى دارد:
كلمه و وصف «حجاب» از اين جهت بر رسول الله (صلی الله علیه واله) اطلاق شده است كه آن حضرت واسطه بين خداوند و خلق بوده است، يا به اين اعتبار كه رسول الله (صلی الله علیه واله) داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم.10
10 . در متن حديث لوح آمده است:
فَمَن رجا «غيرَ فضلى» او خافَ غيرَ عدلى عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعذِّبُهُ احداً من العالمين .از عبارت غير فضلى دو مطلب متفاوت قابل برداشت است. اوّل: به فضل كسى جز خدا اميدوار بودن؛
دوم: به جز فضل خدا به ديگر صفات الهى اميدوار بودن.
از ظاهر لفظ چنين بر مى آيد كه برداشت اوّل صحيح باشد كه در آن صورت نتيجه اميد به فضل ديگران، باعث عذاب الهى ونافرجامى و ناكامى در تحقق اهداف عالى زندگى است. امّا بيانى از علامه مجلسى نقل شده است كه مطلب دوم را صحيح مى داند. از بيان او چنين استنباط مى شود كه پاداشى كه خداوند به انسان مى دهد دو نوع است: اوّل ثوابى كه نتيجه عمل آدمى است؛ دوم پاداشى كه ارتباط به عمل آدمى ندارد و ناشى از فضل الهى است. ثوابى را كه ناشى از فضل الهى است، نمى توان حتى يك دهم مكافات عمل خود خواند و اگر معيار ثواب و عقاب الهى را فقط عمل آدمى فرض كنيم، استحقاق هيچ گونه پاداشى كه نتيجه فضل خدا بر او باشد، موجود نيست بلكه اگر پاداشى هست همان است كه براى اعمال خود ستانده است. پس بايد پذيرفت كه بخش زيادى از پاداش الهى بر بندگان، از منبع پر فيض فضل الهى است هر چند خداوند ضرورتاً مطابق وعده و وعيدى كه به بندگان داده آنها را ثواب و عقاب مى دهد، مع الوصف بايد پذيرفت وعده ها و وعيدهاى او نيز برخاسته از فضل اوست. با اين توضيح، هر چند از ظاهر لفظ حديث چنين بر مى آيد كه منظور، اميدوار شدن به فضل كسى جز خداوند سبحان است، امّا بايد دانست كه اميدوار شدن به فضل ديگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نيست، اگر چه از ظاهر الفاظ حديث چنين برداشت شود.
امّا اينكه فرمود «او خاف غير عدلى» ، مؤيد مطلب پيشين است و از آن چنين استنباط مى گردد كه خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبيعى ـ كه نتيجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگين خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نمايد، كار بر آنان بسيار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شايسته است بيشترين و بلكه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او اميدوار گردد.
11 . در متن حديث و در توصيف حسين بن على (علیه السلام) آمده است: … جَعَلْتُ كَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روايتى كه از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) رسيده منظور از كلمة تامة، امامت است.11
قرآن، تولد شگفت انگيز عيسى (علیه السلام) از مريم (سلام الله علیها) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصيف عيسى(علیه السلام) مى فرمايد: مُصدقاً بِكلمةٍ مِن اللّه12
و در جاى ديگر فرمود: … انما المسيحُ عيسىَ ابنُ مريمَ رسولُ اللهِ وَكَلِمَتُهُ الْقيها الى مريمَ وروحّ منه…13
و درباره حضرت ابراهيم (علیه السلام) مى فرمايد: وَجَعَلَها كلمةً باقيةً فى عقبهِ.14
در توضيح اين آيه صاحب مجمع البحرين15 حديثى نقل مى كند كه در آن منظور از كلمة باقية، امامت و منظور از عقبه، نسل و فرزندان حسين بن على (علیه السلام) دانسته شده است؛ اين امامت تا قيا