فاتي با حضور علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي زنان (با حفظ شئونات و موازين اسلامي) ندارد. كما اينكه حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود به جبهه جنگ مي رفتند و در غزوه هاي متعددي همراه با پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) شركت مي كردند و در دفاع از ولايت حضور فعال داشتند و حتي سخنراني نمودند تا جايي كه در همين راه به شهادت رسيدند.
ج) بعضي از قيود و محدوديتهايي كه در احكام و روايات در مورد زنان وارد شده است به منظور پاسداشت حريم عفاف و سلامت جامعه و از همه مهمتر حفظ كرامت و شخصيت واقعي زن متناسب با رسالت همسري و مادري مي باشد. و تجربه جهان غرب در آزاديهاي نامحدود براي ارتباط زنان و مردان در جامعه (به اعتراف انديشمندان جامعه غرب) تجربه بسيار تلخي است كه زمينه انحطاط خانواده و بدنبال آن سقوط جامعه در منجلاب شهوات را فراهم نمود، كه از اين رهگذر بيشترين ضرر و زيان نسيب زنان جامعه شد و در نتيجه كرامت و شخصيت زن به پايين ترين حد خود تنزل نمود.سوال 44 : احاديث لوح ،جابر وحديث حقيقت كه كميل از امام علي سئوال كرد،با ترجمه در اختيار من قرار دهيد؟
جواب: حديث لوح فاطمه(سلام الله علیها) در كتاب شريف كافى، ج 2، ص 470 آمده است كه ترجمه آن را ذيلاً مى‏آوريم.
امام صادق(علیه السّلام) مى‏فرمايد: پدرم به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: من با تو كارى دارم. چه وقت برايت آسان‏تر است كه تو را ببينم و از تو سؤال كنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهيد. پس روزى با او در خلوت نشستند و به او فرمودند: درباره لوحى كه آن را در دست مادرم فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) ديده‏اى و آن چه مادرم به تو فرمود كه در آن لوح نوشته به من خبر ده. جابر گفت: خداوند را گواه مى‏گيرم كه من در زمان حيات رسول خدا خدمت مادرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و او را به ولادت حسين(علیه السّلام) تبريك گفتم. در دست آن حضرت لوح سبزى ديدم كه گمان كردم از زمرّد است و نوشته سفيدى در آن ديدم كه چون رنگ خورشيد (درخشان) بود. به آن حضرت عرض كردم اى دختر پيامبر! پدر و مادرم فدايت. اين لوح چيست؟ فرمود: لوحى است كه خدا آن را بر رسولش( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) اهدا فرمود. اسم پدرم و اسم شوهرم و دو پسرم و اسم اوصياء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده. جابر مى‏گويد: سپس مادرت فاطمه(سلام الله علیها) آن را به من داد من آن را خواندم و رونويسى كردم. پدرم به او فرمود اى جابر آن را بر من عرضه مى‏دارى؟ عرض كرد: آرى. آن گاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت. جابر ورق صحيفه‏اى بيرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر تو در نوشته‏ات نگاه كن تا من برايت بخوانم. جابر در نسخه خود نگاه كرد و پدرم آن را خواند. حتى در حرفى با حرفى اختلاف نداشت. آن گاه جابر گفت خدا را گواه مى‏گيرم كه ديدم اين گونه در لوح نوشته بود.
بسم‏الله الرحمن الرحيم
اين نامه‏اى است از جانب خداوند عزيز حكيم براى محمد( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) پيامبر او و نور و سفير و دربان (واسطه ميان خدا و خلق) و راهنماى او به سوى او كه روح‏الامين و (جبرئيل) آن را از جانب پروردگار جهانيان آورده است. اى محمد( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) نام‏هاى مرا بزرگ شمار و نعمت‏هاى مرا سپاس گذار و الطاف مرا انكار مدار.
