یمان است 
فرزند، روشنایی ایران است
از مهر مادر و خط این فرزند 
یا رب به ما جدائی از آن مپسند محبوبه حق در دوجهان فاطمه است
در قلب محبِ او کجا واهمه است؟
آندم که قدم نهد بسوی محشر
لطف و کرمش شامل حال همه استدو موجود هستی گرامی تر است 
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است 
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من 
کنم خواب در اغوشت ای سرور من 

ازدواج فاطمه زهرا (س)
پیامبر خدا- صلی الله علیه وآله- پس از سیزده سال سخت كوشی، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشواری ها، شكنجه ها و آزارها به مدینه هجرت كرد و حكومت اسلامی را بنیاد نهاد.
حضرت علی - علیه السلام- از آغازین روزهای رسالت پیامبر - صلی الله علیه وآله- همگام و همراه پیامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت، بیست و چهار سال داشت. او باید ازدواج می كرد و زندگانی مشترك را آغاز می كرد.
فاطمه - علیها السلام- نُه ساله است.[1] او دختر پیامبر خداست و در جایگاهی بلند از فضایل انسانی و ویژگی های والای ملكوتی، كه پیامبر خدا بارها او را ستوده و «پاره قلب» خود نامیده است.
موقعیت پیامبر - صلی الله علیه وآله- در جایگاه زعامت امّت از یك سوی، و شخصیت والای فاطمه - علیها السلام- از سوی دیگر، زمینه ای بود تا كسانِ بسیاری - بویژه آنان كه از این گونه پیوندها بیشتر در فكر رقم زدن آینده خود هستند، - به خواستگاری بروند. پیامبر - صلی الله علیه وآله- یكسر جواب رد می داد و گاه، تصریح می كرد كه منتظر «قضای الهی» است. [2]
برخی از دوستان حضرت علی- علیه السلام- و صحابیان پیامبر خدا به وی پیشنهاد كردند كه به خواستگاری فاطمه - علیها السلام- برود.
حضرت علی - علیه السلام- قلبی دارد سرشار از ایمان و سینه ای آكنده از عشق؛ امّا دستانی تهی و پیراسته از درهم و دینار. حضرت علی - علیه السلام- به خانه پیامبر خدا رفت، شكوه و عظمت پیامبر خدا او را از سخن گفتن باز داشت. با چشمانی آمیخته با آزرم، نگاهی به پیامبر - صلی الله علیه وآله- داشت و نگاهی دیگر به زمین.
پیامبر - صلی الله علیه وآله- با تمهیداتی حضرت علی - علیه السلام- را به سخن گفتن وا داشت، و چون علی - علیه السلام- سخن گفت، فرمود: «چیزی در زندگی داری؟». جواب، معلوم بود؛ امّا مگر فاطمه - علیها السلام- را همسانی جز حضرت علی - علیه السلام- و همسری لایق جز او بود؟!
ازدواج (و به تعبیر پیامبر خدا: امر الهی) تحقّق یافت[3] و آن دو بزرگوار، زندگانی مشترك را در اوّلین سال هجرت،[4] با مهریه ای بسیار اندك[5] و مراسمی بس ساده[6] و جهیزیه ای ساده تر[7] آغاز كردند و بدین سان، شكوهمندترین خانه و نقش آفرین ترین زندگانی مشترك در تاریخ اسلام، رقم خورد.
در كنار خانه پیامبر - صلی الله علیه وآله-، خانه ای خُرد - كه به راستی از همه تاریخ بزرگ تر، و غبطه آفرین عرشیان و زمینیان بود - ، بر پا شد. این خانه، سرچشمه فضیلت ها، مكرمت ها، عشق، ایمان، ایثار، جهاد، ساده زیستی،... بود و به راستی خانه ای بود كه سر بر عرش می سایید.
حضرت علی - علیه السلام- - این پارسای شب و زمزمه گر خلوت های آن - ، شیر بیشه نبرد بود و هنوز زخم های نشسته بر پیكرش التیام نیافته، در جنگی دیگر حاضر بود و رزم آورترین و بزرگ ترین هماوردجوی میدان.
