امى به گونه‏اى است كه هرگز نمى‏توان آن را تنها به دوستىو محبت تفسير كرد. البته بايد توجه داشته باشيد كه شيعه ادله بى‏شمار ديگرى از قرآن و عقل و سنت بر امامت آنحضرت در دست دارد و اين مسأله يكى از آن ادله مى‏باشد، در عين حال اين رخداد، حجتى قاطع و خلل‏ناپذير استو به هيچ روى نمى‏توان از آن دست برداشت. دلايل و قرائنى كه بر صحّت ديدگاه شيعه گواهى مى‏دهد، عبارتاست: 1ـ معناى ولايت: لغت شناسان و كتاب‏هاى برجسته و ممتاز لغت، كلمه ولايت را به معناى سرپرستى، عهده‏دارى امور، سلطه، استيلا،رهبرى و زمامدارى معنا كرده‏اند. در اين جا معناى اين كلمه را با برخى از مشتقاتش فقط از كتاب‏هاى لغت اهل سنت برايتان نقلمى‏كنيم:- راغب اصفهانى مى‏نويسد: «وِلايت؛ يعنى، يارى كردن. و وَلايت؛ يعنى، زمامدارى و سرپرستى امور و گفته شده است كه وِلايت و وَلايت مانند دِلالت و دَلالت است وحقيقت آن «سرپرستى» است. ولى و مولى نيز در همين معنا به كار مى‏رود»، (المفردات الراغب، ص 570) .- ابن اثير مى‏نويسد: «ولىّ؛ يعنى، ياور... و هر كس امرى را بر عهده گيرد، مولى و ولىّ آن است». سپس خودش مى‏گويد: «و از همين قبيل است حديث «من كنت مولاهفعلى مولاه»... و سخن عمر كه به على(علیه السّلام) گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»؛ يعنى، «ولى مؤمنان گشتى»، (النهاية، لابن اثير، ج 5، ص 227) .- صاحب صحاح اللغة مى‏نويسد: «... هر كس سرپرستى امور كسى را به عهده گيرد ولى او است»، (الصحاح فى لغة العرب، ج 6، ص 2528) .- صاحب مقاييس مى‏نويسد: «.. هر كس زمام امر ديگرى را به عهده گيرد «ولىّ او است»، (معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص ص 141) . اكنون با اين گفته‏هاى مصرّح ارباب لغت، چگونه مى‏توان «من كنت مولاه فعلىّ(علیه السّلام) مولاه» را به «دوستى» صرف معنا كرد و سرپرستىاجتماعى و زمامدارى را از آن جدا ساخت؟! مگر نه اين است كه «ابن اثير» لغت‏شناس معروف عرب و سنى، خودش تصريح مى‏كند كه كلمه«مولى» در روايت «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» از زبان پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و در گفتار عمر در همين معنا به كار رفته است؟ 2ـ خطاب تند و قاطع الهى: آيا اگر حادثه غدير صرفا براى اعلام دوستى حضرت على(علیه السّلام) بود، آن قدر اهميت داشت كه خداوند بهپيامبرش وحى كند، كه اگر آن را ابلاغ نكنى، رسالت الهى را انجام نداده‏اى؟ خداوند مى‏فرمايد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك منربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه‏ يعصمك من الناس ان اللّه‏ لايهدى القوم الكافرين ، (مائده، آيه 67) . آيا اين اخطارشديد اللحن به خوبى نشان نمى‏دهد كه مسأله بالاتر از اين حرف‏ها است؟ البته محبت اميرالمؤمنين(علیه السّلام) جايگاه بسيار بلندى دارد و يكى ازنشانه‏هاى ايمان است؛ ليكن بحث در اين است كه اين خطبه بنا به دلايل ذكر شده، قطعا منحصر به «ولايت محبت» نيست. 3ـ دلدارى خدايى: در آيه ياد شده، خداوند پيامبر را دلدارى داده، مى‏فرمايد: در راستاى اجراى اين مأموريت، خداوند تو را در مقابلتوطئه‏هاى مردم محافظت مى‏كند « واللّه‏ يعصمك من الناس». آيا اين مسأله نشان نمى‏دهد كه اين مأموريت، مسأله مهمى بوده است كه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بيم آن داشته كه برخى بر اثر هواهاى نفسانى به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آيا فقط با اعلام دوستى حضرت على(علیه السّلام) جاى چنينخوفى بود؟ 