يد، مخلوق ناتوان خداوند چه كلامي مي تواند بر زبان و قلم آورد؟
فاطمه زهرا(ع) در روزگاري پا به عرصه هستي نهاد كه پدر گرامي اش دشوارترين دوره حيات پربركت خود را مي گذرانيد. از چندي پيش، دشمنان سرسخت و قسم خورده پيامبر، كه با همدستي گروهي از افراد نادان و سياه دل قريش، سپاهي از جهل و شرك تشكيل داده بودند، پيامبر اسلام و ياران فداكارش را در حلقه خصومت هاي خود به محاصره گرفته بودند. اين محاصره، تنها يك محاصره سياسي نبود، بلكه در عين حال، محاصره وحشت و خطر و تهديد، و بدتر از همه محاصره اقتصادي هم بود.
مشركين، در پي مبارزاتي سخت و فرساينده، سرانجام مسلمانان را از شهر و زادگاه خود، «مكه» بيرون راندند و آنها را، در خارج از شهر، درون دره يي كه در تاريخ به نام «شعب ابي طالب» معروف شده، به صورت گروهي تبعيدي و رانده شده، در محاصره نگاه داشته بودند. سران قريش، براي تمام افراد قبايل، به شدت قدغن كرده بودند كه هيچكس به آن پناهگاه آكنده از وحشت و خطر نزديك نشود، هيچكس با پيامبر و يارانش تماس نگيرد، و هيچكس با آنها داد وستد نكند، نه چيزي از آنها خريداري كند، نه به آنها كاري رجوع كند و دستمزدي بدهد، و نه حتي يك قرص نان بفروشد.
بدينسان، زندگي پيامبر و يارانش، در آن تبعيدگاه پررنج، با درد و محروميت و گرسنگي مي گذشت. مواد خوراكي جيره بندي شده بود، و گاهي غذا چنان كم بود كه بزرگسالان از فرط گرسنگي به ناله مي افتادند و كودكان بي هوش بر زمين مي افتادند.
همراه با فقر و گرسنگي، بيماري و مرگ و مير نيز آمده بود و گروهي از نزديكان رسول خدا و تني چند از بهترين ياران و ياورانش در همان تبعيدگاه و بر اثر آن محاصره مخوف و گرسنگي و امراض ناشي از آن، جان سپردند.
و در چنان دوران سياه و دردباري بود كه فاطمه زهرا(ع) چشم به جهان گشود. دوران شيرخوارگي خود را، در همان محيط سپري كرد. در همان ريگزار داغ، برپاي ايستادن و راه رفتن را آموخت و در همان دره تحت محاصره، گوش دردآشنايش با فريادها و ناله هاي كودكان گرسنه و محروم، آشنا و همنوا شد. آري، او از نخستين روزهاي ميلاد مبارك اما آميخته به رنج و دردش، زندگي را با محرومان آغاز كرد، با محروميت كشيدگان و زجرديدگان و مستضعفان زيست، و همگام با دردمندان و ستم ديدگان روزهاي زندگي را پشت سر نهاد...
اما در كنار اين همه درد و رنج و محروميت، بزرگترين نعمت ها نيز با او بود: زيرا كه آن دختر بي همتا، از لطف بسر بردن از سايه مهر و عطوفت پيامبر خدا بهره مند بود. او، در مكتب انسان ساز رسول خدا(ص)، و در دامن پر از صفاي خديجه كبري پرورش مي يافت و هر روز، جهاني از پاكي و صفا و معنويت و جهان بيني عميق و راستين معنوي، و در يك كلام تمامي رمز و رازهاي شگرف خداشناسي و خداجويي و خدابيني را در آن مكتب سازنده و ارزنده مي آموخت.
بدينگونه بود كه فاطمه زهرا(ع) الگوي بي مانند و شاخص و نمودار كامل يك بانوي نمونه، اسوه راستين تربيت اسلامي و اسوه باشكوه مكتب الهي اسلام گرديد. بدانسان كه از همان سنين نوجواناني و آغاز شكوفايي و بالندگي، وجود گرامي اش، در بردباري و استقامت در برابر سختي ها و مصائب، و علاقه و مهر بي پايان به محرومان و مستمندان جامعه، اسطوره يي جاودانه و مصداقي روشن و بارز گرديد.
