یی، همگی که حدود هشتاد نفر بودند، اسلام آوردند.(12)
ایثار و گذشت:
پس از اقامه نماز جماعت، پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از حال پیرمردی که لباسهای کهنه به تن داشت جویا شد. او گفت: گرسنه‏ام، غذایم ده؛ برهنه‏ام، مرا بپوشان؛ فقیرم، به من کمک مالی کن. پیامبر رحمت به بلال فرمود: او را به منزل فاطمه علیهاالسلام راهنمایی کن.
پیرمرد همان خواسته‏ها را از فاطمه علیهماالسلام طلب کرد، فاطمه که مانند شوهر و پدرش سه روز می‏شد که غذا نخورده بود، پوست گوسفندی را که حسن و حسین روی آن می‏خوابیدند، به وی داد. پیرمرد گفت: چگونه درد گرسنگی خویش را با آن درمان کنم؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقدیم به وی کرد و فرمود: امید آنکه خداوند بجای آن چیزی بهتر از آن به تو دهد.
پیرمرد به مسجد آمد و ماجرا را برای پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیان کرد. اشک شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد. عمار برخاست و با اجازه رسول خدا آن را خرید. پیرمرد گفت: در برابر آن نان و گوشتی می‏خواهم تا گرسنگی‏ام برطرف شود، ردایی یمانی که مرا بپوشاند و پولی که با آن به خانواده‏ام برسم. عمار بیشتر از آنچه خواسته بود به وی داد. آنگاه پیامبر خدا رو به پیرمرد کرد و فرمود: آیا سیر شدی و پوشانیده گشتی؟
گفت: آری. پدر و مادرم به فدای تو. رسول خدا فرمود: اینک برای فاطمه به خاطر احسانش دعا کن.
آنگاه پیامبر خدا رو به اصحاب کرد و برای آنها از فضائل و کمالات فاطمه سخن گفت.
عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشک خوشبو ساخت و در پارچه‏ای یمانی پیچید و به غلامش داد و گفت: ای رسول خدا این غلام و گردنبند هدیه‏ای است از من به شما.
پیامبر (پذیرفت و) به غلام فرمود: نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده، تو نیز از آنِ او هستی.
(غلام به محضر فاطمه شرفیاب شد) حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نیز در راه خدا آزاد کرد.(13) آری آن گردنبند با برگت گرسنه‏ای را سیر کرد، برهنه‏ای را پوشانید، فقیری را بی‏نیاز نمود و بنده‏ای را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت.
داستان ایثار زهرا وعلی علیهماالسلام ودو فرزند معصومشان (حسن وحسین علیهماالسلام ) که‏درسه‏شب‏متوالی‏افطاری خویش را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند و در شأن آنان سوره «هل اَتی» نازل شد. و یا ماجرای پیراهن شب عروسی که حضرت زهرا آن را به زنی مستمند بخشید و ... همه اینها گوشه‏ای از ایثارگرهای آن بانوی با عظمت است.
امام حسن علیه‏السلام فرمود: مادرم در یک شب جمعه در محراب عبادتش، عبادت می‏کرد، شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می‏کند و آنها را یکی یکی نام می‏برد ولی برای خود هیچ چیز از خدا نمی‏خواهد. گفتم: مادرم چرا برای خودت دعا نمی‏کنی؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه، سپس اهل خانه. الجارّ ثم الدار.(14)
تجلیل از شهدا:
زهرای داغدار، بر سر مزار شهدای احد به ویژه عموی پدرش، حضرت حمزه می‏آمد و گوهر اشک خویش را تقدیم می‏کرد و با بزرگداشت نام و یاد شهدا به همگان اعلام می‏کرد که با عافیت طلبی، سرپیچی از انجام دادن تکالیف و دور نگه داشتن خویش از آتش حادثه نمی‏توان اسلام را حفظ کرد. باید چون این شهیدان به معرکه پا نهاد و با خدا معامله کرد. زهرای صبور و تنها می‏خواست با اشک خویش غربت اسلام را فریاد کند و بگوید: ای گروه غفلت زده، بیدار شوید که ارزشهای شما را تباه و فرهنگ خویش را حاکم ساختند. می‏خواست بگوید:نگذاریداسلام به دست‏نااهلان ونامحرمان‏افتد.

