م مقدس باشند. در حالي که خانواده مقدس در فرهنگ اسلامي کاملاً شناخته شده است همان است که «اهلبيت نبوت» ، « خاندان عصمت» ، « ائمه اطهار» مي‌خوانيم که محور همه آنها فاطمه (سلام الله علیها) است چنانچه در حديث کساء ذکر شده است: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها.

4-5- تنها اشکالي که بسيار بر آن سماجت مي‌شود گفته‌هاي تنها بازمانده ماجرا لوسيا است که مي‌گويند در کتابش همه جا سخن از مريم مقدس است و لوسيا خود آن بانو را مريم مقدس مي‌خواند نه فاطمه(سلام الله علیها).
در پاسخ بايد بين حقيقت تجارب ديني و تأويل و تفسير آن فرق نهاد. يک مسيحي اگر فردي نوراني را در رؤيا يا بيداري ببيند و برايش خرق عادتي کند اما خود را بنام معرفي نکند چون در پارادايم مسيحي زيست مي کند ناخودآگاه او را مسيح(علیه السلام) مي‌خواند در حالي که هيچ دلالت منطقي بين اين تأويل و آن حقيقت نيست.
به گفته خود لوسيا آن بانو خود را مريم معرفي نکرده است بلکه بانوي تسبيح معرفي کرده است پس مريم ناميدن او يک تأويل است . بنا به گزارش بريتانيکا تا سال 1930 يعني قبل از پذيرش واقعه توسط کليسا آن بانو مريم ناميده نمي‌شد در اين سال بود که از سوي کليسا اعلام شد"اين کودکان چهره مريم پاکدامن را ديده‌اند" اين تأويل را کليسا شايع کرده است نه خود بانو. شاهد ديگر تأويل رازسوم است. لوسيا با وجودي که خود مشاهده کننده بوده است و راز سوم را شنيده است اما در تأويل آن – البته در پايان عمر و 97 سالگي – سخن پاپ را مي‌پذيرد که آن «اسقف ملبس به رداي سفيد که گويا تيرباران شده از آسمان مي‌افتد» همين پاپ ژان پل دوم است. (کاردينال برتون در کتاب آخرين پيشگويي فاطميا). در حالي که پاپ تيرباران نشد و فقط يک سوء قصد بود که از آن هم جان به سلامت در برد.
وقتي در تأويل روحاني ملبس به رداي سفيد مي‌تواند اين اشتباه صورت بگيرد چرا درباره بانويي با چادر سفيد و نوراني که هرگز نامي از مريم نبرده است، اشتباه صورت نگيرد؟!
بعلاوه اينکه از کجا معلوم هر چه لوسيا ديده و گفته براي ما نقل شده باشد؟ چنانچه گذشت لوسيا 4 راز را مهر و موم کرده به واتيکان داد اما کسي مثل «برتون» اساساًوجود راز چهارم را انکار مي‌کند.
اگر کسي بگويد بانو خود را فاطمه هم معرفي نکرده است پس اين هم يک تأويل است مي‌گوئيم البته چنين است اما اين تأويل با قرائن مطمئن گذشته تأييد مي‌شود جالب اينکه معرفي به اوصاف و به القاب مثل اينکه خود را بانوي تسبيح معرفي کند براي کساني که نمي‌شناسند بيشتر مطابق با حکمت است در حالي که براي افرادي که او را مي‌شناسند معرفي به نام مشهور صورت مي‌گيرد. معنا نداشت مريم خودرا براي مسيحيان بانوي تسبيح معرفي کند.
اينها همه شواهدي است که مريم مقدس بودن آن بانو را تضعيف و فاطمه (سلام الله علیها) بودنش را تقويت مي‌نمايد.

