ا) نام گرفت، يعنى سالى كه مردم دسته دسته در قالب هيئت‏هاى مختلف نزد پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) مى‏شتافتند و اسلام خويش را آشكار مى‏ساختند. ناگفته پيدا است، انگيزه همه اين هيأت‏ها معنوى نبود و همه تازه مسلمانان ايمان قلبى نداشتند.
4. يكى از آموزه‏هاى اسلامى كه پذيرش آن براى مردم دشوار مى‏نمود، مسأله تعيين جانشين بود؛ زيرا:
الف. مردم فقط پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را داراى بُعد الهى مى‏دانستند و حكومت فرا قبيله‏اى‏اش را مى‏پذيرفتند. در نگاه آنان، جانشين پيامبر از چنين ويژگى‏اى برخوردار نبود.
ب. هنوز بسيارى از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهاى دنيوى آن حضرت مقيّد نمى‏دانستند؛ چنان كه در مواردى چون صلح حديبيه افتادم كه از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنين شكى فرو نرفته بودم» و تقسيم غنايم حنين واكنش اعتراض‏آميز نشان دادند (ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 631.)
ج. بسيارى از مردم اطاعت از فرمان‏هاى دنيوى مربوط به بعد از زندگانى رسول خدا را نمى‏پذيرفتند؛ زيرا هنوز از آموزه‏هاى جاهلى كه به رئيس قبيله اجازه تعيين جانشين نمى‏دهد، دل نبريده بودند؛ و طبيعى بود كه مسأله رياست دولت را از رياست يك قبيله مهم‏تر بدانند.
د. هنوز بعضى از قريشيان تازه مسلمان چنان مى‏پنداشتند كه حضرت( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در راستاى رقابت قبيله‏اى مسأله نبوت را مطرح كرده است. اين گروه با توجّه به اقبال عمومى مردم به آن حضرت( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) جرأت مخالفت نداشتند؛ ولى با تعيين جانشين به ويژه از تيره بنى هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهره‏گيرى از پشتوانه فرهنگ قبيله‏اى مردم اعتراض خويش را روشن‏تر بيان كردند.
ه. در زمان جاهليت تنها اشرافى به مجلس مشورتى قريش (دارالندوه) راه مى‏يافتند كه به چهل سالگى رسيده باشند. (جعفريان، رسول، تاريخ سياسى اسلام (1)، سيرة رسول خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، ص 98.)
بر اين بنياد، پذيرش جانشين رسول خدا، به ويژه اگر آن فرد داماد پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بود و كم‏تر از چهل سال داشت (حضرت على(علیه السّلام) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت.)بسيار دشوارتر مى‏شد.
5. دو نكته ديگر، پذيرش جانشينى امام على(علیه السّلام) را دشوار مى‏ساخت:
الف. حضرت على(علیه السّلام) نزد قريشيان، به سبب دلاورى هايش در جنگ‏هايى مانند بدر و اُحُد و به خاك و خون كشيدن بزرگان قريش، چهره منفى داشت. اين پديده سبب شد به تبليغات گسترده روى آورند و چهره على(علیه السّلام) را نزد همه اعراب زشت جلوه دهند. (عمر در اين باره مى‏گويد: «قوم شما (قريش) به شما مانند نگاه گاو به كشنده‏اش مى‏نگرند». (ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 12، ص 9).)
ب. مردم قبايل مختلف اين نكته را درك كرده بودند كه با توجّه به لياقت‏ها و استعدادهاى تيره بنى هاشم، اگر مسأله جانشينى در ميان آنها تثبيت شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد.
6. نگاه پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) به جانشينى حضرت على(علیه السّلام) الهى و از روابط قبيله‏اى و خويشاوندى بسيار فراتر است؛ زيرا آن حضرت( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) به حفظ آيين وحى مى‏انديشيد و طبيعى است كه آشناترين فرد به كتاب و سنت و شجاع‏ترين و كوشاترين فرد در راه گسترش اسلام را برگزيند. البته پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) با وضعيت جامعه آشنا بود. از اين رو، از آغاز رسالت، در موقعيت‏هاى گوناگون، به بهانه‏هاى مختلف و با بيان‏هاى متفاوت ويژگى‏هاى حضرت على(علیه السّلام) را ياد آور مى‏شد و از جانشينى‏اش سخن به ميان مى‏آورد.
