 گم شده ام. گفتم ميل به طعام داريد ؟ گفت: و ما جعلنا هم جسدا لا يأکلون الطعام ( انبياء ،21 / 8) و ما آنان را کالبدي قرار نداديم که طعامي نخورند. يعني ميل به غذا دارم. گفتم پس بدويد و شتاب کنيد . درجواب گفت : لايکلف الله نفسا الا وسعها؛ ( بقره ، 2 / 286)خدا هيچ کس را جز به اندازه توانش تکليف نمي کند. يعني توان چنان کاري را ندارم. گفتم بر ترک مرکب من سوار شويد تا شما را به مقصد برسانم. گفت : لو کان فيهما آلهة الا الله لفسدتا ؛ ( انبياء ،21 / 22) اگر در آنها خداياني بود جز الله ، تباه مي شدند يعني من و تو نامحرم و بيگانه از هم هستيم و رديف هم سوار شدنمان مصلحت نيست. از مرکب خود پايين آمدم و او سوار شد و گفت : سبحان الذي سخر لنا هذا ؛ ( زخرف ، 43 / 13) پاک و منزه است آن که اين مرکب را براي ما رام کرد. وقتي به کاروان نزديک شديم. پرسيدم آيا شما در اين کاروان آشنايي داريد ؟ گفت : يا داود انا جعلناک خليفة في الارض ( ص ،38 / 26)؛ اي داود ما تو را در زمين جانشين قرار داديم. يعني پسرم داود است.
و ما محمد الا رسول ( آل عمران ، 3 / 144)؛محمد نيست مگر فرستاده ي خدا ، يعني پسر ديگرم محمد مي باشد. يا يحيي خذ الکتاب بقوة ( مريم ، 19 / 12)؛ اي يحيي با تمام نيرو کتاب را بگير، يعني نام پسر سوم من يحيي است. يا موسي اني انا الله ( قصص ، 28 / 30) اي موسي من خدايم ، و نام چهارمين پسرم موسي است. آن بانو اين چهار اسم را خواند ناگهان چهار جوان از قافله به سوي او حرکت کردند. پرسيدم اينها کيستند. فرمود: المال و البنون زينة الحيوة الدنيا ( کهف ، 18 / 46)؛ دارايي و پسران ،آرايش حيات دنيوي است. وقتي آن چهار نفر پسران او به وي رسيدند گفت: يا أبت استأجره ان خير من استأجرت القوي الأمين ( قصص ، 28 / 26) اي پدر او را اجير کن که آن بهترين اجير نيرومند و امانت کار است. پسران آن بانو چيزهايي به من دادند. او گفت: و الله يضاعف لمن يشاء ( بقره ، 2 / 261) و خدابراي هرکس بخواهد چند برابر دهد. و به دنبال اين آيه آن مردان عطايي مضاعف به من دادند. از آن مردان پرسيدم اين بانو کيست ؟ گفتند : او فضه مادر ما و خدمتکار فاطمه زهراء است و بيست سال است که او جز با تلاوت آيات قرآن ، کسي را جواب نمي دهد. (24) راستي که فاطمه زهرا اسوه ي انسانيت و کمال است و مس وجود را همين فضه او طلا مي کند.

پي نوشت :

1. سوره ي ابراهيم ،آيه ي 24، البرهان في تفسير القرآن ،سيدهاشم بحراني ، 2 / 23 و 311.
2.تفسيرشبر ،ذيل آيه .
3. سفينة البحار ، 1 / 572 و بحار الانوار ، محمدباقر مجلسي ، 24 / 80.
4. بحار الانوار ، 24 / 74.
5. الانوار البهية ، قمي / 41 ، به اختصار.
6. بحار الانوار ، 43 / 42.
7. المناقب ، ابن شهرآشوب ، 3 / 337.
8. مستدرک سفينة البحار ، 8 / 240.
9. بحارالانوار، 27 / 140 و 141.
10. تفسير کبير، 8 / 80.
11. مجمع البيان،8-7 / 357 .
12.تفسير کبير، 25 / 209.
13. ر.ک: آلوسي ،روح المعاني و اسماعيل حقي، روح البيان و جز آنها.
14. المناقب ، 3 / 359 و 358.
15. همان / 325.
16.همان / 319.
17. همان / 325.
18.همان / 329.
19.همان / 339 و 360 ، با اندک تفاوت .
20.همان / 320.
21.همان / 337.
22.همان / 319 و 320.
23.همان / 342.
24.همان / 343 و 344.
منبع:فصل نامه بينات شماره 56 /س تجلي قرآن در رفتار حضرت فاطمه (س)

