ت، فعلیت و اعتلای تمام جنبه‏های شخصیت و تحقق خود و روند خود شدن و پرورش ویژگی‏ها و استعدادهای یکتای خود؛
ـ نیاز به حقیقت در همه عرصه‏های هستی؛
ـ نیاز به خوبی، نیکی، زیبایی و به معناداری زندگی و پرمعنایی آن؛
ـ نیاز به تعلّق داشتن به وجودهای برتر از خود، نیاز به پیوند و ایمان و عشق به جهان، به هستی، به خداوند و به آرمان‏های برتر و نیاز به فراروی از دوگانگی و سرّ زندگی و فراشدن؛
ـ نیاز به فرارفتن یا استعلا از نقش فعل‏پذیر، نیاز به آفرینندگی و خلاّقیت زندگی خویشتن (فرزند، اندیشه، هنر، تربیت خلایق و یا کالای مادی) و از این طریق، تأمین نیاز به آزادی و هدف‏داری؛
ـ نیاز به حس هویّت و فردیت و یکتایی؛ هویّتی که آدمی را با این احساس و خودآگاهی و شعور که «چیست و کیست» فردیت تکامل یافته‏ای می‏بخشد، بدان‏گونه که احساس می‏کند زندگی‏اش را با خود تدبیر می‏کند و در قلمرو فرمان خود است و دیگران به آن شکل نمی‏بخشند و در همین جهت، نیاز به یگانگی و تمامیت؛
ـ نیاز به نظم و قاطعیت؛
ـ نیاز به عدالت و قسط؛
ـ نیاز به استغنای تمامیت و جامعیت؛
ـ نیاز به موازین و ضوابطی برای جهت‏گیری بارور و همساز و همنوای تعامل با همه هستی؛
ـ همه این نیازها در نیاز به رویش و رستگاری و فلاح و کمال و توبه، یکجا حضور دارند. نیاز مداوم انسان به جست‏وجو برای خویشتن، در حقیقت، برای معنایی است که به هستی ما منظوری ببخشد و هرچه بیشتر بتوانیم پس از گذار به خود و عبور از دنیای بیرون، از خود فراتر رویم و در این فراسوی خود شدن، خود را در راه آرمان‏های بالاتر ایثار کنیم. این نیازها، هنگامی که خودآگاهند و آدمی بر تأمین آن‏ها با روشی زایا، بارور و خلاّق عزم جزم کرده است و هنگامی که زبان بیانی روشنی بیابد، «دعا» نامیده می‏شوند.
ماهیت شخصیت بالنده
بزرگ بانوی اسلام تصویر روشنی از شخصیت بالنده به دست می‏دهد. چنین انسانی اندیشه و بینش و شعور دارد، قوّه تعقّل و اندیشه و ادراکش را پرورانده است، جهان و خود را به طور عینی ادراک می‏کند، نگاه نقّادانه‏ای به جامعه و تاریخ خویش دارد، عمیقا عشق می‏ورزد، آفریننده است؛ حس هویّت پایداری دارد؛ با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد، و حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است.
یک آموزه بلند بانو آن است که شخصیت سالم، رونده است، نه مانا؛ مسیر است نه مقصد؛ برای تحقق خود پیش می‏رود، هیچ‏گاه پایان نمی‏پذیرد و وضعیتی ایستا ندارد. این هدف رو به آینده، فردا را به پس می‏راند و همه جنبه‏های خود را دگرگون می‏سازد و می‏پروراند.
نگاه به حضرت فاطمه علیهاالسلام از منظر فرایند رشد شخصیت
ابعاد و ساحت‏های وجودی انسانی، بعد فکری، روحی، رفتاری و جریان رویش انسانی در مراحل شناختی، روحی و رفتاری تا مرحله عرفان و دعا دانسته شده و بر این اساس، جریان آن تعالیم در این ساحت‏ها و جریان تربیتی مرور می‏شوند. آموختگان و پروردگان این تعالیم نیز خود، آموزگار این جریان عظیم انسانی‏اند و هم پیش‏تر، با زندگی‏شان تبلور این آموزه‏هایند.
