شد سالم و جاويد خواهد بود.(43)یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست
آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست
هر چه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده امهرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل استالا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا
غروب غربت مادر سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع
به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:924.txt">فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد</a><a class="text" href="w:text:925.txt">سوز دل سیاهم دیگر اثر ندارد</a><a class="text" href="w:text:926.txt">چرا شب غم ما را سحر نمی آید</a><a class="text" href="w:text:927.txt">تو را از جان و دل باشم خریدار</a><a class="text" href="w:text:928.txt">عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست</a><a class="text" href="w:text:929.txt">دیدی زده بالای دری پرچم زهرا</a><a class="text" href="w:text:930.txt">یا امیر المؤمنین روحی فداک</a><a class="text" href="w:text:931.txt">زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت</a><a class="text" href="w:text:932.txt">گیرم که خانه خانه ی وحی خدا نبود</a><a class="text" href="w:text:933.txt">دوای مردمان خسته، هیزم</a></body></html>فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد
با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد
والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده
با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمسوز دل سیاهم دیگر اثر ندارد
بس که گناه کردم اشکم ثمر ندارد
ای کاش قبل مردن یار از سفر بیاید
او عزم انتقام زهرا مگر نداردچرا شب غم ما را سحر نمی آید
چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید
عزیز فاطمه! یکدم بیا به محفل ما
مگر به مجلس مادر، پسر نمی آیدتو را از جان و دل باشم خریدار
بیا ای یوسف زهرا(س) به بازار
بیا و انتقام مادر خویش
بگیر از دشمن بد اختر خویش
از آنهایی که حقش غصب کردند
عدو را جای حیدر نصب کردند
خدایا دل نازنین زهرای اطهر را بواسطه ی ظهور فرزندش شاد بگردانعادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکسته ات
التماس دعادیدی زده بالای دری پرچم زهرا
بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا
ایام، تعلق به گل یاس گرفته
افراشته بنگر همه جا پرچم زهراتدوين مصحف فاطمه عليها السلام
در اين كه كتاب شريف مُصحَف حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها چگونه تدوين شده و با چه كيفيّتى بوده است ، احاديث و روايات مختلفى وارد شده است كه به جمع سه حديث مى پردازيم :
روزى عدّه اى از اصحاب و افرادى كه در مجلس امام جعفر صادق عليه السلام حضور داشتند، پيرامون كتاب جَفر، جامعه و مُصحَف سؤ الاتى را مطرح كردند.
حضرت درباره هر كدام ، مطالبى را بيان فرمود و سپس پيرامون مُصحَف چنين اظهار داشت :
چون خداوند متعال ، حضرت رسول اكرم صلّلى اللّه عليه و آله را قبض روح كرد و رحلت نمود، غم و اندوه سختى بر فاطمه مرضيّه عليها السلام روى آورد كه ناگوار و غير قابل تحمّل بود و در اين راستا، كسى غير از خداى متعال از دردها و ناراحتى هاى درونى آن حضرت آگاه نبود.
پس خداى منّان جهت تسّلاى آن بزرگوار فرشته اى را ماءمور نمود تا با وى هم سخن و هم راز گردد؛ و مدّتى به اين منوال گذشت ، تا آن كه روزى اين موضوع را با همسر خود اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در ميان نهاد كه فرشته اى نزد من مى آيد و با من حديث مى گويد و مونس من گشته است .
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : هرگاه متوجّه صداى او شدى و احساس نمودى كه آمده است مرا آگاه كن .
پس از آن ، هر زمان كه فرشته بر حضرت زهراء عليها السلام وارد مى شد، همسر خود، علىّ عليه السلام را خبر مى نمود.
و حضرت علىّ عليه السلام نيز تمامى آنچه را كه گفته مى شد مى نوشت ، تا آن كه يك كتاب كامل و جامع شد و به نام مُصحَف حضرت فاطمه زهراء عليها السلام تدوين و ثبت گرديد.