همانا منم خدائى كه جز من شايان پرستشى نيست. منم در هم كوبنده جباران و دولت‏رساننده مظلومان و جزا دهنده روز رستاخيز. همانا منم خدائى كه جز من شايان پرستشى نيست هر كه جز فضل مرا اميدوار باشد (به اين كه خود را مستحق ثواب من بداند) و از غير عدالت من بترسد (به اين كه كيفر مرا ستم انگارد) او را عذابى كنم كه هيچ يك از جهانيان را نكرده باشم. پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما. من هيچ پيغمبرى را مبعوث نكردم كه دورانش كامل شود و مدتش تمام گردد، جز اين كه براى او وصى و جانشينى مقرر كردم و من تو را بر پيامبران برترى دادم و وصى تو را بر اوصياء ديگر و هر دو را به دو نوه‏ات حسن و حسين گرامى داشتم و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانه‏دار وحى خود ساختم او را به شهادت گرامى داشتم و پايان كارش را به سعادت رسانيدم. او برترين شهداء مى‏باشد و مقامش از همه عالى‏تر است. كلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رساى خود (براهين قطعى امامت) را نزد او قرار دادم به سبب عترت او پاداش و كيفر دهم. نخستين آن‏ها سرور عابدان و زينت اولياء گذشته من است و پسر او مانند جد محمود (پسنديده) خود محمد است او شكافنده علم من و كانون حكمت من است و جعفر است كه شك‏كنندگان درباره او هلاك مى‏شوند. هر كه او را نپذيرد مرا نپذيرفته سخن و وعده يقينى من است كه مقام جعفر را گرامى دارم و او را نسبت به پيروان و ياران و دوستانش مسرور سازم. پس از او موسى است كه (در زمان او) فتنه‏اى سخت و گيج‏كننده فرا گيرد. زيرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولياء من با جامى سرشار سيراب شوند هر كس يكى از آنان را انكار كند نعمت مرا انكار نموده و آن كه يك آيه را از كتاب من تغيير دهد بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزيده‏ام موسى واى بر دروغ‏بندان و منكران على(امام هشتم(علیه السّلام)) و دوست و ياور من و كسى كه بارهاى سنگين نبوت را به دوش او گذارم و به وسيله انجام دادن آن‏ها امتحانش كنم. او را مردى پليد و گردنكش (مأمون) مى‏كشد و در شهرى كه (طوس) بنده صالح (ذوالقرنين) آن را ساخته است پهلوى بدترين خلقم (هارون) به خاك سپرده مى‏شود. فرمان و وعده من ثابت شده كه: او را به وجود پسرش و جانشين و وارث علمش محمد مسرور سازم او كانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم مى‏باشد. هر بنده‏اى به او ايمان آورد بهشت را جايگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش كه همگى سزاوار دوزخ باشند بپذيرم و عاقبت كار فرزندش على را كه دوست و ياور من و گواه در ميان خلق من و امين وحى من است به سعادت رسانم. از او به وجود آورم دعوت‏كننده به سوى راهم و خزانه‏دار علمم حسن (امام عسگرى علیه السّلام ) را و اين رشته را به وجود پسر او «م ح م د» كه رحمت براى جهانيان است كامل كنم. او كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايوب را دارد. در زمان (غيبت) او، دوستانم خوار گردند و «ستمگران» سرهاى آن‏ها را براى يكديگر به هديه فرستند. چنان كه سرهاى ترك و ديلم (كفار) را به هديه فرستند. ايشان را بكشند و بسوزانند و آن‏ها ترسان و بيم‏ناك و هراسان باشند.
زمين از خونشان رنگين گردد و ناله و واويلا در ميان زنانشان بلند شود. آن‏ها دوستان حقيقى منند. به وسيله آنان هر آشوب سخت و تاريك را بزدايم و از بركت آن‏ها شبهه‏ها و مصيبت‏ها و زنجيرها را بردارم. درود و رحمت پروردگارشان بر آن‏ها باد و تنها آنانند هدايت شدگانسوال 45 : آيا گذاشتن اسم «فاطمه زهرا» روي كودك اشكالي دارد؟
جواب: نامگذارى دخ