ا غاب القمر، فاطلبوا الزهره ، و اذا غابت الزهره ، فاطلبوا الفرقدين ، قلنا يا رسول الله ، ما الشمس ؟ قال انا، قلنا من القمر؟ قال على ، قلنا فمن الزهره ؟ قال فاطمه ، قلنا فمن فرقدان ؟ قال الحسن والحسين ))
((آفتاب را بيابيد، و اگر آفتاب غروب كرد، ماه را طلب كنيد. در صورتيكه ماه از نظرها پنهان شد، زهره را بطلبيد، و اگر زهره ناپديد شد، دو ستاره (فرقدين ) را بجوئيد.
سؤ ال شد يا رسول الله مقصود از شمس و قمر و زهره فرقدين چه كسانى هستند؟
فرمود: من آفتابم ، على ماه ، و فاطمه زهره است ، و حسن و حسين دو ستاره (فرقدان ).
اين روايت را صاحب ((روضة الصفا)) و ((حبيب السير))با عبارات ديگر از ((جابربن عبدالله )) نقل كرده است كه حضرت رسول (ص ) فرمود:
((اهتدوا بالشمس ، فاذا غابت الشمس ، فاهتدوا بالقمر، و اذا غاب القمر فاهتدوا بالزهره ، و اذا غاب فاهتدوا بالفرقدين ، فقيل يا رسول الله من الشمس ؟ قال انا. من القمر؟ على بن ابيطالب ، من الزهرة ؟ الزهراء سلام الله عليها، والفرقدان هما الحسنان ))
اين روايت را جمعى از دانشمندان شيعه نيز از ((جابر بن عبدالله ))نقل كرده اند. ((صدوق )) رحمت الله عليه نيز در ((معانى الاخبار)) اين حديث را ذكر نموده اند است با اين تفاوت كه بجاى كلمه ((اهتدوا)) كلمه ((اقتدوا)) آورده است ، و در تمام اى روايات كه از شيعه و سنى منقول است گفتار پيغمبر(ص ) با جمله ((كتاب خدا با عترت من بهم پيوسته است و هرگز از يكديگر جدا نمى شوند، تا در كنار حوض (كوثر) به من ملحق شوند)) خاتمه مى يابد و خود با اين مطلب ، موضوع بسيار فوق العاده و مهمى است .
از روايات مذكور كاملا روشن است كه حضرت صديقه سلام الله عليها در مراتب و مناقب گفت شده ، رديف رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين (ع ) و حسين (ع ) است و در مقام تمسك ، اهتداء، و اقتداء همانند آنها مى باشد، و اگر در ولايت عصمت نظير پيامبر اكرم (ص )، على (ع )، و حسنين (ع ) نبود، امر هدايت يافتن ، و پيروى مردم از او، و توسل هر بشرى در مشكلات به او، كارى بيهوده و گزاف مى بود. حضرت زهرا(ع ) يكى از ذخائرى است كه حضرت رسول اكرم (ص ) بعد از خود باقى گذاشته است و در اين باره مى فرمايد:
((انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ))
((من در ميان شما دو وزنه سنگين باقى مى گذارم ، كتاب خدا و خاندان من )) و حضرت صديقه سلام الله عليها يك تن از عترت پيغمبر(ص )، و زهره اى است كه در مدار عصمت و ولايت ، با شمس و قمر و فردين همرتبه و همدرجه است اگر چه نور شمس و قمر بر نور زهره غلبه دارد، و با وجود خورشيد و ماه نمى توان نور زهره را مشاهده كرد، و گوئى پيامبر اكرم (ص ) (با تقدم و تاءخر اسامى پنج تن در همه روايات و با ترتيب مشخص و معين ) مى خواهد بيان فرمايد كه اميرالمؤ منين (ع ) از زهراء افضل است ، و مقام زهراء تالى و بلافاصله بعد از اميرالمومين (ع ) است و اگر چنين نبود، شايسته بود كه اول نام حضرت زهرا(ع ) ذكر شود.
ترتيب اسماء پنج تن ، در آسمانها، در عرش ، در كرسى ، در جنت و در ساير مواقف كه نوشته شده يا مورد خطاب خدائى بوده اند به همين ترتيب و به همين سبك (نسق ) بوده است .
