ز زدند، اما به تدريج ايشان نيز به صف بيعت‌كنندگان خليفه نو پيوستند. ا ين گروه‌ها عبارت بودند از:
1 - قبيله خزرج از انصار 2- بني‌اميه و در راس آنها ابوسفيان 3- بني‌هاشم 4- گروهي از مسلمانان مهاجر از كشورهاي ديگر مانند سلمان فارسي. بنابراين امام علي (ع) اندكي پس از رحلت پيامبر بي‌دفاع و تنها ماندند. در اين مقطع بايد فاطمه (س) را تنها مدافع راستين ولايت و امامت ديد.

تعليم و تربيت
در وصيتي كه شفاهاً آن را به امام حسن القاء كرده است در فرازي مي‌گويد: الله الله من جاركم، خدا را در رابطه با همسايه‌هايتان در نظر گيريد. او سپس مي‌گويد پيامبر آنقدر درباره همسايگان سفارش كرده كه گمان مي‌كردم ايشان نيز ارث مي‌برند. بنابراين كاملاً طبيعي است اگر فاطمه (س) را در اين‌باره چون امام علي (ع) تحت تاثير پيامبر ببينيم، ايشان درباره رعايت حق همسايه مطالب گران‌سنگي را به يادگار نهاده‌اند.
امام حسن (ع) مي‌گويد: مادرم فاطمه (س) را شب جمعه‌اي ديدم كه در محراب خود ايستاده و پيوسته به ركوع و سجود مي‌رفت، تا سپيدي صبح آشكار شد و شنيدم كه در حق مردان و زنان مومن بسيار دعا مي‌كرد و اسم آنها را مي‌برد و براي ايشان دعا مي‌كرد. اما براي خودش دعا نفرمود. عرض كردم مادر! چرا براي خودت چون ديگران دعا نكردي؟ فرمود: يا بني! الجار ثم الدار» پسركم! اول همسايه سپس خانه. اين اهتمام ايشان به همسايگان به مثابه حديث پيامبر (ص) تا به آنجا بود كه به عيادت ايشان مي‌رفت و در مجالس تعزيت و تسليت ايشان شركت مي‌كرد. ايثار و انفاق از ديگر مظاهر فاطمه (س) بوده است كه البته دامنه وسيع‌تري را نسبت به همسايگان در برمي‌گيرد. خانه فاطمه از جمله مكان‌هايي بود كه فقرا و مستمندان جامعه آن روز مدينه آنگاه كه از دستگيري ديگران احساس نااميدي مي‌‌كردند، به آنجا مراجعه مي‌كردند.
جابربن‌عبدالله انصاري مي‌گويد: نماز عصر را با پيامبر (ص) به جا آورديم، حضرت هنوز در محراب نماز نشسته بودندكه پيرمردي از مهاجران عرب كه لباس كهنه و مندرس به تن داشت وارد شد، پيامبر اكرم (ص) احوال او را پرسيد و از او دلجويي كرد. آن مرد گفت: اي رسول خدا! شكمم گرسنه است، غذايم ده. تنم برهنه است، جامه‌ام بپوشان. تهيدستم بي‌نيازم فرما! پيامبراكرم (ص) فرمودند: چيزي براي تو نيست، به در خانه كسي برو كه خدا و رسولش او را دوست دارند، او هم خدا و رسولش را دوست دارد، برو به خانه فاطمه. آنگاه به بلال فرمود: او را به در خانه فاطمه ببر. بلال با آن بينوا آمد و او را به در خانه فاطمه آورد.
حضرت زهرا (س) گردنبندي را كه فاطمه دختر حمزه سيدالشهدا، به او هديه داده بود از گردن در آورد و به آن مرد فقير داد و فرمود: اين را بگير و بفروش، اميد است كه خدا در برابر آن چيزي به تو دهد كه از آن بهتر است. » (بحارالانوار، ج 43، ص 58- 56، ح 50، چ قديم) و اين‌گونه بود كه زهرا، بهترين زمان خويش شد و با وجود عمر اندك و بهره بسيار كم از زندگي، اسوه زنان و مرداني شد كه خود اسوه ديگران بودند. زهرا اينگونه اسوه‌ساز شد.
سلام بر او آنگاه كه به دنيا آمد، آنگاه كه به شهادت رسيد و آنگاه كه محشور خواهد شد.
منبع: روزنامه همشهریروزگار فاطمه(سلام الله علیها)

آفتاب، از كجا طلوع مي كند، از كجا نور مي افشاند، و پرتو پرتلالو خود را از كجا همچون باراني از پولك هاي طلايي و ذراتي از گرد نقره و قطراتي از شبنم عطرآگين، فرو مي پاشد؟
اگر برخاستگاه آفتاب طبيعت، افق هاي سيمابگون پهنه جهان ما است، آفتاب معنويت و روحانيت، خانه اي ديگر و برخاستگاهي ديگر دارد: خانه محمد(ص) رسول خدا، پيامبر اسلام، و آخرين پيامبر الهي، خانه نور و جايگاه آفتاب معنويت است...