نويسنده: احمد صادقي اردستاني

مقدمه
سالار زنان ، اسوه ي نيکان، صديقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا (س) شخصيت وارسته و ممتازي است که همه ي انسان هاي خردمند مسلمان و حتي همه ي دانايان همه ي اديان ، به عظمت ومقام والاي او اذعان کرده اند.
اين بانوي بزرگ، علاوه بر شخصيت ذاتي و با عنايت به اين که در مهد نبوت پرورش يافته، خود نيز براي پيمودن مدراج عالي انساني ، نهايت دقت، مراقبت، کوشش و مجاهده ي مومنانه را به کار گرفته ، تا از طرفي شرايط لازم بندگي خدا و از طرف ديگر، رسالت قرآني خويش را در ارتباط با اداي مسئوليت عملي و رفتاري، در برابر جامعه اي که در آن زندگي مي کند، به نحو احسن و به صورت ماندگار لباس عمل بپوشاند.
اگر بخواهيم به تحليل زندگي اين بانوي بزرگ بپردازيم، بايد بگوييم : فاطمه (س) بانويي است، که در ايمان و عقيده، فکر و انديشه، عمل به وظايف واجب و رفتار و کردار در حوزه هاي فردي و اجتماعي، از آبشخور قرآن کريم الهام گرفته و اين الهام را در سراسر زندگاني کوتاه خويش، به ظهور رسانده است.
اين بحث، دامنه ي گسترده اي دارد و فرصت فراواني را مي طلبد، که در اين مجال، نمونه هايي از «تجلي قرآن در رفتار آن حضرت » را به مطالعه مي گذاريم:

1.ياري پيامبر (ص)
پيامبر (ص) سه سال پس از دعوت پنهاني ، مأمور شد در سال سوم بعثت ، دعوت خويش را علني سازد ، در اين باره آيه نازل شد : فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکين. (حجر ، 94/15)
بر اساس اين آيه، رسول خدا (ص) دستور يافت بدون بيم و هراس از مشرکان ، دعوت و تبليغ خويش را علني کند، در مقابل، آزار و اذيت مشرکان و مخالفان هم اوج گرفت ، يکي از افراد نادان به عنوان استهزاء خاک بر سر آن حضرت ريخت و آن حضرت، در حالي که غبار آلوده شده و اشک در چشم داشت، به خانه آمد و فاطمه (س) با مشاهده ي آن وضع، در حالي که گريه مي کرد و سر و صورت پدر را شست و شو مي داد و پيامبر (ص) نيز فاطمه را دلداري مي داد گفت : دخترم ! گريه مکن، خداوند پدرت را ياري و حفظ مي کند. (1)
ابن عباس مي گويد :
يک روز رسول خدا (ص) درکنار کعبه حضور يافت و به نماز مشغول شد، عمرو بن هشام بن مغيره مخزومي معروف به ابوجهل، که از مشرکان مخالف پيامبر (ص) بود، به ياران و اطرافيان خود گفت: چه کسي حاضر است برود و نماز اين مرد را خراب کند ؟ عبدالله بن زبعري حرکت کرد و در حالي که رسول خدا (ص) به سجده رفته بود، با کمال قساوت و بي رحمي ، خاکروبه و بچه دان شتري را که تازه نحر شده بود، روي آن حضرت ريخت ، ولي ابوطالب ، مرد مزاحم را دور کرد (2) و آن گاه فاطمه (س) با دست هاي کوچک خويش ، سر و صورت و لباس پدر را از آلودگي پاک نمود و با خشم و فرياد، مهاجمان را مورد نفرين و نکوهش تند قرار داد و سپس پدر را براي رفتن به خانه ياري رسانيد. (3)
همچنين ابن عباس مي گويد:
روزي گروهي از افراد قريش ، در حجر اسماعيل (ع) جمع شدند و با بت هاي لات ، عزٌي و منات پيمان بستند، تا پيامبر (ص) را هر جا مشاهده کردند به قتل برسانند. فاطمه (س) که کودکي بيش نبود، از اين توطئه خطرناک اطلاع يافت ، خود را با شتاب به پدر رسانيد و در حالي که گريه مي کرد، موضوع را با آن حضرت در ميان گذاشت ،پيامبر (ص) فرمود: دخترم ! آب حاضر کن تا وضو بگيرم، پس از وضو از خانه بيرون رفت و در مسجد الحرام حضور يافت، وقتي قريشيان آن حضرت را مشاهده کردند، گفتند: محمد (ص) همين است، ولي از شرمندگي سر خود را به زير انداختند، نفس در سينه هاي آنان حبس شد، آن گاه پيامبر (ص) مشت شني به سوي آنان پاشيد و گفت : روي شما سياه باد، بعد آنان پراکنده شدند و بدين ترتيب با هوشياري و اطلاع رساني فاطمه (س) پيامبر (ص) با تدبيري که انديشيد، از يک توطئه حساب شده ، جان سالم به در برد. (4)
راستي ، وقتي در ماه رمضان سال دهم بعثت ، ابوطالب ، عمو و ياور مجاهد پيامبر (ص)و سه روز بعد، حضرت خديجه (س) همسر فداکار رسو