(سلام الله علیها) پس گرفتند. وقتى خلافت به مأمون عباسى رسيد، به طور رسمى فدك را به فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) بازگردانيد. پس از مأمون نيز وضعيت فدك چنين بود، گاه بر مى‏گرداندند و گاه پس مى‏گرفتند. در عصر آنها، فدك مسأله‏اى سياسى به شمار مى‏آمد نه انتفاعى و اقتصادى. خلفاى عباسى و اموى به درآمد فدك نياز نداشتند. براى همين وقتى عمربن عبدالعزيز فدك را به فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) باز گرداند، بنى‏اميه او را سرزنش كردند و گفتند: تو بااين كار ابوبكر و عمربن خطاب را تخطئه كردى. (سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، ج 2، ص 669.)
مسلم بن حجّاج نيشابورى، در كتاب معروفش «صحيح مسلم»، داستان مطالبه فدك از سوى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را به طور مشروح آورده و از عايشه چنان نقل كرده است كه، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از امتناع خليفه از بازگرداندن فدك، با او قهر كرد و تا هنگام وفاتش حتى يك كلمه با ابوبكر سخن نگفت. (صحيح مسلم، ج 3، ص 1380.) در نهج‏البلاغه درباره فدك چنين آمده است: «از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدك در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى هم از آن چشم پوشيدند؛ و خداوند بهترين داور است.» (نهج البلاغه (فيض‏الاسلام)، نامه 45.)
سرانجام در دوران متوكل عباسى فدك از فاطميان پس گرفته شد؛ درختانش به دستور شخصى به نام «عبدالله بن عمر بازيار» قطع گرديد و روسياهى آن براى بدخواهان باقى ماند. ناگفته نماند قطع درختان در حالى انجام گرفت كه يازده درخت خرمايى كه به دست مبارك پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در آن كاشته شده بود، هنوز باقى بود. شخصى كه آن درختان را قطع كرد، «بشران بن ابى امية ثقفى» نام داشت كه پس از بازگشت به بصره - آن گونه كه در تاريخ آمده است - فلج شد. خ. احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول.)سوال 6 : شيعه در ايام عادى و روزهاى معمول زندگى از پوشيدن لباس سياه پرهيز مى‏كند؛ اما در دهه اول محرم، آخر صفر، ايام شهادت اميرمؤمنان(علیه السّلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و نظاير آن، جامه مشكى مى‏پوشد و در و ديوار و كوى و برزن را سياه‏پوش مى‏كند. فلسفه اين سياه‏پوشى چيست؟
جواب : قرآن و روايات، دوستى خاندان رسول اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را بر مسلمانان واجب كرده‏اند. (شورى (42)، آيه :23؛ هود (11)، آيه 29؛ ميزان الحكمة، ج 2، ص 236.)دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق كسى است كه شرط دوستى را - چنان كه بايد و شايد - به جاى آورد. يكى از مهم‏ترين لوازم دوستى، همراهى و همدلى با دوستان در غم‏ها و شادى‏ها است. از اين رو، احاديث بر برپايى جشن و سرور در ايام شادى اهل بيت(علیه السّلام) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان تأكيد ورزيده‏اند.
حضرت على(علیه السّلام) مى‏فرمايد: شيعه و پيروان ما در شادى و حزن ما شركت دارند؛ (بحارالانوار، ج 44، ص 287.)امام صادق(علیه السّلام) نيز فرمود: «شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا، يسوؤهم ما يسوءنا يسرّهم ما يسرُّنا...»؛ (طوسى، امالى، ص 305.)«شيعيان ما پاره‏اى از خود ما بوده و از زيادى گل ما خلق شده‏اند، آنچه ما را بدحال يا خوشحال مى‏سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى‏گرداند.»
اين وظيفه عقلانى و شرعى ايجاب مى‏كند كه در ايام عزادارى اهل بيت(علیه السّلام) حزن و اندوه خود را در گفتار (اشك و آه و ناله و زارى) (در اين خصوص نگا: چشمه فيض.)رفتار (كم خوردن و كم آشاميدن) ص‏157-159) اين روايت بايد براى ما تأمل برانگيز باشد و حتى پوشاك (پوشيدن لباسى كه از حيث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف حكايتگر اندوه و ناراحتى است) آشكار سازيم؛اما چرا لباس و پوشش سياه؟
رنگ سياه، از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر يك از اين خواص، در مورد يا مواردى خاص، به كار مى‏رود. رنگ سياه از جهتى رنگ پوشش است؛ يعنى سبب استتار و اختفا مى‏گردد و براى چنين هدفى به كار گرفته مى‏شود؛ (يوسفى، دكتر غلامحسين، يادداشت‏هايى در زمينه فرهنگ و تاريخ، ص‏272و273.)
