نابراين انسان به دو گونه الگو و اسوه نيازمند است.
الف) الگو و اسوه در بعد ارزشها و فضائل معنوي
ب) الگوها و اسوه ها در بعد ارزشهاي مادي
بعنوان مثال انسان در بعد حقوق بشر و مردم سالاري نيازمند است كساني را الگو قراردهد كه مظهر تام و تمام رعايت حقوق بشر و خدمت به مردم اند اما دراعمال شيوه هاي تحقق حقوق بشر و مردم سالاري درجامعه نيازمند به الگوهاي اين دوراني است تا بتواند از تجربه حكومتهاي موفق الگو بگيرد. از اينرو انسان هم به اسوه هاي جاودانه و هم به اسوه هاي اين دوران نياز دارد.

2) كمال اكتسابي در شخصيت پيامبراعظم(ص) و اهل بيت (ع)
دومين مبنا از مباني عقلي نگرش اسوه اي در قرآن كريم اينست كه اين اسوه هاي عالم بشريت بطور عادي و با همان اسباب و عللي كه در اختيار مردم بوده است، بر اثر مجاهده، تلاش و بكارگيري عوامل معنوي وعقلاني به آن مرتبه از كمال انساني نائل شده اند و به عبارت دقيق تر فعليت كمال انساني در آن بزرگواران در سايه تقوا، تلاش، صبر، استقامت و مجاهده مستمر بوده است.
بنظر مي رسد انگاره اسطوره بودن ائمه مبتني بر يك شناخت عاميانه از ائمه (ع) است. زيرا در شناخت عاميانه نسبت به آن بزرگواران چنين تصور مي شود. كه خداوند از اول آنان را كامل آفريده است و به آنها قدرت عصمت و علم به غيب عطا نموده و آنها براساس اين قواي فوق بشري زندگي كرده اند، لذا بشري كه فاقد چنين نيروهاي متافيزيكي باشد، نمي تواند آنها را الگو قراردهد. بر اين اساس آنها اسطوره اند، درحالي كه آنها در مقام اخذ وحي و تبليغ رسالت و بيان و تبيين احكام الهي از عصمت اعطايي خداوند و علم به غيب بهره گرفته اند اما بعنوان يك انسان، با مجاهده با نفس و تلاش و تحمل سخت ترين شرايط و با سلاح عقلانيت و بصيرت و با همان زندگي عادي بشري و همان اسباب وعللي كه در اختيار همگان بوده است زندگي كرده اند و كمالات و ارزشهاي انساني و فضائل روحي و معنوي در آنها فعليت يافته است و به همين خاطر آنان اسوه اند. نه اسطوره.
فاطمه زهرا(س)، اگر بعنوان يك زن و يك مادر و يك همسر و يك شخصيت اجتماعي و يك مبارز سياسي و يك مرجع علمي الگو قرار مي گيرد، بخاطر آنست كه همه فضائلي كه در وجود اوست از عفت، حيا، حجب، متانت، فداكاري، و فضائل ديگر بر اثر همان مجاهده و تلاش و تحمل شرايط سخت بوجود آمده است.
او اگر مثلاً در تربيت فرزندان الگو قرار مي گيرد بخاطر آن است كه با تلاش و پاكي و بكار بردن روشهاي تربيتي، فرزنداني مثل امام حسن(ع)، اما حسين(ع)، و زينب (س) وام كلثوم (س) را تربيت مي كند و اگر در همسرداري كه از مقوله هاي اساسي زندگي است، الگو قرار مي گيرد بخاطر آن است كه بنحو شگرفي زندگي توأم با آرامشي را براي همسر شجاع و دلير خود بوجود مي آورد و همه سختي هايي كه در زندگي وجود داشته است را تحمل مي كند تا حدي كه علي (ع) درباره او فرمود. «نعم العون علي الاخره»؛ چه نيكو و ياوري است فاطمه نسبت به آخرت.

