ى زينب كبرى (س ) به اندازه اى نزديك بود كه توانست وى را همچنان همراه اهل بيت عليهم السلام نگه دارد. فضه بعد از شهادت حضرت فاطمه (س ) دوران خلفاى سه گانه را پشت سر گذاشت و در اين وقت با زنانى چون ((زبرا)) و ((اسماء بنت عميس )) كه همگى براى مكتب تشيع جان فشانى مى كردند، رفت و آمد داشت .
بعد از صلح امام حسن (ع) ممالك اسلامى تحت سيطره معاويه قرار گرفت . وى در اين دوره ، مقدارى از حكومت ننگينش را پشت سر گذاشته و با نيرنگ ، فريب ، ظلم و تجاوز پايه هاى حكومتش را استوار ساخته بود. خود صريحا مى گفت : به خدا قسم نه براى نماز، روزه ، حج و زكات ، با شما جنگيدم كه شما خود همه اين ها را به جاى مى آورديد. من براى حكومت با شما جنگيدم و خدا آن را به من داد؛ هر چند شما خوش نمى داشتيد، هر پيمانى كه با حسن بن على داشتم ، زير پا مى گذارم و به هيچ يك عمل نخواهم كرد.(120)
وقتى معاويه احساس كرد مرگش نزديك است ، فرزندش ، يزيد را به جانشينى برگزيد و پايه حكومت موروثى در جهان اسلام را بنا گذاشت . يزيد از زنى زناكار به نام (ميسون ) دختر بجدل كلبى ، در سال 25 - 26 ق . به دنيا آمد. و بعد از تولد در بين دايى ها و خويشان مادرش از قبيله بنى كلاب در روستاهاى شام بزرگ شد.
او چهره اى سبز و آبله گون و پر مو داشت . شراب خوارى (121) و سگ بازى از خصوصيات خانوادگيش بود و همانند پدرش غدار و هتاك بود و از ريختن خون مردم لذت مى برد و هم نشينان او سگ و بوزينه بودند.
در چنين عصرى كه شب زدگان حكومت بر مسلمين را غصب كرده بودند، حسين بن على (ع) چاره اى جز جهاد نديد. در سال شصت هجرى در مقابل اين همه انحراف كه مى رفت ، ريشه اسلام را بخشكاند، قد علم كرد.
فضه و فرزندانش كه بر اين اوضاع اسفناك تاءسف مى خوردند، سرانجام با اعلام قيام حسين بن على (ع)، جانى تازه گرفتند. آن روز خاندان اهل بيت همگى آماده بودند تا با ايثار جان ، حسين بن على (ع) را همراهى كنند و در اين ميان فضه و فرزندانش را به دور خود جمع كرد، و قصه روزهايى را كه در كنار رسول خدا بود، برايشان باز گفت ؛ آن روزهاى جاودانه اى كه اسلام با تمام جلالش ، بر جهان حكومت مى كرد و تدبير عالم اسلام در خانه گلى رسول خدا (ص) ترسيم مى شد و اما اينك ؛ كسانى به نام اسلام سلطنت مى كنند كه بويى از دين نبوى به مشامشان نخورده است . اين ياور زهرا (س ) خود را به نزد زينب كبرى (س ) رساند و براى هر نوع همراهى اعلام آمادگى كرد و گفت : حتى از فداى جان خود نيز دريغ نخواهد كرد. و وقتى كاروان امام حسين (ع) و همراهانش از مدينه خارج شد، فضه نيز در پى دختر اميرمؤ منان (ع) رهسپار شد و اندكى بعد در افق غم انگيز مدينه از ديده ها پنهان شدند. نام ديگر بانوانى كه فضه با آنها هم سفر بود، به شرح ذيل است :
زينب كبرى ، ام كلثوم كبرى (دختر فاطمه زهرا (س ))، سكينه (دختر حسين بن على (ع))، فاطمه (دختر حسين بن على (ع))، ام كلثوم (دختر عبدالله بن جعفر)، رمله (122) (مادر قاسم بن حسن )، ام كلثوم صغرى (دختر اميرالمؤ منين )، ام وهب كه در عاشورا شهيد شد (همسر وهب )، ام عمرو بن جنادة كه پس از شهادت فرزندش سر او را به سوى دشمن پرتاب كرد و آماده جهاد شد، ام خلف (همسر مسلم بن عوسجه )، ديلم (همسر زهير بن قين )، فاطمه (دختر اميرمؤ منان )، فاطمه (دختر امام حسن (ع))، ليلى (مادر عبدالله اصغر) شهربانو (مادر يكى از كودكان ) رقيه (دختر امام حسين )، رباب (مادر على اصغر دختر امرءالقيس )، فاطمه صغرى (دختر امام حسين )، ام الثغر فكيهه (همسر عبدالله بن اريقط)، رقيه (همسر مسلم به همراه دخترش )، حسينه (مادر منجح )، ام عبدالله عمر كه پس از شهادت عبدالله با عمود خيمه به طرف دشمن حمله كرد و همسر عبدالله بن عمير كه بر بالين شوهرش حاضر شد و آرزوى شهادت كرد و همان جا توسط غلام شمر به شهادت رسيد.(123)
اين بانوان به چند دسته تقسيم مى شدند، برخى از اولاد اميرمؤ منان بودند و عده اى نيز همراه قبيله ، شوهران يا فرزندانشان با كاروان همراه شده بودند اما فضه در اين بين تنها همراهش زينب كبرى (س ) بود و از شوهر و فرزندانش در كربلا نامى به ميان نيامده است و به همين دليل نحوه حضور وى از بانوان ديگر متمايز مى شود و استقلال فكرى و قدرت انتخابش را در حساس ترين برهه از تاريخ به نمايش مى گذارد.
