آله- نازل شده است. [23]
- السنن الكبری - به نقل از مجاهد، از امام علی - علیه السلام- : از فاطمه - علیها السلام- دختر پیامبر - صلی الله علیه وآله-، خواستگاری شده بود. زنی از بستگانم به من گفت: آیا می دانی كه فاطمه - علیها السلام- خواستگاری شده است؟ گفتم: نه - یا آری - . گفت: تو هم او را خواستگاری كن. گفتم: آیا من چیزی دارم كه با آن به خواستگاری بروم؟ پس به خدا سوگند، هماره مرا امید داد تا این كه به حضور پیامبر - صلی الله علیه وآله- رسیدم و چون او را بزرگ و گرامی می داشتیم، هنگام نشستن در پیش روی ایشان، زبانم بند آمد و نتوانستم چیزی بگویم.
پیامبر - صلی الله علیه وآله- فرمود: «آیا حاجتی داری؟». پس ساكت ماندم. آن را سه بار تكرار كرد و فرمود: «شاید به خواستگاری فاطمه آمده ای؟». گفتم: آری، ای پیامبرخدا. فرمود: «آیا چیزی داری كه مهرش كنی؟». گفتم: نه به خدا، ای پیامبر خدا. فرمود: «پس زرهی را كه بدان مسلّحت كرده بودم، چه كردی؟». گفتم: به خدا سوگند، آن، زرهی ساخته عشیره حُطَم است و بیش از چهار صد درهم نمی ارزد. فرمود: «برو كه او را به ازدواجت درآوردم و همان زره را به عنوان مهر برایش بفرست». [24]
الأمالی - به نقل از ضحاك بن مزاحم - : شنیدم علی بن ابی طالب - علیه السلام- می گوید كه ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند: چرا نزد پیامبر خدا نمی روی تا فاطمه - علیها السلام- را خواستگاری كنی. پس نزد پیامبر خدا رفتم. چون مرا دید، خندید. سپس فرمود: «ای ابوالحسن! به چه كار آمده ای و حاجتت چیست؟».
علی - علیه السلام- (در ادامه) گفت: خویشاوندی و سابقه ام در اسلام و یاری كردن او و جهادم را ذكر كردم. پس فرمود: «ای علی! راست گفتی و برتر از چیزهایی هستی كه می گویی». پس گفتم: ای پیامبرخدا! فاطمه را به ازدواج من در می آوری؟ فرمود: «ای علی! مردانی او را پیش از تو خواستگاری كردند و به فاطمه - علیها السلام- گفتم؛ ولی در چهره اش كراهت دیدم؛ امّا منتظر باش تا به سویت باز گردم».
پس پیامبر خدا بر فاطمه - علیها السلام- وارد شد. فاطمه - علیها السلام- از جا برخاست و ردای پدر را گرفت و كفش هایش را درآورد و آبْ دست برایش آورد و دست و پای او را شُست و سپس نشست.
پس پیامبر خدا به او فرمود: «ای فاطمه!». پاسخ داد: بلی، چه می خواهی، ای پیامبر خدا؟ فرمود : «علی بن ابی طالب، كسی است كه خویشاوندی و فضیلت و اسلامش را می شناسی و من از خدا خواسته ام كه تو را به ازدواج بهترینِ آفریدگانش و محبوب ترینِ آنان در نزدش درآورد و علی از تو خواستگاری كرده است. چه نظری داری؟».
فاطمه - علیها السلام- ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پیامبر خدا كراهتی در چهره اش ندید. پس برخاست، در حالی كه می گفت: «اللَّه اكبر! سكوت او نشانه رضایت اوست». پس جبرئیل نزدش آمد و گفت: ای محمّد! او را به ازدواج علی بن ابی طالب - علیه السلام- درآور كه خداوند، او را برای وی و وی را برای او پسندیده است. [25]
- الكافی به نقل از سعید بن مسیّب - : به علی بن حسین - علیه السلام- گفتم: چه هنگام پیامبر خدا، فاطمه - علیها السلام- را به ازدواج علی - علیه السلام- درآورد؟ فرمود: «در مدینه، یك سال پس از هجرت، و فاطمه - علیها السلام- در آن زمان، نُه ساله بود». [26]
- تاریخ الیعقوبی در ذكر ازدواج فاطمه - علیها السلام- : پیامبر خدا دو ماه پس از ورودش فاطمه - علیها السلام- را به ازدواج علی - علیه السلام- درآورد، در حالی كه گروهی از مهاجران، او را از پیامبر خدا خواستگاری كرده بودند. پس چون پیامبر - صلی الله علیه وآله- او را به ازدواج علی - علیه السلام- درآورد، خرده گیری كردند. پیامبر خدا فرمود: «من او را به ازدواج علی در نیاوردم، بلكه خداوند درآورد». [27]
- الأمالی: روایت شده كه امیر مؤمنان، فاطمه - علیها السلام- را شانزده روز پس از وفات خواهرش رقیّه، همسر عثمان، به خانه بُرد و این، پس از بازگشت از جنگ بدر و سپری شدن چند روز از ماه شوّال بود.
