 نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود
شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو         
دریا شکست موج زنان در کنارتو
بعد از تو چله چله علي (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخيد ذوالفقار علي (ع) در مدارتو
زينب (س) كجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنيا چه كرد بعد تو با  يادگار تو
باران نيزه ، نعش غريبانه ي حسن (ع)
آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو
گل داد روي نيزه ، سرتشنه ی حسين (ع)
تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو
تو سوگوار زينب (س)  و زينب (س)غريب شام    
تو سوگوار زينب (س)  و او سوگوار تو
بعد از تو سهم آينه  درد و دريغ شد
دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد
اي ناخداي كشتي درد - اي خداي درد
تنها تويي كه آمده اي پا به پاي درد
زين پيش درد و داغي اگر بود با تو بود
درد آشناي داغي و داغ آشناي درد
زان شب كه غرق خطبه ي چشم تو شد علي (ع)
مانند رعد مي شكند با صداي درد
شعر تو را چگونه بخوانم كه نشكنم؟
آخر بگو كه قصه كنم از كجاي درد ؟
اي قطعه ي بهشت ، غزلگريه ي زمين
با چشم خود سرود تو را هاي هاي درد
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
تو آبروي داغي  و تو آبروي اشک
تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شكست و درد پدر را به جان خرید
ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
آیا چه بود قسمت تو غير درد و درد  
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
ساقي علی (ع) ست - كوثر جوشان حق تويي
ما تشنه ايم تشنه ي لطف نگاه تو
در چشم من  تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
 در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
 از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
 را هي نمانده است به حق - غير راه تو
دنيا اگرغدير تو را خم نكرده است
روح مدینه  رد  تو را گم نكرده است
 
سروده عليرضا قزوه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:70.txt">هر چيز را با هركس مگو و مخور</a><a class="text" href="w:text:71.txt">پايه تخت و انگشتر بهشتى</a><a class="text" href="w:text:72.txt">سه نوع دستور غذا خوردن</a><a class="text" href="w:text:73.txt">تقسيم كار و پاداش اطاعت</a><a class="text" href="w:text:74.txt">بهترين روش سعادت بخش براى زن</a><a class="text" href="w:text:75.txt">فاطمه ، يگانه بانوى عشق و پاكى</a><a class="text" href="w:text:76.txt">در فكر ديگران و براى ديگران</a><a class="text" href="w:text:77.txt">اهميّت نماز، 15 ضرر و زيان در نماز</a><a class="text" href="w:text:78.txt">شادى با ديدار فاطمه عليها السلام</a><a class="text" href="w:text:79.txt">ملاقات در بستر بيمارى</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:691.txt">زهرا اگر نبود</a><a class="text" href="w:text:692.txt">اي همسرم مرو</a><a class="text" href="w:text:693.txt">نیمه دیگر</a><a class="text" href="w:text:694.txt">خاکستر</a><a class="text" href="w:text:695.txt">امتحان همینه</a><a class="text" href="w:text:696.txt">شام عزا</a><a class="text" href="w:text:697.txt">دخترم</a><a class="text" href="w:text:698.txt">مهدی جان</a><a class="text" href="w:text:699.txt">نرومادر </a><a class="text" href="w:text:700.txt">درد دلی با بقیع</a></body></html>زهرا اگر نبود


زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت 


جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت 


زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت 


فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت 


محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت 


حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت 


دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

علی اکبر لطیفیاناي همسرم مرو

اي آفتاب روشنم اي همسرم مرو

اينگونه از مقابل چشم ترم مرو 


با تو تمام زندگيم بوي سيب داشت

اي ميوه بهشتي پيغمبرم مرو 


جان مرا بگير خدا حافظي مكن

از روبروي ديده ي نا با ورم مرو 


تا قول ماندن از تو نگيرم نمي روم

اي سايه بلند سرم. از سرم مرو 


لطف شب عروسي دختر به مادر است

پس لااقل به خاطر اين دخترم مرو
علی اکبر لطیفیاننیمه دیگر

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را 


آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را 


تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را 


آهسته می شوید مبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار و درش را 


پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را 


می گرید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را 


در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را 


با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را 


بر شانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله ییغمبرش را 


دور از نگاه آسمانها دفن می کرد

در سرزمین های سئوالی همسرش را

علی اکبر لطیفیانخاکستر

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی اکبر لطیفیانامتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن 

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی 

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد 

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن 

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن 

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار 

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن 

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهونه 

شما یکتنه خودت رو به آب و آتیش کشیدی

از دهان تازیانه حرف نا مربوط شنیدی 

آخرش این نا مرادی جوابش می رسه از راه

همین آدما یه روزی می افتن از چاله تو چاه 

باشه امتحان همینه زمونه داره تموشا

چی میگن اگه سوال کرد جواب خدا رو فردا 

یه روز ی می یاد اقامون بر می داره ذوالفقارو

با همون هیزم اون روز می زنه آتیش اونارو

روح الله عیوضیشام عزا

روز شادى رفت و با شام عزا سر مى كنم
افسر از فرقم فتاد و، خاك بر سر مى كنم

اى رسول هاشمى! باب گرامى! بعد تو
لعن و نفرين بر جهان سفله پرور مى كنم

برگرفتى از سرم تا سايه اى تاج شرف
جامه ى ماتم زهجران تو در بر مى كنم

همچون يعقوب از فراق يوسف، اى والا پدر
بيت الاحزان مى نشينم، گريه را سرمیکنم

تافتى اى مهر عالمتاب تا روى از جهان
آسمان دامن خود را پر اختر مى كنم

آتش غم بس دلم در سينه مى سوزد چو عود ز
دود آه از سينه بيرون همچو مجمر میکنم

اى در مقصود خلقت! در عزايت روز و شب
مر