عتقاد همه شيعيان از كتاب مقدّس قرآن متفاوت است و قرآن ديگري در كنار آن به شمار نمي رود24. در روايات صادره از آل البيت (ع) اين پاسخ مكرّر بيان شده است: "آن[مصحف فاطمه] سه برابر بزرگتر است ازاين مصحفِ [قرآن] شما، به خدا قسم در آن حتّي يك حرف از قرآن شما نيست"25.
حال بايد افكار حق جويان منصف را ـ از هر گروه و فرقه اي ـ به قضاوت فراخواند كه با وجود چنين توجه و اهتمام ويژه شيعه به رفع اين اتهام، ديگر اصرار بر نسبت آن به اماميه چه معنا مي‌دهد؟! آيا طرح مداوم اين شبهه از مصاديق بارز دامن زدن به مسائل فتنه انگيز نيست؟! آيا حمايت پيدا و پنهان دولت‌هاي به ظاهر مسلمان از اينگونه تحركات تفرقه افكن، در راستاي ايجاد وحدت اسلامي است؟!

واژه مصحف، بهانه طرح شبهه
در بررسي علل و عوامل طرح اين شبهه، به برداشتي غرضمند از واژه "مصحف" برمي خوريم. از عوامل ايجاد شبهه "قرآن شيعه"، مطلق دانستن واژه "مصحف" براي قرآن است؛ اما با نيم نگاهي بر معناي لغوي و اصطلاحي و موارد استعمال آن در قرآن و بر لسان اهل بيت (ع)، حقيقت روشن مي‌شود.
در قرآن واژه "صحف " به معناي مطلق مكتوب و كتاب آمده است: "وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ؛ آنگاه كه نامه‌هاي اعمال منتشر گردد"26 و يا: "إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى؛ اين در صحيفه‌هاي نخستين، در كتب ابراهيم و موسي است"27. اميرالمؤمنين علي (ع) در كلمه اي قصار مي‌فرمايد: "القلب مصحف البصر؛ قلب كتاب چشم است"28 بنابراين مشخص است كه در عهد پيامبر (ص) و تا مدتها پس از حضرت، واژه "مصحف " كاربردي در معناي مطلق قرآن نداشت، بلكه به مرور زمان اين لفظ اختصاص به قرآن يافت؛ چنانكه در روايتي از امام صادق (ع) آمده است: "من قرأ القرآن في المصحف يتمتع ببصره؛ هر كس قرآن را از روي برگ‌هاي مجلد بخواند، از چشم خود بهره مي‌گيرد"29؛ يعني تا زمانه آن بزرگواران واژه "مصحف " در معناي هر كتاب و يا نوشته مجلد ـ اعم از قرآن ـ بكار مي‌رفته است. زبيدي ‌ـ‌ لغوي بزرگ‌ـ‌ در معناي مصحف چنين مي‌نگارد: " الجامع للصحف المكتوبة بين الدّفتين"30 به عبارتي ديگر "به معناي كتاب مجلّد و شامل هر كتابي مي‌شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو اينكه معناي مشهور مصحف قرآن باشد"31 پس واژه مصحف مرادف تام و تمام قرآن نيست بلكه "هم خانواده صفحه و صُحف بوده و به هر كتاب در بردارنده مجموعه اي از اوراق و صفحات گفته مي‌شود؛ حتي قرآن كريم نيز از اين باب مصحف ناميده شد. اين اصطلاح به تدريج درعرف اسلامي، هم معناي قرآن گشته است؛ ليكن اصطلاح مذكور در دوره اي متأخر پديد آمده و فاصله تاريخي درازي با زمان صدور روايات درباره مصحف فاطمه دارد"32.
و اما بر فرض، چنانچه اثبات شود مصحف زماني كه به معناي مطلق قرآن بوده، آگاهانه بر كتاب فاطمه (س) نهاده شد، باز نشان از آن دارد كه بدين وسيله مي‌خواسته اند تنها "بفهمانند ميان مصحف فاطمه و مصحف قرآن مشابهت هست، زيرا هر دو توسط جبرئيل نازل شده اند گرچه در محتوا متفاوتند"33.
به هر روي در زمانه اي كه اهل سنّت تا عهد عمربن عبدالعزيز در ممنوعيت نقل و ثبت حديث به سر مي‌برد، پيروان مكتب اهلبيت پيوسته به حكم "الميسور لايسقط بالمعسور" در تكاپوي تدوين ميراث گرانبهاي معصومين خويش بود و لذا بديهي است كه در اين جهت گوي سبقت را از برادران خود در ديگر فرق ربوده باشد. به نوشته ذهبي ـ عالم اهل تسنّن ـ در ميزان الاعتدال: " اگر تلاش اين گروه[شيعه] نبود، تمام آثار نبوي ازبين مي‌رفت و مفسده بزرگي در دنياي اسلام پديد مي‌آمد" 34. عناوين "مصحف، كتاب و مسند فاطمه" نمايانگر اهتمام شايسته خاندان رسالت در حفظ مواريث و سنن اصيل اسلامي است. حضرت زهراء (س) را بايد علاوه بر مدرّس نغزگو و پرمغز معارف الهي به زنان مهاجر و انصار و خطيب خطبه‌هاي پرشور و شعور در مناسبت‌هاي بسيار، "اوّلين بانوي نويسنده اسلام" 35 دانست كه درجوّ اختناق، كمر همّت به حفظ تراث الهي پدر بست تا آنجا كه جلال الدّين سيوطي از اعلام علماي جماعت، مجموعه اي به نام "مسند فاطمه" شامل احاديث منقول از آن حضرت را فراهم آورد.

