رو آنچه مثلاً از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است مانند همان چيزى استكه از پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) نقل گشته است و همين‏طور است نسبت به ساير معصومان(علیه السّلام)؛ زيرا چنان كه در جوامع روايى ما- به ويژه در زيارت جامعه كبيره - آمده است طينت، حقيقت و نور وجود همه آنان يكى است و جدايى ميان آنهانيست. بدين خاطر همه كاظمند، همه صادقند، همه حسينند، همه حسنند و... . بر اين اساس، با اين كه حقيقت كلامخدا (قرآن) با حقيقت انسان كامل كه كون جامع بوده و همه اسماى حسناى الهى را دانا است و نيز همه جوامع كلم راواجد است و در عينيت خارجى و حقيقت باطنى با قرآن همسنگ و همسان، به طورى كه هيچ كدام بر ديگرىافضليت و برترى ندارد، ولى در حديث ثقلين در برخى نقل‏ها از قرآن تعبير به «ثقل اكبر» و از «عترت و اهل بيت» تعبيربه «ثقل اصغر» شده است. رازش اين است كه قرآن كلام و پيام خداست و بر بندگان خدا هر چه به آن ذات يگانهنزديكتر باشند تكريم مولى و خضوع در برابر او لازم‏تر است. ازاين‏رو اين تفضيل به لحاظ قائل و متكلم ازل (خدا)است نه به جهت قول و نفس كلام.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: مسند احمد حنبل، ج 3، ص 14، 17، 26 و 59 ؛ ج 5، ص 181 - 182 و 1289 - 190، نشر دارصادر، بيروت.
4- با آنچه گفته شد روشن گرديد كه انسان كامل «كون جامع»، قرآن ناطق و مُمثّ عروس به سوى حجله يا خانه بخت
در احاديث متعدّدى وارد شده و نيز مورّخين ثبت كرده اند:
چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها برگزار شد و خواستند كه آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشايعت آن عروس شركت كردند.
پس مركب حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را كه به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.
و لِجام آن را جبرئيل عليه السلام در دست گرفت و اسرافيل كنار مركب مواظب عروس بود و ميكائيل نيز مِشگ و عنبر دود مى كرد.
هنگام حركت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت يعنى خانه شوهر جبرئيل تكبير مى گفت و ديگر همراهان و مشايعت كنندگان نيز مى گفتند: ((اللّه اكبر)).
و از همان زمان بود كه شعار تكبير و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گرديد.
در برخى از روايات گفته شده كه در شب عروسى ، يك ظرف شير توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود كه آن را بياشامند.
و در بعضى ديگر از روايات چنين آمده است كه صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شير آورد و فرمود: بياشاميد.
صبح عروسى ، پدر عروس جهت ديدار داماد و عروس به منزل ايشان تشريف آورد و ضمن تبريك و تهنيت و بيان تذكّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، كه سرور تمام صالحان و نيكان دنيا و آخرت مى باشد.
و سپس خطاب به داماد كرد و فرمود: اين دخترم بسيار عزيز است ، پس هر كه او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر كه به او توهين نمايد، مرا توهين كرده است .