5- برهان
اهل برهان و عرفان سخن بالاتري دارند که بي‌نياز از اين بررسي‌هاست و آن اينکه با آمدن پيامبر خاتم نه فقط تشريع ساير پيامبران ذيل شريعت محمدي، معنا مي‌گيرد بلکه تصرفات تکويني ساير اولياء نيز ذيل ولايت کليه محمديه صورت مي‌گيرد. لذا اگر ارواح مطهر اولياء گذشته يا وجود مثالي آنها در عالم تصرفي نمايد در ظل ولايت محمدي است بلکه همه آنچه از مکاشفات و تصرفات در اکناف عالم انجام مي‌گيرد – به خصوص آنچه نام برخود ندارد و تأويلگران آن را به دين خود تأويل مي‌برند – همه جلوت تصرفات الهيه حضرات معصومين (علیهم السلام) است.
در اين باره جاي تفصيل بسيار است كه به يك اشاره بسنده مي شود :
علامه مجلسي در ضمن روايت صحيحه اي از حضرت امام صادق عليه السلام نقل مي كند : كه درباره صديقه طاهره (سلام الله علیها) فرمودند : ... و علي معرفتها دارت القرون الاولي .
يعني بر اساس معرفت آن حضرت نسلهاي گذشته تا كنون برقرار مانده است. بحار الانوار، ج43 ، ص 105، باب55 .
منبع:سایت موعودفاطمه (س)در خانه ي همسر
علي به مردي از بني سعد مي گويد :مي خواهي داستاني از خود و فاطمه را براي تو بگويم :
فاطمه محبوب ترين کسي در ديده پدر خود بود . او در خانه ي من چندان با مشک آب کشيد ، که بند مشک در سينه وي جاي گذاشت . وي چندان دستاس کرد که کف دست او پينه بست .و چندان خانه را روفت که جامه اش رنگ خاک گرفت و چندان ...
روزي به او گفتم چه مي شود که از پدرت خادمي بخواهي تا اندکي در برداشتن بار سنگين زندگي تو را ياري دهد ؟ زهرا نزد پدر رفت .اما شرمش آمد از او چيزي بخواهد . پيغمبر (ص) دانست دخترش براي کاري نزد او آمده است . بامداد ديگر به خانه ما آمد . سلام کرد ما خاموش مانديم عادت او چنين بود که سه بار سلام مي گفت و اگر رخصت ورود نمي يافت بر مي گشت .ما سلام او را پاسخ گفتيم و از وي خواستيم تا به خانه در آيد ، به خانه آمد و نزدم نشست و گفت :
ـ فاطمه !ديروز از پدرت چه مي خواستي؟ من ترسيدم شايد وي آنچه را از او خواسته ام نگويد . گفتم داستان فاطمه اين است و او از سختي کار خانه رنج مي برد و اين رنج بر جسم او اثر گذاشته است . از او خواستم نزد تو آيد و خدمتکاري براي خود بخواهد . گفت :آيا چيزي به شما بياموزم که از خدمتگزار بهتر است ؟ چون به جامه خواب رفتيد سي و سه بار خدا را تسبيح ، و سي و سه بار حمد و سي و سه بار تکبير بگوئيد .
منبع:بحار الانوار(ص82)
منبع:مجله ي راه قرآن(ش 21)بانوي بهشت فاطمه (س)«برترين زن و مادر»

نويسنده: مليحه اسلاميان

شخصيت بي نظير حضرت زهرا (سلام الله عليها)
در عظمت شخصيت مخّدره دو عالم صديقه کبري فاطمه زهرا (سلام الله عليها)همين بس که ذريه و خاندان پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) تنها به وسيله ي اين مخّدره به پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) مربوط مي شود . برکاتي که خداوند به توسط او به عالميان فرستاده در اين اندک نمي گنجد . بلکه به فهم قاصر ما در نمي آيد . همين قدر مي دانيم که در يازده ولي اعظم و امام به حق است . عصمت کبري و شفيعه روز جزاست .پاره ي تن پيغمبر « فاطمه بضعته مني » و خوشنودي خدا با خوشنودي او و خشم خدا با خشم اوست ـ هر کس او را دوست دارد پيغمبر خدا را دوست داشته و هر کس او را بيازارد . پيغمبر و خدا را آزرده است و خلاصه همين قدر که از درک عظمت و کمالات شأنش اظهار عجز کنيم . ما را کافي است . (1)

فاطمه (سلام الله عليها) قبل از ولادت :
از عوامل مؤثر در سرنوشت ، سعادت و شقاوت انسانها ، خصوصيات آباء و اجدادي و به ويژه پدر و مادر است . پدر و مادر از دو راه در سعادت و شقاوت فرزند نقش دارند يکي از طريق وراثت ، که خصوصيات جسمي و روحي آنها توسط ژنها به فرزند منتقل مي شود . ديگري از راه تماس مستقيم و مستمري که پدر و مادر ، هنگام شکل گيري و الگوپذيري فرزند با او دارد .
از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم )رسيده :«الشقي من شقي في بطن امه و السعيد من سجد في بطن امه » شقاوت و سعادت هرکسي در رحم مادر پي ريزي مي شود . به لحاظ اهميت تأثير والدين در فرزند ، در متون ديني راهنماييهاي لازم آمده و خطر لقمه ي حرام گوشزد شده