هپر امشب
به مولود رفیعِ نور الانوار
(سماوی) گفته این شعر تر امشب
ابوالفضل آسماني (سماوي) - آئينه داران نور صفحه 44گوهر درخشان
به عید زهرا (س) كه فخر نسوان است
به هر كجا گذری از صفا گلستان است
حبیبه احدی بضعه رسول الله (ص)
كه كفو حیدر صفدر (ع)، ولیّ سبحان است
زهی به حضرت امّ الائمه النّقبا (ع)
كه خود شفیعه‌ی محشر، ز لطف و احسان است
ستوده مادر سبطین و زینبین بود
كه دختر و پسرش فخر اهل ایمان است
خدیجه داد اگر سیم و زر به راه خدا
نتیجه فاطمه (س) آن گوهر درخشان است
به بطن مادر اگر گویدی سخن نه شگفت
كه خالق سخن، از سوی ذات یزدان است
پی فزودن توفیق مسلمین «خوشدل»
سخن به نام محمد (ص) روا به پایان است
علي اكبر (خوشدل) تهراني - چهارده سفينه نور صفحه 134مقدم زهرای بتول
آسمان شرف امشب، قمری پیدا كرد
قلزم عفّت و عصمت، گهری پیدا كرد
باب رحمت بگشود از ره اكرام، خدای
نخل امید بشر، برگ و بری پیدا كرد
طایر آرزوی عالم اسلام امشب
با عنایات خدا، بال و پری پیدا كرد
یافت اسلام تكامل، به حقیقت آنگاه
كه نبی (ص) دختر نیكو سیری پیدا كرد
روز میلاد مهین بانوی اسلام، اسلام
قد برافراشت و نیكو ثمری پیدا كرد
فاطمه (س) دخت محمد (ص) به جهان رو چو بهشت
به بهشت امّت اسلام، دری پیدا كرد
دختری را كه پدر، امّ ابیهایش خواند
كه تواند زمقامش خبری پیدا كرد
خوانده شد روز زن، این روز مبارك الحق
روز زن، منزلت معتبری پیدا كرد
گرچه اسلام، مقامی به زن ارزانی داشت
لیكن امروز مقام دگری پیدا كرد
آه دلسوختگان از ستم سنگدلان
در چنین روز دل افروز اثری پیدا كرد
«موسوی» دفترم از مقدم زهرای بتول (س)
چامه‌ی معتبر و مشتهری پیدا كرد
مرحوم سيدشهاب (موسوي) آراني - چهارده سفينه نور صفحه 132در وصف صدیقه كبری
ای فاطمه، ای نادره‌ی عالم اسرار
ای سیده‌ی طاهره محبوبه‌ی دادار
ای بانی هستی كه به غیر تو كسی نیست
در دایره‌ی كون و مكان نكته‌ی پرگار
ای گفته خدا مدح تو در سوره‌ی كوثر
ای خوانده تو را مادر خود احمد مختار
ای سلسله جنبان جهان بشریت
بر همسریت فخر كند حیدر كرار
تو مام حسین و حسنی كز نظر قدر
مانند تو پیدا نشود در همه اعصار
پرورده‌ی شیر تو بود زینب و كلثوم
از بهر سرافرازی هر دختر بیدار
بر خاك درت بوسه زند حضرت جبریل
بر گرد سرت خیل ملایك شده زوّار
بر خدمت تو بسته كمر ساره و هاجر
صد آسیه قنداق تو را بوده پرستار
مریم كه خدا وصف ورا كرده به قرآن
فخرش بود این بس كه تو را هست جلودار
هر كس به علی نازد و نازد به تو همسر
بین همه خوبان علی آن سید ابرار
ای عالمه‌ی دهر كه صد یونس و ادریس
تدریس تو را از دل و جان گشته خریدار
در مدرسه‌ی شرم تو زانو زده عصمت
و زعصمت تو شرم كند واژه‌ی اطهار
ای خادم دربار تو صد بوذر و سلمان
ای در خط فرمان تو صد میثم و عمار
در وصت تو این بس كه به تأیید الهی
فرمان برد از خط تو نه گنبد دوّار
در حقّ تو این بس كه رسول مدنی گفت
زهراست مرا پاره‌ی تن محرم اسرار
هر كس كه به زهرای من آزار رساند
در آتش دوزخ شود از قهر گرفتار
با این همه قدر و عظمت از چه شكستند
پهلوی تو یا فاطمه بین در و دیوار
فریاد از آن لحظه كه غرقابه‌ی خون شد
گنجینه‌ی اسرار تو از ضربت مسمار
با سقط جنین تو به ما گشت مسجل
اسلام زایثار تو شد صاحب معیار
سیلی به رخت خورد كه تا زرد نگردد
نخلی كه نبی كاشته با زحمت بسیار
ژوليدة نيشابوري - اي قلبها بسوزيد صفحه 131در وصف حضرت زهرا(س)
ای آنكه تویی واسطه‌ی خلقت عالم
محبوبه‌ی حق نور دل حضرت خاتم
ای صدر نشین شرف و عصمت تاریخ