از جهت ديگر، رنگ هيبت و تشخص است. به همين سبب، لباس رسمى شخصيت‏ها سياه يا سرمه‏اى سير است. در نقل‏هاى تاريخى موارد فراوان مى‏توان يافت كه براى نشان دادن هيبت و تشخص فرد، گروه، حكومت يا مسأله‏اى از اين رنگ استفاده شده است. است كه گفت: پيغمبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) هنگام فتح مكه عمامه سياه بر سرداشت و اين لباس هيبت و لباس دولت است.» (ابن اثير، الكامل، ج‏9، ص‏114)
يكى ديگر از خواص و آثار رنگ سياه، آن است كه اين رنگ به صورت طبيعى، رنگى حزن آور و دلگير و مناسب عزا و ماتم است. از همين رو، بسيارى از مردم جهان از اين رنگ براى اظهار اندوه در مرگ دوستان و عزيزان خود سود مى‏جويند. البته انتخاب رنگ سياه در ايام سوگوارى، علاوه بر نكته فوق، علتى منطقى - عاطفى نيز دارد. آنكه در ماتم عزيزان خويش جامه سياه مى‏پوشد و در و ديوار را سياهپوش مى‏كند، بااين عمل مى‏خواهد بگويد و بفهماند: عزيز از دست رفته، مايه روشنى چشم و فروغ ديدگانم بود و دفن پيكرش در دل خاك به سان افول ماه و خورشيد در چاه مغرب، پهنه حيات و زندگى را در چشمم تيره و تار ساخته و زمين و زمان را در سياهى و ظلمت فرو برده است.
اين مطلب شواهد گوناگون دارد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) هشت روز پس از رحلت حضرت رسول( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، بر مزار آن حضرت فرياد برآورد: «اى پدر، تو رفتى و با رفتن تو دنيا روشنى‏هاى خويش را از ما برگرفت و نعمت و خوشى‏اش را از ما دريغ كرد. جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود[ولى اكنون با رفتن تو] روز روشن آن سياه گشته و تر و خشكش حكايت از شب‏هاى بس تاريك دارد... و حزن و اندوه، همواره، ملازم ما است...» (بحارالانوار، ج 43، ص 174-180.)
فردوسى نيز، با اشاره به قتل سيامك توسط ديوان، مى‏گويد:
چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه
از اندوه گيتى بر او شد سياه‏
بنابراين، سياه پوشى به دليل رمز و رازى كه در اين رنگ نهفته است، رسمى طبيعى و سنتى منطقى براى نشان دادن حزن و اندوه بوده، ملل و اقوام گوناگون در ايام عزا از آن بهره جسته‏اند.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: فرهنگ البسه مسلمانان، دُزى، ترجمه دكتر حسينعلى هررى، ص‏342-349.

سابقه سياه‏پوشى‏
شواهد فراوانى در متون كهن ايرانى وجود دارد كه سياهپوشى را نشان ماتم و اندوه قلمداد كرده است. شاهنامه فردوسى كه بيانگر فرهنگ و تمدن كهن ايران است، از مواردى كه جامه سياه را نمود عزا و غم تلقى كرده، آكنده مى‏نمايد. وقتى رستم به دست برادرش، شغاد، ناجوانمردانه كشته شد، با اين بيت روبه‏رو مى‏شويم:
به يك سال در سيستان سوگ بود
همه جامه‏هاشان سياه و كبود
در عصر ساسانيان، هنگامى كه بهرام گور در گذشت، وليعهدش يزدگرد سياه پوشيد:
چهل روز سوگ پدر داشت راه
‏ بپوشيد لشگر كبود و سياه‏
وقتى فريدون در گذشت نيز بازماندگان و سپاهش جامه سياه پوشيدند:
منوچهر يك هفته با درد بود
دو چشمش پر از آب و رخ زرد بود
سپاهش همه كرده جامه سياه