مام زين العابدين(ع)، عالمة غيرمعلمة است(1)، حضرت معصومه(س)، حضرت حوا، هاجر، ساره، همسر عمران يا مادر مريم و... از جمله اين زنان هستند، لكن در ميان اين زنان نمونه و نامي، چهار زن مقدس به قله هاي علم و معرفت صعود كرده و الگوي عالميان شدند. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: خداوند متعال از ميان زنان عالم چهار زن را برگزيد: مريم، آسيه، خديجه و فاطمه(س). (2)
اما بر احدي از اهل اسلام پوشيده نيست كه صديقه طاهره، فاطمه زهرا(س) برترين بانوي مقرب درگاه خداوند و منشأ بركات بي پايان در عالم است. دختر بهترين پيامبران، همسر برترين امامان، مادر سيد و سالار شهيدان و يازده نور پاك آسماني كه ولايتشان تا قيامت پابرجاست و وارثان همه فضيلتها و كمالات هستند، تنها گوشه اي از افتخارات اين بانوي با عظمت اسلام است.
در طول تاريخ بشريت، درباره هيچ بانويي تا اين حد فضيلت، عظمت و بزرگي بيان نشده است، صدها روايت معتبر و متواتر در مناقب آن حضرت از پيامبر اكرم(ص) و ديگر معصومان(ع) رسيده است. صدها كتاب در فضايل و مناقب او به رشته تحرير در آمده است؛ ارايه 126 جلد كتاب در نرم افزار ريحانه (كتابخانه تخصصي حضرت زهرا(س)) تنها بخشي از اين آثار است. اما بدون ترديد هيچ كتابي به اندازه قرآن كريم فضايل والا و بلند براي آن حضرت بيان نكرده است.
فضايل و مناقبي كه قرآن كريم درباره فاطمه زهرا(س) بيان كرده، به دو قسم قابل تقسيم است: نخست فضايلي كه به عنوان اهل بيت عصمت(ع) با ديگر معصومان مشترك است و دوم فضايلي كه مخصوص آن حضرت است.
از آنجا كه حضرت فاطمه(س) يكي از اهل بيت و يكي از معصومان(ع) است، هر فضيلتي كه در قرآن كريم براي اهل بيت(ع) بيان شده باشد، شامل حضرت زهرا(س) نيز مي شود. اين قبيل فضايل بسيار است؛ عصمت، طهارت، شفاعت، امامت، اخلاص، سبقت در خيرات، نورانيت، شجره طيبه بودن، ائمه ايمان بودن و... از جمله اين فضايل است كه در اين نوشتار درصدد شمارش آنها نيستيم و از باب نمونه به دو مورد اشاره مي كنيم:

فاطمه(س) كلمه بي پايان خداوند و الگوي كامل بشريت
خداوند متعال در قرآن كريم، با تعابير مختلفي از انبياي بزرگ و اولياي خود ياد كرده است؛ يكي از اين تعابير كه بيانگر حكمتهاي بسياري است، "كلمه و كلمات" است. قرآن حضرت عيسي(ع) را كلمه ناميده و مي فرمايد: "}ِنَمَا الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيمَ رَسُولُ ا... وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها }ِلي مَرْيمَ؛ مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه اوست كه او را به مريم القا نمود"(3) و يا آنجا كه از قول ملائكه فرموده: "يا مَرْيمُ }ِنَ ا... يبَشَرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيم؛ اي مريم !خداوند تو را به كلمه اي از طرف خودش بشارت مي دهد كه نامش مسيح، عيسي پسر مريم است. "(4)
قرآن كريم در آيات متعددي، اهل بيت(ع) را "كلمات" ناميده است؛ يكي آيه 37 سوره بقره است كه ماجراي توبه حضرت آدم را بيان كرده كه آن حضرت با توسل به كلمات خداوند توبه كرد و توبه او پذيرفته شد: "فَتَلَقَي آدَمُ مِنْ رَبَهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيهِ }ِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحيم؛ سپس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبه پذير و مهربان است. "(5) در روايات اين كلمات به محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) تفسير شده است كه حضرت آدم با توسل به اين بزرگواران توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت. (6)
