ين باره چيزي بگويد. پيامبر(ص) پرسيد: فاطمه براي نيازي آمده است يا براي زيارتي. فاطمه اشک در چشمانش آمد و عرض کرد: اي رسول خدا، من خود در منزل از چاه خانه آب مي‌کشم، کسي مرا نمي‌بيند و خود در خانه آرد درست کرده نان مي‌پزم کسي مرا نمي‌بيند و خود در خانه حمام مي‌کنم و کسي مرا نمي‌بيند. آنگاه دستانش را که از کار پينه بسته بود به پدر نشان داد. سپس عرض کرد: آنچه دشوار است تهيه هيزم است که بايد از جاهاي دور آن را تهيه کنم. شما مي‌دانيد که زن بايد محفوظ باشد و اين چيزي است که مرا آزار مي‌دهد. پدر فرمود: دخترم چيزي به تو ياد مي‌دهم که براي تو از هر خادمي‌ بهتر باشد. وقتي به خانه رفتي، محل استراحت شوهرت را مرتب کن، وقتي شوهرت از راه رسيد تا در خانه به استقبالش برو و ردايش را از دوش او برگير. آنگاه که نشست، کنارش بنشين و کفش او را از پايش بيرون آر. اگر غذا مي‌خورد، هرچه در منزل داري برايش حاضر ساز. وقتي غذايش تمام شد، کنارش بنشين. اگر تو را به رختخوابش دعوت کرد، دعوتش را اجابت کن. اگر نکرد، در همان نزديکي بخواب. وقتي دراز کشيدي، 33 بار تکبير بگوي. 33 بار تسبيح و 33 بار تحميد باري تعالي . صدمين ذکر تو اين است که بگويي «لااله‌الاالله وحده لا شريک له». ... اي فاطمه، اين براي تو از هر خادمي‌ بهتر است، بهتر است؛ بهتر است و حضرت شش بار اين مطلب آخر را تکرار کرد(اخبار النساء، ص 161 – 162). در برخي نقل‌هاي مشهورتر، تکبير، 34 مرتب توصيه شده است.

محبوبيت فاطمه نزد پيامبر(ص)
حضرت زهرا(س) براي پيامبر(ص) بسيار عزيز و گرامي‌ بود و همين موقعيت و محبوبيت او بود که برخي از همسران رسول خدا(ص) را که صاحب فرزندي از آن حضرت نشده بودند، روي فاطمه(س) حساس کرد. براي نشان دادن محبوبيت فاطمه نزد پدر که، هم امري طبيعي بود و هم ناشي از عظمت وجودي شخص فاطمه، که البته خواهرانش از آن عظمت بي‌بهره بودند، شواهد زيادي مي‌توان از اخبار تاريخي نقل شده در منابع اسلامي ‌به دست آورد.
از جمله محمد بن سعد در کتاب طبقات (ج 8، ص 22) گويد: وقتي رسول خدا(ص) وارد مدينه شد، براي مدت يک سال يا نزديک به آن در خانه ابوايوب انصاري بود. وقتي فاطمه را به ازدواج علي درآورد، به علي فرمود: خانه‌اي براي خود پيدا کن. علي منزلي را يافت که از خانه رسول خدا(ص) دور بود. در همان جا ازدواج کرد. اندکي بعد رسول خدا(ص) نزد فاطمه آمد و فرمود: من مي‌خواهم تو را به منزلي که به من نزديک باشد انتقال دهم. فاطمه عرض کرد: شما با حارثه بن نعمان صحبت کنيد تا خانه‌اش را به ما بدهد. حضرت فرمود: حارثه يک بار به خاطر من خانه‌اش را عوض کرده و من اين بار حيا مي‌کنم چنين درخواستي از او بکنم. خبر به حارثه رسيد و او خانه‌اش را به فاطمه و علي واگذار کرد. وي نزد پيامبر آمد و گفت: اي رسول خدا، شنيده‌ام که تو مي‌خواهي فاطمه را نزد خود بياوري. اينها منازل من است که بهترين خانه‌هاي بنونجار است. من و اموالم براي خدا و رسول است. مالي که تو از من در اختيار بگيري بهتر از مالي است که از من نپذيري. حضرت فرمودند: راست مي‌گويي، خداوند به تو برکت دهد و به اين ترتيب بود که فاطمه به خانه‌اي چسبيده به خانه پيامبر منتقل شد.
از زماني که حضرت فاطمه زهرا(س) به اين خانه منتقل شد، دشمني عده‌اي با وي آغاز گرديد. زماني که آنان شاهد بودند که رسول خدا(ص) هر صبحگاهان پرده را کنار زده و به اهل آن خانه سلام مي‌دهد، بيشتر خشمگين مي‌شدند. اين حس زنانه که بارها و بارها به دشمني با پيامبر(ص) برخاسته بود، تنها ناشي از حس زنانه نبود، بلکه به عقيده من يک کينه قريشي بود که طوايف مختلف آن نسبت به بني‌هاشم داشتند و نمي‌توانستند آنان را تحمل کنند.

