 گفت : يا اميرالمؤ منين ! گرسنگى و تهيدستى ما را غمگين نموده است و به همين دليل از منزل بيرون آمده ام .
در اين لحظه ، يكى از اصحاب كه اين داستان را از امام محمّد باقر عليه السلام مى شنيد، گفت : مولاى من ! آيا در چنين وضعيّتى رسول اللّه زنده بود؟
حضرت فرمود: بلى رسول خدا زنده بود.
سپس امام باقر عليه السلام افزود: اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام به عمّار خطاب كرد و فرمود: من نيز به همين جهت از منزل بيرون آمده ام و يك دينار قرض كرده ام تا رفع مشكل خويش نمايم ؛ ولى آن دينار را به تو مى دهم ، و سپس حضرت آن يك دينار را به عمّار ياسر داد و خود دست خالى روانه منزل گرديد.
چون وارد منزل گشت ، ديد رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله نشسته است و فاطمه سلام اللّه عليها مشغول نماز مى باشد و طبقى سرپوشيده جلوى آن دو بزرگوار قرار دارد.
همين كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها نمازش را به اتمام رسانيد، به طرف طبق رفت و سرپوش را برداشت ، مقدارى نان و گوشت در طبق موجود بود.
امام علىّ عليه السلام از همسرش سؤ ال نمود: اين طبق غذا را چه كسى آورده است ؟
پاسخ داد: از طرف خداوند متعال ؛ چون او هر كه را بخواهد از نعمت هايش روزى مى رساند.
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله خطاب به آن دو همسر كرد و فرمود: مى خواهيد مثال شماها را بگويم ؟
گفتند: بلى .
حضرت رسول فرمود: تو اى علىّ! مانند حضرت زكريّا عليه السلام هستى ، كه چون بر مريم سلام اللّه عليها وارد شد او را در محراب ، مشغول عبادت يافت كه كنارش طبقى از غذا قرار داشت .
و اين همان طبق غذائى است كه قائم آل محمّد عليهم السلام وعجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف نيز از آن تناول خواهد نمود.(22)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:731.txt">چه حالی داده دل را دست مادر</a><a class="text" href="w:text:732.txt">آنان که بر این خانه هجوم آوردند</a><a class="text" href="w:text:733.txt">خون است که روی خاک خشت افتاده است</a><a class="text" href="w:text:734.txt">بر چهره شکوه آسمانی داری</a><a class="text" href="w:text:735.txt">من بودم باب هل اتي را بستند</a><a class="text" href="w:text:736.txt">عمريست رهين منت زهرائيم</a><a class="text" href="w:text:737.txt">ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم</a><a class="text" href="w:text:738.txt">یتیمان جز دو چشم تر ندارند</a><a class="text" href="w:text:739.txt">من حاجي كعبه ي امامت هستم</a><a class="text" href="w:text:740.txt">اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند</a></body></html>چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر
سروده محمد زمانیآنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردند
سروده محمد زمانیخون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
سروده محمد زمانیبر چهره شکوه آسمانی داری
یک پنجره باغ ارغوانی داری
ای رزم تو بین کوچه ودرپس در
بر سینه مدال قهرمانی داری
سروده محمد زمانیمن بودم باب هل اتي را بستند
امكان رسيدن به خدا را بستند
اي كاش بميرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضي را بستند
سروده جواد حيدريعمريست رهين منت زهرائيم
مشهور شده به عزت زهرائيم
مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد
ماپير غلام حضرت زهرائيم
سروده جواد حيدريما زنده به لطف و رحمت زهرائيم
مامور براي خدمت زهرائيم
روزي كه تمام خلق حيران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائيم
سروده جواد حيدريیتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
سروده جواد حيدريمن حاجي كعبه ي امامت هستم
در حج ولا در استقامت هستم
تا اينكه علي را به سلامت ديدم
در اوج شكستگي سلامت هستم
سروده ي جواد حيدريبهترين روش سعادت بخش براى زن
محدّثين و مورّخين از اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام حكايت كرده اند:
روزى در جمع عدّه اى از اصحاب و ياران نشسته بوديم ، كه حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله سؤ ال فرمود: بهترين چيز براى زن چيست ؟
و هيچ يك از افراد جواب مناسبى براى آن نداشتند.