رسول خدا(ص ) در هر جا كه سخن از پنج تن (ع ) است ، ابتدا نام خودش را ذكر مى كند، بعد اميرالمؤ منين (ع ) و سپس حضرت صديقه (ع ) را، و در تمام اخبار و احاديث اين ترتيب اسماء مراعات شده است ، لذا معلوم مى شود كه مقام حضرت زهراء سلام الله عليها تالى و (بلافاصله ) بعد از اميرالمؤ منين (ع ) است ، اگر چه ، پنج تن (ع ) در منال و فضائل و مطالبى كه گفته شد، همرديف ، همدرجه و يكسانند، با وجود اين مقام آنان در مراتب و مدراج ديگر ممكن است با هم اختلاف داشته باشد، ولى آنچه محققا از ترتيب اسامى آنها در كلام پيامبر مى توان استفاده كرد، اين است كه رسول اكرم (ص ) داراى عاليترين مقام ، و اميرالمؤ منين (ع ) پس از پيامبر(ص )، و حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از او، حسنين (ع ) پس از فاطمه (ع )، صاحب والاترين مقام در جهان آفرينش هستند.
و ما اين مطلب را نيز ثابت خواهيم كرد كه حضرت زهرا سلام الله عليها از يازده امام ديگر افضل تر و برتر مى باشد، و اگر جز اين يك منقبت ، فضيلت ديگرى درشان او نبود، همين براى اثبات مقام ولايت آن حضرت كافى بود. پيامبر اكرم (ص ) براى امت خود، همزمان و مكان ، در زمينه هاى علمى ، عملى ، تمسكى ، اقتدائى ، و اهتدائى و.... جوابگوى جميع نيازهاى بشرى باشند.
حضرت صديقه سلام الله عليها در تمام شئون مذكور سهيم و مشترك است ، به عبارت ديگر چنان كه على بن ابيطالب (ع ) مقتداى ما، هادى ما، رهنماى ما، و ولى ماست ، عينا حضرت زهرا سلام الله عليها نيز همانگون است ، نه تنها براى ما مسلمانان ، بلكه براى جميع بشر از اولين و آخرين .موضوع پنجم
موضوع پنجم كه از موضوعهاى ديگر مهمتر است ، عبارت از اين است كه حضرت زهراء سلام الله عليها، در مقام ولايت شريك اميرالمؤ منين (ع ) و حسنين است ، و جنگ و يا صلح با فاطمه (ع ) و دوستى يا دشمنى نسبت به او عينا همانند حرب و يا سلم با على و حسنين (ع )، و حب و با بغض نسبت به آنهاست .
((زيد بن ارقم )) از رسول اكرم (ص ) چنين روايت مى كند:
((قال رسول الله لعلى و فاطمة والحسن والحسين : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پيامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آيد، من نيز با او در صلح و صفا خواهم بود))
اين روايت با عبارات مختلف نقل شده است گاه آن حضرت مى فرمود:
((انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم ))
در موقع ديگر چنين فرمايد:
((انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم ))
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم ))
((زيد بن ارقم )) در روايت ديگرى مى گويد:
((كنا معل رسول الله و هو فى الحجرة ، يوحى اليه و نحن ننتظره حتى اشتد الحر فجاء على بن ابيطالب ، و معه فاطمة والحسن والحسين سلام الله عليهم ، فقدوا فى ظل حائط ينتظرون رسول الله . فما خرج رسول الله ، رآهم فاتاهم و وقفنا نحن مكاننا و هو يظلهم بثويه ممسكا بطرف الثوب و على ممسك بطرفه الاخر، فقال رسول الله اللهم انى احبهم فاحبهم ، اللهم انى سلم لمن سالمهم ، و حرب لمن حاربهم ، قال ذلك ثلاث مرات ))
((روزى همراه پيامبر اكرم (ص ) بوديم كه وحى نازل شد، و ما منتظر اتمام وحى بوديم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام على بن ابيطالب (ع ) و همراه او فاطمه ، حسن و حسين سلام الله عليهم از راه رسيدند و در سايه ديوارى بحال انتظار نشستند، تا نزول وحى بپايان رسد و حضرت رسول از حجره بيرون آيد.
وقتى كه پيامبر اكرم (ص ) از اطاق خارج گرديد، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنين عيلهم السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند، و ما در حالى كه بجاى خود ايستاده بوديم ، ديديم كه حضرت رسول (ص ) لباس (عبادى ) خودش را بر بالاى سر آنها سابيان كرد، با دست مباركش از يك طرف عبا گرفته بود، و طرف ديگرش در دست على بود كه در زير عبا جاى داش