 را و جامعه را و تاریخ را می‏شناسیم و جایگاه خود را در عرصه هستی درمی‏یابیم تا نقش و رسالت خویش را و واقعیت‏های اجتماعی را خودآگاهانه فهم کنیم و عبرت‏آموزی از تاریخ داشته باشیم.
«پس از آن‏همه رنج‏ها که دید و سختی‏ها که کشید، رزم‏آوران و سرکشان درنده‏خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نانیوش از هر سو بر وی تاختند و با او نرد مخالفت باختند ... و گاهی که گم‏راهی سربرداشت یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. ... هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنتان نبود، بردید و بدعتی بزرگ در دین پدید آوردید ... پسر ابوقحافه! ... اکنون تا دیدار آن جهان، این ستورِ آماده و زین برنهاده تو را ارزانی. وعده‏گاه، روز رستاخیز!»(12)
و. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره دنیا و آخرت: و هم با تعالیم فاطمه علیهاالسلام دنیا و آخرت و قیامت را درمی‏یابیم.
سیر در دنیا و حضوری از سر تربیت و تدبیر در آن، در گرو شناخت درست دنیا، زندگی دنیا و رخدادها و آدم‏ها و عناصر آن است.
«وعده‏گاه، روز رستاخیر؛ خواهان، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛ و داور، خدای عزیز. آن روز، ستم‏کار رسوا و زیان‏کار، و حق ستم‏دیده برقرار خواهد شد. به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی است و هر مظلومی را پناهی.»(13)
آدمی پس از شناخت خود بر مدار شناخت خدا، شناخت خود و حیات و همنشینی با درون خود، درمی‏یابد که برای تأمین آن‏همه نیازهای عظیم انسانی و سیرابی عطش وجدان، باید که از خود نیز به حقیقت هجرت کند؛ از خود به من نهایی خود؛ به من مطلق؛ هجرتی به نزدیک‏تر از خود؛ به سوی نامحدودِ آگاهِ مهربان. این سیر و سلوک اندیشه‏ای و بینشی و شعوری با آگاهی و شناخت خداوند و هستی شکل می‏گیرد. هنگامی که آدمی درمی‏یابد که خداوند از او به او نزدیک‏تر است، دیگر نمی‏تواند از او جدا شود، حتی اگر خودش را از دست بدهد. انسان بی‏خداوند با خود چه کند، در حالی که انسان بی‏خودش با اوست و با انتخاب و در انتخابش ادامه می‏یابد؟
با آن تفکر و شناخت از خود و در نتیجه، تفکر و شناخت درباره خدا، نوبت به والایش عشق و ایمان در وجود آدمی می‏رسد.
نشر و گسترش بینش الهی و خداباوری در شناخت‏ها و باورها، زمینه دیگر شکل‏گیری آرامش درون است.
دوم. معیارهای شناختی شخصیت فرارونده
الف. واقع‏بینی: بزرگ بانوی اسلام می‏آموزد که انسان سالم باید از دنیای پیرامون خود شناخت عینی داشته باشد. این ادراک عینی همان شناخت هستی است. او می‏آموزد که انسان در تب و تاب تعالی، هستی را آن‏گونه که هست، می‏بیند و نه آن‏گونه که می‏خواهد و یا نیاز دارد که باشد. داوری خواستاران تحقق خود درباره دیگران، به عنوان بخشی از عینیت ادراک دقیق است و آنان قادرند ریاکاری و نادرستی را به سرعت تشخیص دهند. دانایی و خردمندی از اولین ویژگی‏های بانوی بزرگ است.
«فاطمه علیهاالسلام را از آن‏رو «فاطمه» نام نهادند که خداوند از علم خویش آن‏قدر او را سرشار ساخته است که از هر استادی بی‏نیاز باشد.»(14)
اشخاص سالم به جهان خویش عینی می‏نگرند، به عکس روان‏نژندها که ناچارند واقعیت‏ها را تحریف کنند تا با خواسته‏ها، نیازها و ترس‏هایشان سازگار شود. انسان بالنده بر پایه ادراک و جهان‏بینی ژرف و گسترده خود و تجربه‏ها و پختگی‏ها و ظرافت‏ها، مردمان را و موقعیت‏های پیش‏روی خویش را یکسره نیک یا بد نمی‏انگارد. واقعیت را همان‏گونه که هست، بی‏واهمه‏ای و سانسوری می‏پذیرد و تبیین می‏کند.