هنگامى كه من به منزل ، نزد فاطمه سلام اللّه عليها آمدم ، موضوع را براى آن مخدّره ، مطرح كردم كه امروز پيامبر خدا چنين سؤ الى را بيان نموده است ؟
حضرت فاطمه سلام اللّه عليها اظهار داشت : آيا هيچ كدام از اصحاب جواب آن را ندانستند؟
گفتم : خير، كسى جوابى نداد.
پس از آن مخدّره اظهار نمود: بهترين چيزى كه براى زن سعادت بخش و مفيد مى باشد، آن است كه مردى را نبيند و هيچ مرد نامحرمى نيز او را نبيند.
امام علىّ عليه السلام افزود: چون شب فرا رسيد، در جلسه اى با حضور اصحاب و رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله مشاركت نموده و من گفتم :
يا رسول اللّه ! از ما سؤ ال كردى : چه چيزى براى زن بهتر است ؟
اكنون جواب آن را آورده ام و آن اين كه : بهترين چيز براى زن آن است كه مردى را نبيند و هيچ مرد نامحرمى هم او را نبيند.
حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله فرمود: چه كسى اين پاسخ را گفته است ؟
گفتم : فاطمه زهراء سلام اللّه عليها.
حضرت فرمود: بلى ، دخترم راست گفته است ، همانا كه او پاره تن من مى باشد.(23)اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند
اينها كه مرا به گريه انداخته اند
با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان
از بغض تو مشعل همگي ساخته اند
سروده رضا رسول زاده<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:742.txt">كمي از غسل زير پيرهن ماند</a><a class="text" href="w:text:743.txt">گرفتی از مدينه گفتنت را</a><a class="text" href="w:text:744.txt">نگاه سرد مردم بود و آتش</a><a class="text" href="w:text:745.txt">در زير لگد دو چشم من سوي تو بود</a><a class="text" href="w:text:746.txt">اي سينه پصاف و ساده ي من به فدات</a><a class="text" href="w:text:747.txt">پروانه ي شمع سحرت مي گردم</a><a class="text" href="w:text:748.txt">يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم</a><a class="text" href="w:text:749.txt">عمريست دلم گشته هلاكت زهرا</a><a class="text" href="w:text:750.txt">ديدار بقيع ز آرزويم نرود</a><a class="text" href="w:text:751.txt">يا فاطمه از غصه كبابم كردي</a></body></html>كمي از غسل زير پيرهن ماند
كمي از خون خشك بر بدن ماند
كفن را در بغل بگرفت و بو كرد
همان طفلي كه آخر بي كفن ماندگرفتی از مدينه گفتنت را
دريغ از من نمودي ديدنت را
ولي با من بگو ساعت به ساعت
چرا كردي عوض پيراهنت رانگاه سرد مردم بود و آتش
صدا بين صدا گم بود و آتش
بجاي تسليت با دسته ي گل
هجوم قوم هيضم بود و آتش
در زير لگد دو چشم من سوي تو بود
گيسوم پريشان تو و موي تو بود
با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر
زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود
سروده ي جواد حيدرياي سينه صاف و ساده ي من به فدات
اين قامت ايستاده ي من به فدات
تا اينكه بماني و هميشه باشي
يك سوم خانواده ي من به فدات
سروده علي اكبر لطيفيانپروانه ي شمع سحرت مي گردم
اي كعبه خودم دور سرت مي گردم
امروز به جبران نود زخم احد
بنگر كه چگونه سپرت مي گردم
سروده علي اكبر لطيفيانيا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم
بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم
هر كس پي حاجتي رود بر در دوست
ما از تو