فاطمه زهرا(ع) كه در سنين كودكي، مادر بزرگوار و ارجمندش را - در پي تحمل مصائب زندگي در شعب ابي طالب- از دست داده بود، از همان دوران طفوليت، مسئوليت هاي سنگيني را بر دوش هاي ترد و كودكانه اش تحمل كرد. بالاترين آن مسئوليت ها، نگهداري و پرستاري از پدربزرگوارش بود، كه اندوه از دست دادن همسري چون خديجه كبري در اعماق جانش باقي مانده بود، و دختر خردسال، خود را در آن اندوه شريك و همدرد پدر مي ساخت و همواره مي كوشيد تا درد پدر را تسكين دهد و جاي خالي مادر را، در زندگي اندوهبار داخلي، با لطف وجودش و فهم و درك و درايتش، و فضل و فضيلت و كمالش پر كند...
او از نظر مراتب كمال و فضيلت، و همدردي هوشمندانه با پدري چون پيامبر خدا و مسئوليت پرستاري از قلب شكسته چنان پدري، به چنان پايه و مايه ارجمندي رسيد، كه از سوي پدر عاليقدرش، سند افتخار و سرفرازي بي مانندي درباره اش صادر شد و از لسان رسول خدا(ص) لقب «ام ابيها» يافت...
«ام ابيها»، يعني «مادر پدر خويش» كه از يك ديدگاه، نشانه نقش مادرانه يي بود كه فاطمه زهرا(ع) درباره پدر بزرگوارش ايفا كرده بود. از ديدگاه ديگر نيز مطرح و درخور بررسي است: اين لقب، نشانگر احترام عميقي است كه پدر گرانقدر فاطمه، براي دختر محبوب و ميوه دل و جان خود قائل بود. و نيز نشانگر نوعي احترام آميخته به قدرداني، نسبت به كل شخصيت و اعتبار قشر محروم و متروك و ستمديده «زن» بود. موجودي كه سالها و قرنها، در جامعه عرب جاهلي سركوب شده بود و در آخرين سالهاي پيش از اسلام، مي رفت كه دوران فناي كامل و زوال قطعي خود را سپري سازد. مي رفت تا به محض تولد، يا زنده به گور شود، يا چون لكه ننگي، چون شيء ناپاك و منفوري، دور از ديدرس و دور از دسترس، در تاريك ترين گوشه انبارها و زيرزمين ها، زنداني شود و مخفيانه به زندگي سرشار از درد و رنج و نكبت و ذلت خود ادامه دهد. تا وقتي به سن بالندگي رسيد، مانند كالايي بي ارزش، به ديگران واگذار شود، تا از او به عنوان وسيله اي براي زاد وولد پسران، يعني اصحاب كار و تلاش و جنگ و كشتار، استفاده شود. و اين، تازه سرنوشت خوشبخت ترين دختران عرب مي توانست به شمار آيد، كه سعادت رهايي از مرگ بي رحمانه و زنده به گور شدن با دست پدران خود را يافته باشند...
اما وجود گرانقدر فاطمه زهرا(ع) با آن احترام عميق و محبت سرشاري كه پدرش براي او قائل بود، يكباره طومار چنين سرنوشتي را در زندگي جامعه زنان، درهم پيچيد و سرنوشتي تازه براي «زن» رقم زد. به بركت تربيت هاي اسلامي، از محيط خانه، كانوني پر از صفا و صميميت و سرشار از عطوفت و مهرباني به وجود آورد. خانه را به صورت آموزشگاه بزرگي بازسازي كرد، كه توانست در آن، پسراني همانند حسن و حسين(ع) و شيرزناني همچون زينب و ام كلثوم را در وجود آورد و تربيت كند.
آري، او به عنوان نمونه «زن» در جامعه اسلامي و انساني، توانست در راه ايمان و تقواي استوار، و در مسير تشييد مباني انقلاب نوپاي اسلام، سنگر به سنگر و خانه به خانه و ميدان به ميدان، همراه با پدر و همگام با همسر بزرگوارش پيش رود، تا جايي كه حتي جان عزيز خود را در مسير تعهد و مسئوليت عميق اسلامي خود، فدا كند...
بانوي نمونه اسلام، در عرصه خانه اش يك كدبانوي كامل، در برابر شوهرش يك همسر فداكار و شكيبا، در مورد فرزندانش يك مادر بي همتا و دلسوز و مربي، در پهنه كار و تلاش، يك كوشنده خستگي ناپذير، در جهان اسلام يك مسلمان نمونه و الگو، در عرصه حفظ و صيانت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي يك مبارز تلاشگر و سازنده، و در برابر خالق خويش يك مؤمن پرهيزگار و پاكدامن و پارسا بود... در خانه اش با دست هاي رنج ديده خود، كه از فرط كار و 