 او سیره و سنت قرآن و عترت است، اداره چنین جمعیتی سخت نیست.آن روز وجود مبارک ولی عصر روشن می‌کند بسیاری از اذهان را، افکار را، قلوب را نورانی می‌کند، آن گاه اداره کردن مردم آسان خواهد بود.
غرض آن است که وجود مبارک امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) همان آسیبی را از مردم حجاز دیدند که وجود مبارک رسول گرامی دید. مشرکان در دفع کوشیدند، در رفع دریغ نکردند تا توانستند نگذاشتند پیغمبر به مقامی برسد بعد از اینکه حضرت رسید، جنگهایی را علیه او تحمیل کردند. آن بدرش، آن خندقش، آن احزابش، آن جنگهای دیگر. تبار همانها نگذاشتند علی بن ابی‌طالب [علیه السلام] به مقامی برسد.سالیان متمادی او را منزوی کردند، بعد از اینکه حضرت به مقامی رسید جمل و نهروان و صفین را علیه او تحمیل کردند و اگر آنها تلاش و کوششان به جایی می‌رسید، بقیه اسلام را هم محو می‌کردند.

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)
الآن در خودم احساس ضعف و خستگی می‌کنم.ولی در پایان این جمله را به عرضتان برسانم که اینها در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی اینها [صلّی الله علیه وآله وسلّم] آمدند دین را مصادره کردند؛ یعنی قرآن را مصادره کردند، عترت را مصادره کردند. از یک طرف گفتند: «حسبنا کتاب الله»[۳۳] عترت را خانه نشین کردند و این قرآن را هم مصادره کردند. شما در این عهد نامه مالک که به تدوین و تقریر وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تنظیم شد بنگرید؛ حضرت در آن عهد نامه معروف مالک اشتر فرمود: مالک! ما در یک شرایط استثنایی به سر می‌بریم،شما می‌دانید وارث چه حکومتی هستید: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» ؛[۳۴] فرمود: سخن از فدک و امثال فدک نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره کنند و به اسارت دربیاورند و اسیر کردند. مالک! این دین سالیان متمادی در اسارت بود.
مالک! «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» نماز، حج، زکات و روزه بود، اما نماز اسیر، حج اسیر، زکات اسیرشما می‌بینید الآن در حجاز هست در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی صوری نماز هست، اما نماز اسیر؛ حج هست، اما حج اسیر؛ روزه هست، اما روزه اسیر. آن نمازی که فریاد ندارد، حجی که قیام ندارد، روزه‌ای که رهبری ندارد، روزه اسیر است: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» من آمدم این خلافت را پذیرفتم زنجیر را از دست و پای دین آزاد کردم تا مردم بدانند نماز یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زکات یعنی چه، اینها وسیله‌ای است که مردم را به خالق اینها نزدیک می‌کند مالک! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می‌کردند، به نام دین هوا را پیاده می‌کردند و مانند آن. طبق این اصل نورانی نامه نهج‌البلاغه وقتی دین در اسارت امویان قرار گرفت، مستحضرید که اسیر را آن امیر در چنگال خود دارد یا او را اعدام می‌کند یا او را آزاد می‌کند یا او را به عنوان برده می‌گیرد و می‌فروشد. اموی که دین را به اسارت گرفته است هرگز به مصلحتشان نبود دین را آزاد بگذارد [تا] مردم معنای واقعی نماز و روزه و حج و زکات را بفهمند؛ پس دین را اینها در اسارت نگه داشتند [و] آزاد نکردند. ماند دو امر یا دین را اعدام کند یا دین را به عنوان برده بفروشد دیدند اعدام دین فعلاً زود است، الآن نمی‌توانند بگویید.
لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا ٭٭٭ خبرُ جاءَ وَلا وَحیُ نزل[۳۵]
یک چند سالی باید بگذرد، مردم کم کم از معارف الهی فاصله بگیرند، حسین‌بن‌علی [علیه السلام] در خونش بغلطد تا حاکم شام بگوید:
لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا ٭٭٭ خبرُ جاءَ وَلا وَحیُ نزل
که همین حرف را که اعدام دین بود در سال ۶۱ هجری از حلقوم همین اموی ناپاک برفراز کرسی زرین شام آن روز شنیده شد.