پی‏نوشتها:
(1) زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، استاد محمدتقی جعفری، ص174.
(2) بحارالانوار، ج43، ص84.
(3) علل الشرائع، ج1، ص215.
(4) امالی صدوق، ص100.
(5) صحیفه نور، ج19، ص279.
(6) مانند: سوره نور، آیه 60 و 61.
(7) صحیفه نور، ج4، ص192 ـ سال 1357.
(8) صحیفه نور، ج4، ص232 ـ سال 1357.
(9) مراجعه شود به الغدیر، ج1، ص197 و ج2، ص318.
(10) بحارالانوار، ج43، ص87.
(11) العوالم، ج11، ص292.
(12) بحارالانوار، ج43، ص30.
(13) بحارالانوار، ج43، ص56.
(14) بحارالانوار، ج43، ص11.


منبع: فصلنامه هنر دینی، شماره اعتراض تا پايان عمر
نويسنده: محمد محمدي اشتهاردي
منبع:سایت اندیشه قم
گرچه به دفاعيات حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ترتيب اثر ندادند، ولي حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هرگز تسليم باطل نشد، و تا آخر عمر، روي خوش به آنان كه در حقش ظلم كردند، نشان نداد، اكنون به داستان زير توجه كنيد: در آن هنگام كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در بستر شهادت قرار گرفت روزي ابوبكر و عمر با حضرت علي (سلام الله علیه) ملاقات كرده و گفتند: از فاطمه (سلام الله علیها) خواهش كن تا به ما اجازه بدهد، به حضورش برسيم ، ميداني كه بين ما و او، امور ناگواري رخ داده است بلكه به حضورش برسيم و معذرت بخواهيم و از گناه ما بگذرد، آنها تا در خانه آمدند، حضرت علي (سلام الله علیه) وارد خانه شدند و به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) گفتند : فلان و فلان به در خانه آمدند و مي خواهند به شما سلام كند، نظر شما چيست ؟ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: خانه ، خانه شماست و من همسرشما هستم ، آنچه را مي خواهيد انجام دهید . حضرت علي (سلام الله علیه) فرمودند: روپوش خود را محكم ببندید .
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) روپوش را محكم بستند و روي خود را به طرف ديوار گردانيدند آن ها تا كنار بستر حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضي باش ‍ خدا از تو راضي باشد. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: براي چه به اينجا آمده ايد؟گفتند: ما به شما جسارت كرديم ، اميدواريم ما را ببخشي و دلت نسبت به ما صاف گردد. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در همين جا آنها را به محاكمه كشيدند، و به آنها فرمودند: اگر شما در اين كارتان صداقت داريد، سؤالي از شما دارم ، پاسخش را بدهيد، با توجه به اين كه مي دانم كه شما به پاسخ اين سؤال آگاه هستيد اگر تصديق كرديد، مي فهمم كه شما در عذرخواهي خود صداقت داريد گفتند: بپرس !
فرمودن: شما را به خدا، آيا شنيده ايد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است كسي كه او را برنجاند مرا رنجانده است ؟ گفتند: آري شنيده ايم . حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در اين حال دستهايشان را به طرف آسمان بلند كردند و گفتند : خدايا!اين دو نفر مرا آزردند، و من شكايتم در مورد آنها را به درگاه تو و رسول خدا مي آورم ، نه به خدا قسم هرگز از شما راضي نمي شوم تا با پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات نمايم ، تا به آنچه كه به ما كرديد، به او خبر دهم ، و ایشان درباره ما قضاوت كنند. ابوبكر به گريه و ناله افتاد و مي گفت : واي بر من ، و بي تابي سختي كرد، ولي عمر با نهایت گستاخی به او گفت : اي خليفه رسول خدا!! از گفته يك زن ، اين گونه بي تابي مي كني !. آنها از طلب رضايت ازحضرت فاطمه (سلام الله علیها) نااميد شدند و رفتند. انفاق در سيره حضرت زهرا
نويسنده:مهدی رضوانی پور
منبع: روزنامه کیهان
يكي از معارف حيات بخش قرآن، مسئله انفاق است 