و فاطمه - علیها السلام-، آرام و پرشكیب، بار زندگی را بر دوش داشت، با كم ترین امكانات می ساخت، زخم های همسر و پدر را می شست[8] و افزون بر همسری حضرت علی - علیه السلام- ، به تعبیر لطیف پیامبر خدا، «برای پدر، مادری می كرد». [9]
اوّلین ثمر این پیوند الهی به سال سوم هجری دیده به جهان گشود كه حسن - علیه السلام- نام گرفت. [10] و دومین آن، حسین - علیه السلام- بود كه در سال چهارم به دنیا آمد. [11] زینب و امّ كلثوم - علیهما السلام- پس از برادرها پای به دنیا گذاردند و آخرین آنها، محسن، سقط گردید و شهد شهادت نوشید. [12]
- سنن النسائی به نقل از بریده - : ابوبكر و عمر، از فاطمه - علیها السلام- خواستگاری كردند؛ امّا پیامبر خدا فرمود: «او كوچك است». سپس علی - علیه السلام- از او خواستگاری كرد و پیامبر خدا او را به ازدواجش درآورد. [13]
- الطبقات الكبری به نقل از علباء بن احمر یشكری - : ابوبكر، فاطمه - علیها السلام- را از پیامبر - صلی الله علیه وآله- خواستگاری كرد؛ امّا پیامبر خدا فرمود: «ای ابوبكر! منتظر تقدیر الهی هستم».
ابوبكر، این را برای عمر باز گفت. پس عمر بدو گفت: ای ابوبكر! تو را رد كرده است. سپس ابوبكر به عمر گفت: تو فاطمه را از پیامبر خدا خواستگاری كن. پس خواستگاری كرد. پیامبر - صلی الله علیه وآله- به او همانی را گفت كه به ابوبكر گفته بود: «منتظر تقدیر الهی هستم». [14]
- الطبقات الكبری به نقل از عطا - : علی - علیه السلام- ، از فاطمه - علیها السلام- خواستگاری كرد. پس پیامبر خدا به فاطمه - علیها السلام- فرمود: «علی تو را یاد می كند!». فاطمه - علیها السلام - ساكت ماند. پس پیامبر خدا او را به ازدواج علی - علیه السلام- درآورد. [15]
- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- : خداوند به من فرمان داد تا فاطمه را به ازدواج علی درآورم. [16]
- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- : من هم انسانی مانند شما هستم، از شما زن می گیرم و به شما زن می دهم، مگر فاطمه را كه ازدواجش از آسمان نازل شده است. [17]
- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- خطاب به فاطمه - علیها السلام- : به خدا سوگند، در این كه تو را به ازدواج بهترینِ خاندانم درآورم، كوتاهی نكردم! [18]
- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- خطاب به فاطمه - علیها السلام- : آگاه باش كه برای این كه تو را به ازدواج بهترینِ خاندانم درآورم، از هیچ كوششی فروگذار نكردم! [19]
- پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله- خطاب به فاطمه - علیها السلام- : به جان و دل كوشیدم و برایت بهترینِ خاندانم را یافتم. [20]
- امام صادق - علیه السلام- : اگر نبود كه خداوند - تبارك و تعالی - علی - علیه السلام- را برای فاطمه - علیها السلام- آفریده بود، برایش هیچ همسری بر روی زمین نبود، از آدم تا كنون. [21]
- امام علی - علیه السلام- : پیامبر خدا به من فرمود: «ای علی! مردانی از قریش در امر فاطمه بر من خرده گرفتند و گفتند: ما او را از تو خواستگاری كردیم و ندادی؛ ولی او را به ازدواج علی درآوردی. و من به ایشان گفتم: به خدا سوگند، شوهردادن و ندادنش به دست من نبود؛ بلكه خدای متعال، او را از شما باز داشت و به ازدواج علی درآورد. جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمّد! خداوندِ با جلال و شكوه می گوید: اگر علی را نیافریده بودم، برای دخترت فاطمه، همسری بر روی زمین نبود، از آدم تا كنون». [22]
- امام علی - علیه السلام- : چون فاطمه - علیها السلام- بالغ شد، بزرگان قریش كه اهل فضل و سابقه در اسلام و دارای شرافت و ثروت بودند، او را خواستگاری كردند؛ ولی هر مردی از قریش كه خواستگاری می كرد، پیامبر خدا از او روی بر می تافت، به گونه ای كه برخی از آنان، در پیش خود گمان می بردند كه پیامبر خدا از ایشان ناراحت شده و یا وحی آسمانی درباره ایشان بر پیامبر - صلی الله علیه 