و روایت شده است كه او را سه شنبه، شش روز از ذی حجّه سپری شده، به خانه برد و خداوند متعال، داناتر است. [28]
- المعجم الأوسط به نقل از جابر بن عبداللَّه - : ما در مراسم عروسی علی بن ابی طالب - علیه السلام- و فاطمه - علیها السلام- دختر پیامبر خدا حاضر شدیم. پس بهترین «حیس» [29] را در آن عروسی خوردیم و پیامبر خدا، روغن و خرما برایمان آماده ساخت و ما خوردیم و تشك آن دو در شب عروسی، پوست قوچ بود. [30]
- الطبقات الكبری به نقل از اسماء بنت عُمَیس، خطاب به اُمّ جعفر - : جهاز جدّه ات فاطمه - علیها السلام- برای جدّت علی - علیه السلام- آماده شد و درون رختخواب و پشتی هایشان، جز لیف خرما نبود.
علی - علیه السلام- در عروسی فاطمه - علیها السلام- ولیمه ای داد كه در آن زمان، ولیمه ای برتر از آن نبود. زرهش را نزد یك یهودی در برابر مقداری جو به رهن گذاشت. [31]
- سنن ابن ماجه - به نقل از عایشه و امّ سلمه - : پیامبر خدا به ما فرمان داد كه جهاز فاطمه - علیها السلام- را آماده كنیم تا او را به خانه علی - علیه السلام- بفرستیم. پس به سراغ خانه رفتیم و كف اتاق را با خاك نرم اطراف مَسیل، فرش كردیم. سپس دو بالش را از لیف (خرما) كه با دست، آن را زده و حلّاجی كرده بودیم، پر كردیم.
سپس پیامبر خدا به ما خرما و كشمش خورانْد و آب گوارا نوشاند و چوبی را در گوشه اتاق نصب كردیم تا بر آن، لباس آویزان كنند و مشك آب بیاویزند. پس بهتر از عروسی فاطمه - علیها السلام- عروسی ای ندیدیم [32]. [33]
- امام علی - علیه السلام- : چون خواستم فاطمه - علیها السلام- را به خانه بیاورم، پیامبر خدا، ظرف زرّینی [34] به من داد و فرمود: «با (پول) این ظرف، خوراكی برای ولیمه عروسی ات بخر».
پس به سوی محافل انصار به راه افتادم و به نزد محمد بن مسلمه در جایگاه خشك كردن خرماهایش رفتم. از كارش فارغ شده بود. به او گفتم: در برابر این ظرف، خوراكی به من بفروش. پس طعامی به من داد و من برداشتم. آن گاه گفت: تو كیستی؟ گفتم: علی بن ابی طالب.
گفت: پسرعموی پیامبر خدا؟ گفتم: آری. گفت: و با این خوراك چه می كنی؟ گفتم: عروسی می كنم. گفت: با چه كسی؟ گفتم: دختر پیامبر خدا. گفت: پس این خوراك و این ظرف زرّین را بگیر و برای تو باشد.
پس آن را گرفتم و بازگشتم و همسرم را پیش خود آوردم.
و خانه فاطمه - علیها السلام-، از آنِ حارثه بن نعمان بود. فاطمه - علیها السلام- از پیامبر - صلی الله علیه وآله- خواست كه جایش را تغییر دهد؛ امّا پیامبر خدا به او فرمود: «آن قدر حارثه به خاطر ما تغییر مكان داده است كه من از او شرم می كنم». چون حارثه این را شنید، از آن خانه نقل
مكان كرد و فاطمه - علیها السلام- را در آن جای داد. [35]
- المصنّف به نقل از ابن عبّاس - : (پیامبر - صلی الله علیه وآله-) بلال را فرا خواند و فرمود: «ای بلال! من دخترم را به ازدواج پسرعمویم درآورده ام و دوست می دارم كه غذا دادن هنگام ازدواج، از سنّت های امّتم شود. پس به پیش گلّه برو و گوسفندی و چهار یا پنج مُد [36] بگیر و كاسه ای برایم بگذار تا شاید مهاجران و انصار را بر آن گِرد آورم و هرگاه از كارت فار