ـ دین فروشی معاویه
شام آن روز مرکز قدرت خاورمیانه بود. هرگز فکر نکنید اسلام در زمان اموی؛ یعنی حکومت شام یا حجاز آن روز دو قدرت قوی در خاورمیانه حضور داشت یکی امپراطوری روم بود در غرب حجاز، یکی امپراطوری شاهنشاهی بود در شرق حجاز/ بعد از آن فتوحات هم ایران اسلام را قبول کرد هم روم اسلام را قبول کرد، در خاورمیانه که الآن پنجاه کشور یا پنجاه دولت اسلامی حضور و ظهور دارد، آن روز همه تابع قدرت مرکزی شام بود. سخن از حجاز و عراق و دمشق و یمن نبود، سخن از خاور میانه بود، سخن از ایران و روم بود، از آن طرف وجود مبارک امیرالمؤمنین [علیه السلام] برای منطقه دور آفریقا یعنی مصر و امثال مصر والی می‌فرستد؛ از این طرف برای آذربایجان و اهواز والی اعزام کرد. فرمود: هر چه تلاش و کوشش دارید بکنید، قسم به خدا این نام ماندنی است؛ این وحی ماندنی است؛ این سیرت و سنت ماندنی است؛ این قرآن و عترت پایدار است، مظهر هو الباقی است. «کد کیدک واجهد جهدک و اسعَ سعیک … ولا تمحو ذِکرنا ولا تمیت وَحینا»[۳۶] خواستند دین را اعدام کنند دیدند زود است، شروع کردند به دین فروشی؛ این سخن را هم ابوریحان بیرونی نقل کرده، هم ابوالحسن عامری نقل کرده، اینها از حکمای بزرگ قبل از هزار سال‌اند. ابوریحان بیرونی در جریان تحقیق ما للهند نقل می‌کند: سلاطین بت پرست هند از معاویه بت خواستند. معاویه دید وقتی سربازان اسلامی کشورهای بت پرست را فتح کردند بتهای فراوانی هم در اختیارشان به عنوان غنیمت گرفته شد، این بتها را همین معاویه (علیه من الرحمن ما یستحق) مرصّع کرد، مزیّن کرد به وسیله کشتی فرستاد به هند و با فروختن بت یعنی با ترویج بت‌پرستی پولهایی را دریافت کرد .[۳۷] معنای دین فروشی مگر غیر از این است؟ بت فروشی از آن معاصی بزرگ اسلام است؛ بت تراشی، بت سازی مثل بت پرستی محرّم است. این حاکم اسلامی که خود را خلیفه مسلمانها می‌داند به جای پیغمبر نشسته است. از راه بت فروشی دارد سرمایه تحصیل می‌کند. این دین را به بردگی گرفتن است؛ این دین فروشی کردن است. آن که قرآن را می‌فروشد که دین فروش نیست؛ آن که بت را می‌فروشد دین فروش است.

استیضاح حکومت توسط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
بنابراین این بیان نورانی امیرالمؤمنین که فرمود: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا»[۳۸] یک چیز روشنی بود که اینها در جریان سقیفه دین را به اسارت گرفتند و این بانوی قدسی سعی کرده است دین را زنده نگه بدارد تا روزی از دست اینها آزاد بشود وگرنه همان اوایل اینها این دین را اعدام می‌کردند. سخن از فدک نیست؛ آن وقتی هم که فدک در اختیار اینها بود که اینها نان جو می‌خوردند. آن جریان دستاس کردن و خون آلود شدن دست مطهر زهرا (سلام الله علیها) با داشتن حوائط سبعه[۳۹] و فدک بود. به هر تقدیر وجود مبارک صدیقه کبرا این جمله قرآنی را با تعبیر غیبت به خطاب، حکومت را استیضاح کرد، فرمود: «أَفَحُکمَ الجَاهِلِیّ