تكمله
و اما، توجّه به نكات ذيل در شناخت بيشتر "مصحف فاطمه" و در پاسخ به شبهات پيرامون آن حائز اهمّيت است:
1‌ـ‌ وحي بر دو قسم است: قرآني و غير قرآني. خداوند سخن گفتن رسولش را نيز وحي مي‌شمرد؛ البتّه وحي غيرقرآني "وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى"36.
2‌ـ‌ ختم پيامبري، به معناي انقطاع نزول فرشته وحي نيست؛ طبق نصّ صريح قرآن، هر سال و در شب قدر، فرشته وحي نزول مي‌يابد "تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ"37.
3‌ـ‌ يكي از القاب حضرت زهرا (س) "محدَّثه " (بر وزن اسم مفعول) است؛ چرا كه فرشتگان با او هم سخن مي‌شدند؛ در اين باره امام صادق (ع) فرمود: " فاطمه، محدثه ناميده شد بدان جهت كه ملائكه از آسمان هبوط كرده و او را ندا مي‌دادند همانگونه كه مريم دختر عمران را ندا مي‌دادند " 38.
4‌ـ‌ سخن گفتن جبرئيل با بي‌بي دو عالم، امري غير ممكن نيست؛ چرا كه نزول فرشته وحي اختصاص به پيامبران نداشته و بنابر صريح قرآن، برخي از اولياء نيز مورد خطاب ملائكه الله قرار گرفته اند؛ مانند حضرت مريم و مادرموسي: "وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ"39 و "وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ" 40
5‌ـ‌ اگر اعتقاد به نزول فرشته وحي بر غير پيامبر به معني اثبات ادعاي نبوّت او باشد، پس اهل تسنن ناگزير از اقرار و اعتقاد بر نبوّت خليفه دوّم هستند؛ چرا كه او را "محدَّث " 41 مي‌دانند!!

پي نوشت :

1- كياني، مهندس، كدامين راه؟، ص165، قم، معصومي، نوبت اوّل، 1385
2- امام خميني، صحيفه امام، ج 20، ص6-5، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، نوبت اوّل، 1378.
3 - كياني، مهندس، كدامين راه؟، ص5، قم، معصومين، نوبت اول، 1385.
4 - همان، ص6.
5 - همان، ص166-165.
6 - همان، ص5.
7 - همان.
8 - آل عمران/64.
9 -انفال/46
10 - معارف، مجيد، پژوهشي در تاريخ حديث شيعه، ص36، تهران، مؤسسه فرهنگي و هنري ضريح، نوبت اوّل، 1374.
11 - همان.
12 - المجلسي، الشيخ محمّد باقر، بحارالانوار، ج26، ص37، بيروت، داراحياء التراث العربي، الطبعة الثانيّه 1403ه. ق.
13 - تهراني، شيخ آقا بزرگ، الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج21، ص126، بيروت، دارالاضواء، نوبت دوّم.
14 - شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاء (ع)، ج1، ص440-438، تهران، نشر صدوق، نوبت اوّل، 1372.
15 - قرباني لاهيجي، زين العابدين، علم حديث، ص49، قم، انصاريان، نوبت دوّم، 1416هـ. ق.
16- محمدّي ري شهري، اهل بيت در قرآن و حديث، ترجمه شيخي وآژير، ج1، ص323، قم، دار الحديث، نوبت دوّم، 1380.
17 - فضل الله، سيّد محمد حسين، فاطمه زهراء، ترجمه معموري، ص124، تهران، دار الملك، نوبت اوّل، 1381.
18 - الموسوي، السيد محمد باقر، الكوثر في احوال فاطمه، ج الرابع، ص310-309، قم، الطبعة الاولي، 1420ه. ق.
19 - پور سيّد آقايي، مسعود، 