فاطمه هيچ نمي‌کند جز آنچه محمد(ص) مي‌خواهد
طبري به نقل از امام صادق(ع) آورده که آن حضرت فرمود: کنيه فاطمه زهرا(س) «ام‌ابيها» بود (المنتخب من ذيل المذيل طبري، ص 6) . اين نهايت ارتباط ميان يک دختر را که در ضمن دختر کوچک خانواده است، با پدر نشان مي‌دهد. کسي که در حکم مادر براي پدرش مي‌باشد.
يک اصل در تشيع اصيل مهم است و آن است که شيعه واقعي کسي است که سنت پيامبر(ص) از روايت علي(ع) و جعفر بن محمد(ع) مي‌گيرد. اين تعريفي است که ابان بن تغلب از تشيع کرده است. اين منش برگرفته از سيره اصيل امام علي(ع) است که خود را مطيع محض پيامبر مي‌ديد و در برابر سخن و فعل او اجتهاد نمي‌کرد. اکنون مي‌خواهم يک نص تاريخي را بشناسانم که مي‌رساند فاطمه هم چنين بوده است. يعني به هيچ روي حاضر نبود در برابر پدر سخني بگويد که مي‌دانست او راضي بدان نيست. اين حکايت را باز عبدالرزاق صنعاني و بسياري ديگر از مورخان و سيره نگاران نقل کرده اند. روايت عبدالرزاق به مقسم نامي‌از موالي عبدالله بن عباس باز مي‌گردد. او مي‌گويد: پس از آن که ميان مسلمانان و مشرکان در حديبيه مصالحه شد که ده سال جنگ متوقف باشد و آنگاه که قريش با کمک به همپيمانانش بنوبکر بر ضد خزاعه وارد جنگ شد، ابوسفيان دانست که قرارداد نقض شده است. با قريش مشورت کرد و آنان از او خواستند تا به مدينه رفته دوباره رضايت محمد(ص) را جلب کند. ابوسفيان به مکه آمد و نزد محمد(ص) رفت و گفت: مي‌بايست قرارداد فيما بين ما تجديد شود. پيامبر(ص) فرمود: ما بر پيمان خود هستيم مگر شما حرکتي در جهت نقض آن قرارنامه انجام داده‌ايد؟ ابوسفيان گفت: خير. پيامبر فرمود: بنابر اين ما بر همان قرار گذشته هستيم. در اين وقت ابوسفيان دانست که محمد(ص) راضي به تجديد عهد نيست. تصميم گرفت واسطه‌اي پيدا کند. اولين شخصي که به ذهنش آمد، علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) بود. نزد وي آمد و خواسته‌اش را مطرح کرد. علي(ع) گفت که روي سخن پيامبر حرفي نمي‌زند. پس از آن ابوسفيان سراغ فاطمه زهرا(س) آمد و از او خواهش کرد تا وساطت کند. اما فاطمه هم به او گفت: «ما کنت لافتات علي رسول الله(ص) بامر». من روي دستور و فرمايش پيامبر(ص) چيزي نمي‌گويم. ابوسفيان حتي سراغ حسن و حسين که کودک اما نزد پيامبر عزيز بودند، رفت و آنان نيز در حالي که چشمشان به مادرشان بود گفتند: نظر ما همان است که مادرمان گفت. تير ابوسفيان در همه اين موارد به سنگ خورد و دست خالي به مکه بازگشت و به قريش گفت آماده باشند که محمد(ص) به سراغ آنان خواهد آمد(مصنف عبدالرزاق ، ج 5، ص 374).
منبع: باشگاه اندیشهفاطمه (سلام الله علیها) عطيه خداوند


فاطمه اطهر(س) بانوي بانوان دو جهان، عطاي خداوند سبحان، كفو و يگانه همتاي اميرمؤمنان(ع)، و يكي از علل آفرينش عالم امكان است.
معنويت قدسي آن بانوي بي همتا در قرآن كريم، جلوه اي ويژه يافته، جمال معنوي و اوج طهارت و عصمتش، در آيه تطهير (احزاب / 33)، درخشش انسان كامل را متجلي ساخت، آيه مباهله (آل عمران / 61) شاهدي بر شكوهمندي و قدر و جلالتش گرديد.
و سوره «هل أتي» (دهر / 1) جلوه اي از مروت و ايثار آن بزرگوار را همراه با عارفانه ترين زمزمه هستي «علي حبه»، تجسمي زيبا بخشيد.
اين جويبارهاي فضيلت به هم پيوند خورد و در سوره «ك