نگاه تحلیلی بانو به وضعیت عصر خویش را بنگرید:
به خدا! دنیای شما را دوست نمی‏دارم و از مردان شما بیزارم. درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند، ناخشنودم، چون تیغ زنگار خورده نابرّا. و گاه پیشروی واپسگرا و خداوندان اندیشه‏های تیره و نارسا، خشم خدا را به خود خریدند و در آتش دوزخ جاویدند.»(15)
ب. گسترش مفهوم «خود»: زمانی که «خود» گسترش می‏یابد، قلمرو پهناورتری از اشیا و اشخاص را فرامی‏گیرد. در ابتدا، خود فقط معطوف به فرد است، اما با افزایش تجربه، خود وسعت می‏یابد و ارزش‏های مجرّد و آرمان‏ها را دربرمی‏گیرد. بلوغ آدمی از جمله در گرو توجه به گستره عظیم روابط خویش است. اما داشتن رابطه با چیزی یا کسی فراسوی خود فردی، به تنهایی کافی نیست. انسان باید نقشی مستقیم و کامل بیابد. ادامه شناخت دیگر ارکان هستی و درک روابط با آن‏ها، درک وضعیت در این وسعت است که از رهگذر آن، نوبت به بینش و به نقش خود در عرصه این روابط می‏رسد. چنین نقشی را می‏توان «مشارکت انسان در قلمروهای تلاش انسانی» خواند. آدمی خود را در این عرصه گسترش می‏بخشد. با فعالیتی که از سر احساس مشارکت در عالم روابط رفتاری، نقش خود را می‏یابد.
«خود» در این فعالیت‏های معنادار، گسترش می‏یابد و این فعالیت‏ها دامنه‏های گسترده حس خود می‏شوند. هستی مطلق با همه اوصاف و اسمائش، جهان، جامعه و تاریخ می‏توانند در گستره فکر و روح و سلوک آدمی حضور یابند و همپای بلوغ و پختگی و ظرافت وی، دنیای درونش بستر جریان اسما و اوصاف کمال مطلق الهی شود. این رابطه یافتن و مجموعه این روابط، به شکل‏گیری نقش انسان در گستره این روابط می‏انجامد. نقشی که در هر وضعیتی و به تناسب هر موضوعی حکمی و تکلیفی بر آدمی هموار می‏سازد. چنین نقشی همان «مشارکت مطمئن در قلمروهای متنوّع تلاش‏های انسانی» است؛ رابطه رفتاری با خود (فعل اخلاقی)، با خداوند (فعل عبادی)، با جامعه (حقوق اجتماعی) و با طبیعت (حقوق طبیعی(16)). و در این رفتار و عملی که حکم خداوند را با خود دارد، آدمی خود را گسترش می‏بخشد. خود در این فعالیت‏های پرمعنا، سرمایه‏گذاری می‏شود و این فعالیت‏ها، دامنه‏های گسترده حس خود می‏شوند. بسیاری از مردمان ادراکی از عالم و هستی دارند، اما دنیایشان گسترده نیست و خودی‏شان خالی از حضور آن‏هاست.
گستره وجودی زن الگو، حضور خداوند در اسما و صفاتش را در خویش دارد. با بانوی بزرگ در کانونی‏ترین و بالاترین و والاترین شناخت‏ها به شناخت خدا و حاکم و پروردگار خویش می‏رسیم که او ما را آفریده و با ما مهربان است و بی‏نیازمان کرده و قدرتمان داده و بر سلوک و زندگانی ما بیناست و در ما آگاهی و عشق به خیر و خوبی را گذاشته و ما را به آدمیت و عبودیت فراخوانده است. با این شناخت، آدمی با آن خودآگاهی، اینک در خود نیز راکد نمی‏ماند؛ از خودِ اینجایی عبور می‏کند و در جریان عبور از خودی به شناخت خدا می‏رسد و درمی‏یابد که تنها در او می‏توان آرام گرفت.
«گواهی می‏دهم که خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی دوستی بی‏آلایش است و وسیله وصول به این اعتقاد، دل‏های با بینش، و راهنمای رسیدن به آن، چراغ دانش.»(17)

پی نوشتها:
1.دکترای مطالعات و توسعه و عضو هیأت علمی دانشگاه بین‏المللی امام خمینی رحمه‏الله .
2.محم