عظمت حضور فضه در مجموعه كاروان را زمانى مى توان به خوبى درك كرد كه مردان بسيارى به بهانه داشتن اهل و عيال ، از همراهى با كاروان شهادت خوددارى ورزيدند و حتى برخى كه امام حسين (ع) آنان را مخاطب قرار داده ، خواستار حمايتشان مى شد، از همراهى دريغ كردند.
هرثمه بن سليم در اين باره مى گويد: ((به همراه اميرمؤ منان (ع) از جنگ صفين باز مى گشتيم ، حضرت در كربلا فرود آمد، ما نيز پياده شده ، با وى نماز جماعت خوانديم . بعد از اتمام نماز، حضرت ، مشتى از خاك زمين كربلا را برداشت ، بوييد و فرمود: وا هالك ايتها التربة ليحشرت منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب . شگفت زده هستم از تو اى زمين ؛ چگونه گروهى از تو محشور شده ، بدون حساب وارد بهشت مى شوند؟!
رو به همسرم (جرداء بنت سمير) كه از شيعيان على بود، كردم و گفتم : از راستگويتان على تعجب نمى كنى كه با مشتى خاك سخن مى گويد از كجا علم غيب دارد؟!
همسرم گفت : اى مرد: از اين سخنان دست بردار! اميرمؤ منان جز به حق نمى گويد.
روزگارى گذشت تا اين كه عبيدالله بن زياد براى جنگ با امام حسين (ع) لشكرى فرستاد. من هم با تعدادى از سواران لشكر عبيدالله به كوفه رفتم . وقتى به كربلا رسيدم ، آن مكان را كه اميرمؤ منان با خاكش سخن گفته بود، به ياد آوردم و حديثى را كه از على (ع) شنيده بودم ، با خود زمزمه كردم . از اين كه به چنين سفرى آمده بودم ، به شدت اندوهگين شدم ، ناچار اسب خود را به سوى خيمه هاى امام حسين (ع) تاختم ، وقتى روبرويش رسيدم ، پياده شده ، سلام كردم ، و آنچه را از اميرمؤ منان شنيده بودم به وى بازگفتم . امام حسين (ع) فرمود: اكنون بگو قصد دوستى دارى يا دشمنى ؟!
گفتم : هيچ كدام اى فرزند رسول خدا، زن و فرزندانم در كوفه تنها هستند، از طرفى از ابن زياد هم مى ترسم .
فرمود: در اين صورت هر چه زودتر از اين مكان دور شو تا قتلگاه ما را نبينى ؛ زيرا هر كه اين واقعه را ببيند و ما را يارى نكند، به آتش افكنده مى شود. بى درنگ ، مانند فراريان اسب خود را تاختم و به سرعت از آنجا دور شدم ، تا قتلگاه آل رسول را نبينم .))(124)
در طول مدت جنگ ، زنان از جمله فضه ، فشارهاى روانى بسيارى را تحمل كردند و اين علاوه بر وظايفى بود كه بر عهده داشتند. آنان به پرستارى از مجروحين ، مداوا و روحيه دادن به لشكر اسلام مشغول بودند و گاه اتفاق مى افتاد كه وارد صحنه كارزار مى شدند و حتى دو تن از آنان به شهادت رسيدند. با اين حال اوج حماسه زنان را بايد از لحظاتى جستجو كرد كه خورشيد امامت در گودال قتلگاه در حال غروب بود. از همان لحظه كه گويى خيال سپاه يزيد از ناحيه امام راحت شد، به سوى خيمه ها و زنان تاختند و موجبات وحشت كودكان و زنان را فراهم ساختند در اين بين صحنه هاى تكان دهنده ا