3) فضايل اخلاقي و ارزشهاي معنوي كهنه شدني نيستند
سومين مبنا از مباني عقلي درنگرش اسوه اي به شخصيت پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، مطلق بودن ارزشهاي معنوي و فضائل اخلاقي و روحي مي باشد. انگاره اسطوره بودن بر نسبت اخلاق مبتني است كه براساس آن ارزشهاي معنوي و اخلاقي و روحي تابعي از متغير ارزشها و منافع مادي مي باشد و به دليل آنكه اين ارزشها درحال تحول و دگرگوني هستند.
پس ارزشهاي معنوي در كساني قابل قبول براي بشر و قابل الگوبرداري خواهد بود كه پرچمداران اين تحول باشند يعني پرچمداران مدرنيته و مدرنيسم براين اساس شخصيت پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را اسطوره عصر جديد و الگوي 1400 سال پيش تلقي مي كنند.
اما حقيقت اين است كه نسبيت اخلاق بر اصالت ماديت و ارزشهاي مادي استوار است و منافي و معارض با فلسفه خلقت انسان است به دليل آنكه انسان براي ارزشهاي معنوي و فضائل روحي و اخلاقي خلق شده است، لذا اين ارزشها در زندگي داراي اصالت مي باشند و درواقع ارزشهاي مادي بايد برمحوريت ارزشهاي معنوي تعريف شوند. ارزشهاي معنوي درطول تاريخ بشر از همه تغييرات و تحولات مصون بوده اند و تنها تاثيرپذيري آنها از تحولات تاريخ، شفاف ترو درخشان تر شدن آنها بوده است، بر اين اساس ارزشهاي معنوي و انساني هرگز كهنه شدني نيستند در نتيجه انبياء و اولياء و پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت اسوه هاي ماندگار هميشه تاريخ هستند.
آخرين نكته كه بعنوان حسن ختام بحث مطرح مي كنيم اين است كه مي گويند گاندي رهبر ضد استعماري هند را مي توان بعنوان الگو قرارداد اما جالب است كه بدانيد گاندي خود امام حسين (ع) را الگو و اسوه قرار داد و گفت :
« من اوراق كربلا را مطالعه كردم و ديدم كه براي نجات هند از چنگال استعمار انگليس، راهي جز الگو قراردادن حسين(ع) وجود ندارد. »
منبع: روزنامه کیهانفاطمه (س)، در چشم و دل پيامبر (ص)

پاره تن رسول خدا
در بعضي از روايات از رابطه پيامبر (ص) با اهل بيت (ع) تعبير به وحدت در نفوس شده است كه بيانگر عمق و عظمت تقرب ميان ايشان است. وقتي كه قرار شد پيامبر اسلام (ص) و علماي اهل نجران با يكديگر مباهله كنند، پيامبر (ص) از اهل بيت گراميش با واژه «انفسنا» يشاد كرد كه اين دليل روشني است بر طهارت اهل بيت (ع) و نزديكي ايشان به پيامبر اسلام (ص) «بگو بياييد ما و شما فرزندان و زنان و جانهاي خود را بخوانيم و سپس (باهم) به مباهله برخيزيم. پس لعنت خدا بر دروغ گويان باد.» (آل عمران61. )
حضرت زهرا (س) از جمله اعضاي مباهله حضرت رسول (ص) بود و حتي روايت شده كه اين آيه در شأن ايشان نازل شده است (1) پس فاطمه، جان پيامبر (ص) و آينه انعكاس روحيات او است. از همين روست كه پيامبر در مورد زهراي مرضيه فرمود: «فاطمه پاره تن من است. كسي كه او را آزار دهد مرا آزار داده و كسي كه درباره او شك و شبهه روا دارد درباره من شك و شبهه روا داشته است.» (2) و نيز فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.» (3)
بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه معناي «پاره تن رسول الله بودن» تنها تفسير بدني و ظاهري ندارد بلكه در درجه اول بيانگر عمق ارتباط روحي اين دو بزرگوار است كه تعبير قرآني «انفسنا» در آيه فوق بهترين گواه بر آن است.
درينابيع الموده نيز اين روايت به صورت هاي گوناگون از جمله «هر كه او را خشنود سازد مرا نيز خشنود كرده است. (4) آمده است. ترمذي نيز روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: «فاطمه پاره تن من است مضطرب مي كند مرا هر كه او را مضطرب سازد و مرا آزار مي رساند هر كه به او آزار رساند.» (5) قندوزي حديث فوق را صحيح دانسته است. (6)
پس فاطمه زهرا (ع) پاره اي از روح و جسم رسول خدا (ص) است و از آنجا كه خداي سبحان پيامبر را الگوي مسلمانان و بلكه الگوي انسان كامل براي تمام بشريت معرفي كرده (احزاب21. ) به طور قطع جزء و شبيه او نيز بايد چنين باشد. الگو بودن فاطمه (س) در جوانب و جهات مختلف در سخنان حضرت رسول (ص) آمده است اما بي شك