اينجا، اين خانه كوچك و ساده، اما در عين حال شكوهمند و پرجلال - كه شكوه و جلال آن، نه در عظمت ساختمان كه در عظمت صاحب آن و عزت ساكنان آن است - خانه اي است كه آفتاب معنويت و روحانيت، در آن تجسم پيدا مي كند و آفتاب طبيعت، اين چراغ پرفروغ منظومه شمسي، با چشم حسرت بدان مي نگرد...
و در گستره انوار همين آفتاب زرتاب است كه آن اختر تابناك عصمت و طهارت، يعني فاطمه زهرا(ع)، چشم به جهان مي گشايد، تا چشم جهان را به تماشاي جمال پرجلال خود خيره سازد...
آري، فاطمه زهرا(ع)، آن اختر تابان عصمت و طهارت، در خاندان نور، در خانه وحي، در فرودگاه فرشتگان آسمان، در منزلگه جبرئيل، در مشرق رسالت و تقوي چشم به جهان گشود، و جهان اسلام و افق معنويت و روحانيت را با طلوع مسعود وجود مبارك خويش، نوري ديگر و فروغي ديگر بخشيد...
او در خانه اي چشم به جهان گشود كه چشمان پرانتظار جهان انسانيت، در درازناي زمانها، و در فراخناي مكانها، بدان دوخته شده است. خانه اي كه چشم جهان و چشم تاريخ به شعاع هاي پرنور و گرم و گرمي بخش فروغ تربيتهاي آن و روشنايي تعليمات و اشراقات آن، خيره مانده است. خانه اي كه با همه كوچكي و سادگي اش، مكتب پرعظمت و پرجلال و انسان ساز جهان انسانيت است. خانه اي كه جايگاه و پايگاه يگانه معلم راستين جامعه انسانيت در آن قرار داده شده است: خانه محمد(ص)، خانه پيامبر، خانه معلمي كه خود به مكتب نرفت و خط ننوشت، لكن به غمزه مساله آموز صد مدرس و صدها مدرس شد.
آري، اينجا خانه پيامبر و تولدگاه ستاره پرفروغ خاندان رسالت و سازنده گهواره امامت و سمبل پاكي و عصمت بود... فاطمه زهرا(ع) دوران كودكي و صباوت را در اين خانه گذراند. در اين خانه و در مهد تربيت و تحت ارشادهاي مستقيم پيامبر اسلام، يگانه مربي جهان بشري... و خوشا بر كودكي كه خداوندگار زمين و زمان و آفريدگار هستي و جهان چنين آموزگاري را براي تربيت و ارشاد او برگزيند و سايه مهر و عطوفتش را بر سر او بگسترد. آموزگاري بر قله رسالت و پيامبري در اوج آموزگاري و مهر و عطوفت كه خود شايسته ترين پدر جهان و بايسته ترين تربيت دهنده افراد بشر و نسلهاي انسان، در گستره زمين و زمان است.
درباره پدر بزرگوار و عاليقدر فاطمه(ع)، به راستي چه مي توان گفت كه از فرط عظمت و جلال و شكوه و جمال او لب از گفتن و قلم از نوشتن فرو مي ماند. تاريخ جهان در پي شناختن چنين پدري قد علم كرده و در طول قرنها ،نسل در پي نسل زبان به وصفش گشوده اند . ليكن تاريخ هنوز در خم كوچه اول درمانده و بشريت هنوز بيان نخستين كلام وصف او را به پايان نبرده است.
راستي اين است كه بيان خصلتها و خصوصيات پيامبر و بر زبان آوردن توصيف صفات او، جدا از شناخت قدرت آفريدگار و بيان آن ميسر نيست. از اين رو چه بهتر كه ما نيز به ذكر يكي از كلمات بليغ آسماني اكتفا كنيم: آنجا كه خداوند، خلق و خوي پيامبر و روش زندگي او را، با صفتي شايسته توصيف مي كند و با اين وصف بي بديل، قدرت بي مانند خويش را بيان مي نمايد. بدينسان كه مي فرمايد: انك لعلي خلق عظيم، يعني در حقيقت تو بر خلق و خويي نيكو و پرعظمت آراسته هستي.
آري راستي كه او به حق زيبنده چنين ستايشي و سزاوار چنين توصيفي بود و آنجا كه خداوندگار در وصف پدر فاطمه زهرا چنين سخن مي گ