و تمام علوم و آنچه كه انسان ها در تمام دوران ها نيازمند آن باشند در آن مصحف شريف موجود است .
و سپس امام جعفر صادق عليه السلام افزود: كتاب مصحف و نيز جامعه و جفر اءبيض و جفر اءحمر، همه آن ها نزد مااهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام موجود مى باشد.(44)یا امیر المؤمنین روحی فداک
آه را در دل نهان کردی چرا؟
ماه را در گل نهان کردی چرا؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟
یادگار غربت زهرا کجاست؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنمزهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایانتری نداشت
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
ملک وجود فلسفه دیگری نداشتگیرم که خانه خانه ی وحی خدا نبود
آتش به بیت ام ابیها روا نبود
آن بانویی که حرمت قرآنی اش سزا ست
در کوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود
حالا چه وقت مجلس شورای رهبر است
حیدر مگر خلیفه ی دین خدا نبوددوای مردمان خسته، هیزم
کلیدِ خانه‌های بسته، هیزم
چگونه، تسلیت دادند او را
به جای دسته گل با دسته هیزم؟
شهادت گل یاس در کویر ناسپاس بر عاشقان با احساس تسلیت باد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:935.txt">دانی که چرا سرشک محبوس علی است؟</a><a class="text" href="w:text:936.txt">آب! بسوزد دلت</a><a class="text" href="w:text:937.txt">يا رب به ميان شعله وآتش و دود</a><a class="text" href="w:text:938.txt">مكن مخفي به سينه آه، مادر</a><a class="text" href="w:text:939.txt">همي گردم به دنبال بهانه</a><a class="text" href="w:text:940.txt">نمي گويم كه تو نا مهرباني</a><a class="text" href="w:text:941.txt">يا رب ز فشار درب بي تاب شدم</a><a class="text" href="w:text:942.txt">چو مي اُفتد به چشمم گاهواره</a><a class="text" href="w:text:943.txt">تو هم با کوفه هم دستی مدینه</a><a class="text" href="w:text:944.txt">غم دوران من گردد يتيمي</a></body></html>دانی که چرا سرشک محبوس علی است؟
یا آه چرا به سینه مانوس علی است؟
یک مرد نبوده است بگوید نامرد
این زن که تو میزنی ناموس علی است
یا فاطمه اغیثینیآب! بسوزد دلت
خاک! شود خاک عزا بر سرت
باد! پریشان شوی
چشم! الهی که بباری فقط
پیش نگاه شما ،  مادر خورشید سوخت
التماس دعايا رب به ميان شعله وآتش و دود
بگرفته فلك ز دست من بود و نبود
با ضرب لگد پهلوي يارم بشكست
پوشيده دو ديده از جهان ياس كبودمكن مخفي به سينه آه، مادر
مرا كن از غمت آگاه ،مادر
مشو راضي پس از تو زنده باشم
گل خود را ببر همراه ،مادرهمي گردم به دنبال بهانه
زنم بوسه به جاي تازيانه
چو لبخند از لبانت رفته مادر
صفائي نيست در اين آشيانهلوح حضرت فاطمه سلام اللّه عليها
امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمايد:
روزى پدرم امام محمّد باقر عليه السلام به جابر بن عبداللّه انصارى پيشنهاد داد براين كه در فرصتى مناسب ، صحبتى با تو دارم .
جابر اظهار داشت : هر موقع بفرمائى ، من آماده ام .
تا آن كه روزى پدرم سلام اللّه عليه ، جابر را فرا خواند و فرمود:
آن لوحى را كه در حضور مادرم ، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها مشاهده كرده اى ، توضيحاتى پيرامون آن بيان نما.
جابر در پاسخ گفت : روزى براى تبريك و تهنيت ولادت امام حسين عليه السلام بر مادرت ، فاطمه زهراء عليها السلام وارد شدم .
در مقابل او لوحى سبز رنگ ديدم كه گمان كنم از نوع زمرّد بود؛ و سپس در آن 