آموزه‏های بانوی بزرگ در وجهه تربیت و سازندگی فکری
اولین گام جریان تربیت و نخستین بعد رشد وجودی انسان، تربیت فکری و شکل‏گیری بر صواب آگاهی‏ها و رشد شناخت‏ها و بینش‏ها و شعورهای انسانی است که اسوه‏های پرورده دین، مانند بانوی بزرگ، خود آموزگار آنند؛ شناخت‏هایی که با خودآگاهی و روشن‏بینی پیوند خورده‏اند و جهت‏دهنده گرایش‏های انسانی ما هستند:
اول. تعالی‏یابی بینش و نگرش به هستی
فرایند عظیم خودآگاهی، انسان‏شناسی، خداشناسی، جهان‏شناسی، جامعه و تاریخ‏شناسی، شناخت دنیا، آخرت و قیامت، شناخت زندگی و بسیاری شناخت‏های دیگر از زمره اولین آموزه‏های دین هستند. خطبه آن حضرت در مسجد مدینه در برابر مهاجران و انصار در احتجاج با ابوبکر، نمونه‏ای از اندیشه‏های آن بزرگوار است که نوع این تعالیم را در خود دارد.
زمانی که این شناخت‏ها برای آدمی شکل بگیرند، خود قلمرو پهناورتری از اشیا و اشخاص را فرامی‏گیرد و در این جهت، خود گسترش می‏یابد. برخی از این تعالیم، مانند:
الف. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره خود به عنوان انسان: شرط اول برای ساخت «خود» و تهذیب و تربیت آن، شناختن آن است. آدمی تا به نیازها، استعدادها، ابعاد و ارزش‏های وجودی و خلقت خویش پی نبرد و تا کرامت‏ها و نقش و جایگاه رسالت و مسئولیت خود و جریان عظیم رویش و رستگاری ممکن برای خویش را نشناسد و به «خودآگاهی» نرسد، برای تربیت و ساختن و فعلیت بخشیدن و رویش خویش تلاش نمی‏کند و برای بهره جستنِ بر صواب از آن‏ها همّتی به کار نمی‏بندد.
در شناخت و فهم «خود»، بانوی بزرگ برای ما آموزه‏های بلندی دارد؛ مانند:
«شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام و حامل دین و احکام و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقید.»(8)
ب. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره جهان (جهان‏شناسی): برخی از تعالیم «زن الگو»، درباره شناخت جهان است. این آموزه‏ها دربردارنده مباحثی مانند آفرینش جهان، پدیده‏های عالم غیب (فرشتگان و شیطان) و سنّت‏های الهی در تدبیر عالم و آفرینش انسان و جهان و معاد و قیامت است؛ مانند:
«همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی‏نمونه‏ای انشا کرد؛ نه به آفرینش آن‏ها نیازی داشت و نه از خلقت آن سودی برداشت، جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.»(9)
ج. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره خداوند: با بانوی بزرگ در کانونی‏ترین و بالاترین و والاترین شناخت‏ها، به شناخت خدا و حاکم و پروردگار خویش می‏رسیم که او ما را آفریده و با ما مهربان است و بی‏نیازمان کرده و قدرتمان داده و بر سلوک و زندگانی ما بیناست و در ما آگاهی و عشق به خیر و خوبی را گذاشته و ما را به آدمیت و عبودیت فراخوانده است. آدمی با این شناخت و با آن خودآگاهی، اینک در خود نیز راکد نمی‏ماند. از خودِ اینجایی عبور می‏کند و در جریان والایشِ خودی به شناخت خدا می‏رسد و درمی‏یابد که تنها در او می‏توان آرام گرفت.
«گواهی می‏دهم که خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی دوستی بی‏آلایش است و پایندان این اعتقاد، دل‏های با بینش، و راهنمای رسیدن به آن، چراغ دانش.»(10)
د. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره حجت خداوند (نبوّت، قرآن کریم، امامت): بینش و شعور و شناخت باورساز به حجت (نبوّت و رسالت و وصایت و ولایت و امامت)، آموزه دیگر بانوی بزرگ است.
«گواهی می‏دهم که پدرم محمّد بنده او و فرستاده اوست. پیش از آنکه او را بیافریند، برگزید و پیش از پیامبری، تشریف انتخاب بخشید و به نامی نامیدش که می‏سزید ... ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتاب اللّه را به عهده ما گذاشت؛ حجت‏های آن آشکار است و آنچه درباره ماست پدیدار و برهان آن روشن.»(11)
ه. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره جامعه و تاریخ: نیز با تعالیم بانوی بزرگ، جها