4ـ گزينش مكان: آيا اين كه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) جحفه (مكان جدا شدن و انشعاب مسافران) را انتخاب كردند، تا همگى قبل از انشعاب درسخنرانى آن حضرت حضور داشته باشند و نيز اين كه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) دستور دادند كسانى كه از آن مكان گذشته بودند برگردند، و صبر نمودند تاكسانى هم كه عقب مانده بودند، از راه برسند و... نشانه چيست؟ اين كه دستور دادند كه شاهدان به غايبان اطلاع دهند و اين « نبأ عظيم» را به گوش همگان برسانند، دلالت بر اين ندارد كه مسأله،براى امت اسلامى فوق‏العاده مهم و حياتى است؟ آيا عاقلانه است كه پيشواى بزرگ مسلمانان در آخرين سخنرانى براى جمعيت باشكوهحج‏گزاران و در آن گرماى سوزان، مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و با اين تأكيدات، با آنان سخن بگويد و تنها مقصودش اين باشد كهبگويد: «على را دوست داشته باشيد»؟! 5ـ نزول آيه اكمال: اين كه پس از اجراى اين مأموريت، آيه نازل شد كه: اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الاسلام دينا ، (مائده، آيه3) . آيا دلالت بر اين ندارد كه مسأله بالاتر از صرف محبت بوده و آيا فقط با دوستى حضرت على(علیه السّلام) - نه رهبرى و پيشوايى آنحضرت - دين كامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟ اگر مسأله فقط دوستى و مودّت بود، كه در اين رابطه قبلاً آيه‏اى نازل شده و از اين جهت نقصى در دين نبود؛ زيرا آيه: قل لا اسألكمعليه اجرا الا المودة فى القربى ، (شورى، آيه 23)قبلاً نازل گشته بود. پس نتيجه مى‏گيريم كه آيه اكمال، پيام ديگرى را در بردارد. 6ـ چرا پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در آن حادثه، به مسائل اعتقادى استشهاد نموده و در كنار آنها مسأله ولايت را مطرح كردند؟ 7ـ دليل ديگر حديث «ثقلين» است كه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) فرمود: « انّى تارك فيكم الثقلين: كتاب اللّه‏ و عترتى..» در اين جا بايد پرسيد:چرا پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) عترت را در كنار قرآن و به عنوان «ثقل اصغر» ذكر نمودند؟ 8ـ چرا پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم )فرمودند: قرآن و عترت از يكديگر جدا نمى‏شوند و فرمودند: امت بايد به هر دو چنگ بزنند؟ آيا صرف دوست داشتنقرآن كافى است يا بايد از آن پيروى كرد و آن را امام و پيشواى خود دانست؟ وحدت سياق نشان مى‏دهد كه در مورد اهل بيت(علیه السّلام)، نيز بايدهمين‏گونه رفتار كرد و آنان را سرمشق، الگو و پيشواى عملى خود قرار داد. 9ـ چرا پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) به مسأله ايفاى رسالت و سپس به «اولويت» خود بر مؤمنان انگشت مى‏گذارد .سوال 77 : چگونه مي توانم در زندگي , حضرت علي (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را الگوي خود قرار دهم ؟
جواب: در اين باره ابتدا بايد:
الف) مطالعات گسترده و همه جانبه‏اى در زندگى ايشان انجام داده و آگاهى جامعى به روش آنان به دستآوريد.بهتر است سيره همه امامان را در اوضاع مختلف مورد بررسى قرار دهيد .
ب ) توان‏هاى خود را به درستى بسنجيد و متناسب با آن حركت كنيد.
ج ) مقتضيات و اوضاع جامعه و خانواده خود را نيز لحاظ كنيد، و سپس با جمع بندى كامل اقدام كنيد.
د ) دليلى وجود ندارد كه آن حضرت همسر خود را در مضيقه قرار مى‏دادند. اگر فقر و فشارى وجود داشت، تاحدى تابع وضع اقتصادى جامعه بود. البته در اين وضع آنان به خوبى از عهده آزمايش الهى در آمدند. از طرف ديگرپذيرش خانوادگى حايز اهميت است، مثلاً حضرت زهرا(سلام الله علیها) و فرزندانشان كسانى هستند كه با ميل و اراده خويشافطار خود را در سه شب متوالى به مسكين و يتيم و 