و نيز فرمود: خداوند، زمين را مهريّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر كه روى زمين راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(11)سوال 76 : اهل سنت مي گويند ضارب فاطمه (سلام الله علیها) عمر ابن هشام مي باشد نه عمر بن خطاب آيا صحيح است ؟
جواب: طبيعى است كه بسيارى از ما به جهت تولد و رشد در محيطى كه فرهنگ تشيع بر آن حاكم است، به اين آييندرآمده‏ايم؛ ليكن اين نقصى بر تشيع و مسلمانى نيست. نقص آن است كه ما بدون گسترش آگاهى‏هاى دينى وژرف‏كاوى در معارف و احكام نورانى اسلام، اندك ميراثى كه از خانواده به ما رسيده است بسنده كنيم و به رشد فكرىو معرفتى خود و جامعه نينديشيم و باورداشت‏هايى را كه در طول تاريخ نياكان ما با جان و دل از آن پاسدارى كرده وبراى ما به ارمغان آورده‏اند، درست نشناسيم و به بسط و گسترش حكيمانه آن نپردازيم. و اگر مقصود اين است كه اساساً فلسفه اسلام و تشيع چيست و چرا از آغاز نياكان ما بدان گرويده و علما ودانشمندان دين از آن حمايت كرده‏اند؟ پاسخش اين است كه دين مبين اسلام، بر اساس ادله قطعيه و روشن، آخرين وكامل‏ترين دين الهى است كه جز آن، دين ديگرى نزد خداوند پذيرفته نيست: و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يُقبلمنه ، (آل عمران، آيه 85) . تشيع نيز چيزى جز پيروى از حقيقت اسلام ناب ـ كه از قرآن و سنت به دست مى‏آيد ـ نيست و فرق اساسى آن باتسنن، آن است كه شيعه، بر اساس رهنمودهاى قرآن و احاديث شريف نبوى ـ كه در كتاب‏هاى فريقين آمده استمجراى وصول به سنت بعد از پيامبر را، اهل بيت عصمت و طهارت مى‏داند؛ ولى ديگران به جاى اهل بيت، سنتخلفا را معتبر مى‏شمارند. به نظر شيعه امامت امتداد نبوت است و متصديان آن از جانب خداوند تعيين مى‏شوند. ازجمله دلايل اين مدعا حديث غدير است. در رابطه با غدير خم، عين واقعه را به نقل از ترجمه الغدير (ج 1، ص 29 - 37) تقديم مى‏داريم. لازم است بدانيدكه اين واقعه و خطبه پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان شيعه و سنى است و جايگاه ويژه‏اىدر نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان - اعم از عرب و غير عرب - دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازهاين واقعه به حد فوق تواتر نرسيده است و احدى را ياراى ترديد در آن نيست. در ميان صحابه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) 110 نفر و ازتابعين 89 نفر آن را نقل كرده‏اند و طبقات راوى آن، به 360 نفر رسيده است. شاعران بسيارى نيز اين جريان را به نظمآورده‏اند؛ از جمله: در قرن اول: اميرالمؤمنين(علیه السّلام)، حسان بن ثابت انصارى، قيس بن سعد بن عباده انصارى، عمر و بن عاص بنوائل، محمد بن عبداللّه‏ حميرى. در قرن دوم: كميت بن زياد، سيد اسماعيل بن محمد حميرى، شعيان بن مصعب كوفى. در قرن سوم: ابو تمام حبيب بن اوس طايى، دعبل بن على بن رزين الخزاعى و در قرون بعد ده‏ها نفرديگر. از اهميت اين واقعه، همان بس كه علامه امينى يازده جلد كتاب ارزشمند «الغدير» را پيرامون اين حادثه به نگارشدرآورده است. اكنون اين سؤال رخ مى‏نمايد كه اگر اين واقعه در ميان همه مسلمين، اجماعى و مورد اتفاق است، پساختلاف در چيست؟ اساس اختلاف بر سر همان ماهيت و دلالت اين واقعه است: 1ـ برادران اهل تسنن اظهار مى‏دارند كه اين حادثه عظيم تاريخى و سخنان و تأكيدات پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، صرفا بهمعناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على(علیه السّلام) است و هيچ دلالتى بر امامت و زمامدارى و لزوم پيروى از ايشانندارد. دليل آنان نيز آن است كه «ولايت» چند معنا دارد و يكى از معانى آن «دوستى» است. بنابراين تا زمانى كه به اينمعنا قابل حمل است، نمى‏توان به معانى ديگر آن تمسّك جست. 2ـ ديدگاه شيعه اين است كه ماهيت اين حادثه و سخنان پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم )، نصى صريح و قاطع بر امامت و پيشوايىحضرت على(علیه السّلام) است و قراين و شواهد حالى، مقالى و مق