در آيه 109 از سوره كهف نيز كلمات خدا را بي پايان مي شمارد و مي فرمايد: "قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبَي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبَِي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً؛ بگو اگر درياها براي (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مي گيرد پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد، هر چند همانند آن (درياها) را كمك آن قرار دهيم"(7) در آيه 27 سوره لقمان نيز مشابه آن را فرموده است: "وَ لَوْ أَنَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامُ وَ الْبَحْرُ يمُدَهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ ا...؛ و اگر همه درختان روي زمين قلم شود و دريا براي آن مركب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مي شود ولي كلمات خدا پايان نمي گيرد. "(8)
ائمه(ع) در تفسير اين آيه شريفه فرموده اند: "وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَي؛ ماييم كلماتي كه فضايل آن درك نمي شود و به شماره در نمي آيد. "(9) نتيجه آن كه حضرت فاطمه(س) يكي از كلمات بي پايان خداوند است كه زبان از شمارش فضايل او و قلم از نوشتن آن عاجز است و نه قلمي هست كه بتواند همه فضايل او را بنويسد و نه جوهري ياراي اين همه كمالات را داشته باشد. علاوه بر اين، كيست كه بتواند بر بلنداي كمال او دست يابد تا بتواند به بيان يا نوشته درآورد. لكن بر ماست كه قدر آنچه از يم بي مثالش به دلهاي ما محبان تراوش مي كند بدانيم و بر محبت او استوار مانيم و در زندگي مادي و معنوي خود سيره و سخن او را شاهراه سعادت و نجات قرار دهيم و با پيروي از آن بانوي بزرگ، خود را از اسارت شعارهاي دلفريب فمينيسم، ليبراليسم و ايسم هاي ديگر آزاد سازيم. نكته اي كه تذكر آن در اينجا لازم مي نمايد اين است كه چگونه مي توان از كسي كه بر قله فضايلش صعود نتوان كرد، الگو گرفت؟ آيا اساساً موجودي كه انسانها از شناخت كامل آن عاجزند، مي تواند الگوي مردم باشد؟ پاسخ آن است كه بله بايد الگوي معنويت و كمال، خود بي نقص و عيب باشد و بايد كمالاتش محدود نباشد، زيرا كه اگر مردم بتوانند به الگوي خود برسند، ديگر او الگو نخواهد بود و حركت نيز متوقف مي شود، لذا بايد الگو در حدي باشد كه همه علما، فضلا، بزرگان و تمام مدعيان در برابر او تواضع كنند. بدين روي پيامبران از جميع امت خود افضل بوده اند. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: هيچ پيامبري را خدا مبعوث نكرد مگر آن كه عقل او را كامل كرد و عقل او از جميع امتش برتر شد و آنچه نبي در نفس و ضمير خود دارد، از اجتهاد و تلاش همه مجتهدان برتر است. (10)
بشر هم از ابتدا به الگوي قدسي گرايش نشان داده و اين طور نبوده است كه اگر الگويي خيلي عظمت داشت از آن گريزان باشد؛ لذا در همه اديان مذاهب چنين الگوهايي مطرح است. به عنوان مثال، با اينكه حضرت عيسي(ع) در همان دوران نوزادي اش، به محض اين كه زبان به سخن مي گشايد، خود را بنده خدا معرفي مي كند؛ "}ِنَي عَبْدُ ا... آتانِي الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيا"(11) ولي ميليارد ها انسان كه خود را پيروان او مي دانند، به آن همه فضايل اكتفا نكرده و او را خدا خواندند.
خلاصه آنكه در اعتقاد ما مسلمانان، پيامبران و ائمه (عليهم السلام) خلفاي به حق خدا در زمين اند و در عين آن كه موجوداتي ملكوتي و فوق معرفت بشر غيرمعصوم اند، لكن مشاكلت ظاهري و موانست با مردم(12) از ويژگي هاي آنان است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: "ما پيامبران مأموريم به اندازه عقول مردم با آنان سخن بگ