مجموعه‌ی هستی شده در هست تو متغم
جایی كه خدا وصف تو را كرده به كوثر
جایی كه دمادم بزند دم زتو آدم
جایی كه تو را مدح كند آیه‌ی تطهیر
جایی كه پدر خوانده تو را ام پدر هم
گویم چه به توصیف تو ای نادره‌ی دهر
هرگز نتوان قطره كند منقبت یم
آنقدر بگویم كه توئی فوق تصوّر
عاجز بود از آنكه كند درك تو را هم
حق خوانده تو را طاهره در مجمع قرآن
زیرا كه توئی پاكتر از پاكی شبنم
در عرش به منصوره توئی شهره‌ی آفاق
در فرش تو را نام فراوان شده توأم
یك فوج تو را فاطمه خوانند كه هستی
یك دسته تو را راضیه دانند مسلّم
هم فاهمه و عالمه و عاطفه‌ای تو
بین همه اسماء تو زهرا شده اقدم
از شوق تو در مروه كند هروله هاجر
شد در هدفش آسیه بهر تو مصمم
سارا و صفورا زده‌اند دست توسل
بر دامن پر مهر تو ای بانوی عالم
ام النجبا ام اب و ام كتابی
ناموس خدا هستی و هم همسر بن عم
گنجینه‌ی اسراری و در خلوت لاهوت
كس نیست به اسرار خدا غیر تو محرم
از شرم تو شرمنده بود تا ابد الدهر
ماه و زحل و مشتری و نیّر اعظم
از چشمه جوشان تو شد ساری و جاری
در كعبه و در باغ جنان كوثر و زمزم
از جود و سخای تو زبانم شده الكن
چون ریزه خور خوان گدایت شده حاتم
از یمن قدوم تو زمین خُلد برین است
از مقدم تو باغ ولایت شده خرّم
از بس كه مقام تو عظیم است و رفیع است
شد آینه‌دار حرمت حضرت مریم
ای مام حسین و حسن ای شافعه‌ی حشر
نسوان جهانند مؤخر تو مقدّم
با این همه قدر و عظمت بعد پیمبر
در فصل جوانی ز چه شد قامت تو خم
از ضربت در پهلویت از كینه شكستند
كز بهر علی دوخته شد جامه‌ی ماتم
زخمی كه ز داغ پدرت بود به سینه
بودش مگر از میخ در سوخته مرهم
سیلی عوض مزد رسالت كه تو را زد
آنسان كه تو رخ را ننمودی به علی هم
جا دارد اگر شهپر جبریل بسوزد
از ماتم جانسوز تو مظلومه‌ی عالم
ژوليدة نيشابوري - اي قلبها بسوزيد صفحه 130عايشه و گريه حضرت زهراء عليها السلام
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمايد:
روزى عايشه به طرف فاطمه زهراء سلام اللّه عليها آمد و به آن حضرت عتاب كرد و بر سرش فرياد كشيد: اى دختر خديجه ! براى چه اين قدر به خود مى بالى و فخر مى كنى ؟
مگر مادرت چه فضيلتى بر ما دارد؟
او هم زنى مانند ما خواهد بود.
چون حضرت فاطمه سلام اللّه عليها صداى عايشه و آن زخم زبان ها را شنيد، گريان شد و به نزد پدرش ، رسول خدا صلوات اللّه عليه حركت كرد.
در اين هنگام ، حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله علّت گريه دخترش را جويا شد.
فاطمه زهراء سلام اللّه عليها اظهار داشت : پدرجان ، رسول خدا! عايشه نام مادرم را به زشتى ياد كرد و من از اين موضوع اندوهناك و گريان شدم .
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله با شنيدن اين سخن ، غضبناك شد و به عايشه خطاب كرد و فرمود: اى حُميراء! آرام و ساكت باش ، چرا كه خداوند متعال ، زن پر محبّت و صاحب فرزند را ميمون و مبارك گردانيده است .
و خديجه نيز از همان جمله زنانى مى باشد، كه رحمت و فيض خداوند متعال ، شامل حالش گشته و تاكنون براى من چند فرزند آورده است .
و اى عايشه ! تو از جمله كسانى هستى كه خداوند تو را عقيم و ناتوان از زايمان قرار داده است .(13)تولد حضرت زهرا(س)
آن زهره كه صد زهره بود محو لقایش
زهراست كه جان دو جهان باد فدایش
از قدر و شرف خوانده نبی بضعه منیش
در بحر عفف داده بها قدر و بهایش
در وصف مقامش بود این بس كه خداوند
خوانده است ورا شافعه‌ی روز جزایش
در عرش ورا فاطمه خوانند ملائك
فرش است 