براى اطلاع از اين موارد، ر. ك: محمدى رى شهرى و همكاران، موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب و السنة و التاريخ
آن بزرگوار، سرانجام از سوى خداوند مأمور شد در بزرگ‏ترين اجتماع مسلمانان كه برخى شمار آنها را بيش از يكصد هزار تن دانسته‏اند، آشكارا اين مسأله را اعلام كند (الغدير، ج 1، ص 214.)و دغدغه مخالفت جامعه را ناديده بگيرد. فرازى از آيه 67 سوره «مائده» كه از اين دغدغه پيامبر پرده بر مى‏دارد و به وى ايمنى مى‏بخشد، چنين است: «... واللّه يَعْصمك مِنَ النّاسِ»؛ «خداوند تو را از [شرّ] مردم نگاه مى‏دارد».
در اين عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس» بسيار راهگشا است. خداوند پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را از چه چيزى حفظ مى‏كرد؟ و اين «ناس» چه كسانى بودند؟
با توجّه به واقعيت خارجى و ايمن نماندن پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) از شرّ زبان مردم و نيز با توجّه به اينكه سرانجام مسأله جانشينى امام على(علیه السّلام) به سامان نرسيد، بعيد نمى‏نمايد كه مراد از واژه «يعصمك» نگهدارى پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) از هجوم فيزيكى و يكباره مردم باشد؛ چنان كه واژه «ناس» بر مردم عادى دلالت دارد و با توجّه به اكثريت نو مسلمان آن زمان، به حمل اين لفظ بر خلاف ظاهر نيازمند نيستيم.
7. تاريخ درباره بسيارى از حوادثِ مقطع زمانى بين غدير و وفات پيامبراكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) ساكت مانده است؛ امّا كالبد شكافى دو پديده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بر گزينش جانشين و گستره تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت آشنا مى‏سازد. اين پديده‏ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصيت مهم رسول خدا.
1. سپاه اسامه؛ پيامبر اكرم در واپسين روزهاى زندگى‏اش فرمان داد لشكرى عظيم به فرماندهى جوانى نورس به نام اسامة بن زيد سمت دورترين مرزهاى كشور اسلامى (مرزهاى روم) رهسپار شود (واقدى، محمدبن سعد كاتب، طبقات، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، ج 4، ص 54-58.)
كالبد شكافى دقيق اين جريان نشان مى‏دهد رسول خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در راستاى تثبيت جانشينى حضرت على(علیه السّلام) به چنين اقدامى دست يازيد؛ زيرا:
الف. در آن هنگام و در آستانه وفات پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) خالى كردن مركز حكومت از نيروهاى نظامى و ارسال آن به دورترين نقاط به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت پس از وفات پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بسيارى از نومسلمانان قبايل اطراف سر به شورش بردارند و كيان جامعه اسلامى در معرض تهديد قرار گيرد. آنچه اين تصميم‏گيرى را در نظر پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) منطقى جلوه مى‏داد، دور ساختن مخالفان جانشينى حضرت على(علیه السّلام) از مدينه بود.
ب. انتصاب جوانى هجده ساله (همان، ص 55.)به مقام فرماندهى لشكر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب جز از كار انداختن مهم‏ترين (همان، ص 54 و 56.)دستاويز مخالفان جانشينى على(علیه السّلام) هيچ توجيهى نداشت؛ زيرا اسامة بن زيد كه از جهاتى چون سابقه مسلمانى، شرافت، شجاعت و كاردانى سر آمد اصحاب به شمار نمى‏آمد و از نظر سنى حدود پانزده سال از على(علیه السّلام) كوچك‏تر بود - با توجّ