م متوفاى 307 هجرى - حافظ ابوالقاسم طبرانى متوفاى 360 هجرى - حافظ ابوحاكم نيسابورى متوفاى 405 هجرى - حافظ ابوسعيد خرگوشى متوفاى 406 هجرى - حافظ ابونعيم اصفهانى متوفاى 430 هجرى - حافظ ابوالقاسم ابن عساكر متوفاى 571 هجرى - ابوالمظفر سبط ابن جوزى متوفاى 654 - حافظ ابوالعباس طبرى متوفاى 694 هجرى - حافظ ابن حجر عسقلانى متوفاى 852 هجرى - حافظ شهاب الدين ابن حجر هيثمى متوفاى 974 هجرى - حافظ ابوعبدالله زرقانى مالكى متوفاى 1122 هجرى - ابوالعرفان صبان متوفاى 1206 هجرى - بدخشانى (صاحب مفتاح الجنات ) متوفاى قرن 13 و عده اى ديگر...
با توجه به اينكه هر بشر حالات مختلفى دارد، و در هر ساعت دستخوش تحولات گوناگون است ، معقول نيست كه بشرى در تمام لحظات زندگانى ، با وجود انهمه دگرگونيها، هميشه و همه جا مورد توجه خدا بوده ، و رضايتش رضاى خدا، غضبش خشم خدا، مسرتش خشنودى خدا، محبتش حب خدا، و دشمنى با او دشمنى با خدا باشد، و بر هر كس به چشم حقارت نگاه كند خدا نيز با نظر حقارت بر او بنگرد، مگر اينكه صاحب مقام ولايت (مطلقه ) بوده باشد، و به اعتبار همان مقام كه عينا پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) نيز دارا هستند، تنها اين موضوع امكان پذير مى باشد.
و با عدم توجه به شئون ولايت است كه حضرات عامه (سنيها) مى گويند پيامبر اكرم نيز همانند ساير مردم دشنام و ناسزا مى گويد، خشمناك مى شود و... و بالاخره سخن را تا بجائى مى رسانند كه در بستر مرگ خطاب به آن حضرت مى گويند، ((ان الرجل ليهجر...)) ((اين مرد هذيان مى گويد...)) فاطمه سلام الله عليها وجود مقدسى است كه پيامبر اكرم (ص ) يك عمر او را به تمام امتش معرفى كرده ، و مقامات معنويش را بيان فرموده است .
چنان كه گفته شد كاملا روشن و مبرهن است آن بشرى كه محبتش محبت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، رضايتش رضايت خدا، مخالفتش مخالفت خدا، سنحطش سنحط خدا، غضبش غضب خداست ، لازمه اش اين است كه بايد صاحب مقام شامخ ولايت (مطلقه ) باشد، و در نتيجه ، هر كس به صاحب ولايت ايمان نياورد و محبتش را در دل نداشته باشد، كافر است ، و اين مطلبى است كه علماى عامه نيز به آن ايمان و اعتقاد دارند كه در اينجا نقل بعضى از عبارات آنان مفيد و ضرورى است :
((ابوالقاسم سهيلى )) متوفاى سال 581 هجرى در كتاب ((الروض الانف )) در جلد دوم صفحه 196 مى فرمايد:
((ان ابا لبابه رفاعة بن عبدالمنذر ربط نفسه فس توبه ... و ان فاطمه ارادت حله حين نزلت تويته ، فقال ابا لبابه قد اقسمت ان لا يحلنى الا رسول الله ، فقال رسول الله ان فاطمه مضعة منى ، صلى الله عليه و على فاطمة ، فهذا حديث يدل على ان من سبها فقد كفر، و من صلى عليها فقد صلى على ابيها))
هنگامى كه ((رفاعه )) از گناهى كه مرتكب شده بود توبه كرد، خودش را به چوب توبه محكم ببست و سوگند خورد هرگز آن بند را نگشايد مگر اينكه محمد بن عبدالله (ص ) بدست خود آنرا باز فرمايد، و اين را نشان قبول شدن توبه خود قرار داده بود، تا اينكه آيه قبول شدن توبه او از جانب پروردگار نازل شد و در آن هنگام حضرت فاطمه (ع ) اراده فرمود آن بندها را بگشايد، و لى ابالبابه گفت : كسى جز پيامبر اكرم (ص ) نبايد مرا از بند رها نمايد، زيرا من به اين امر سوگند ياد كرده ام ، و چون اين سخن به گوش پيامبر اكرم (ص ) رسيد، حضرت فرمود: ((همانا، فاطمه پاره تن من است ، درود خدا بر او و بر فاطمه باد.
سپس راوى حديث چنين نتيجه مى گيرد: ((كه اين حديث دلالت دارد بر اينكه هر كس فاطمه (ع ) را دشنام دهد كافر مى شود، و هر كس بر او صلوات فرستد، برابر است با صلوات بر پدرش رسول خدا(ص ))) در كيفيت صلوات و سلام بر او و زيارتش ، اخبارى از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه همه نشانگر اين است كه حضرت زهرا(ع ) همانند رسول خدا(ص ) در اين مطلب كاملا استقلال داشته و صلوات و زياراتى مخصوص به خود دارد.
اين روايت را ((ابن حجر)) نيز در شرح كتاب ((جامع صغير))نقل كرده است ، و اجالبتر اينكه ((زين الدين مناوى )) صاحب كتاب ((كنوزالدقايق )) ضمن بيان اين حديث چنين نتيجه مى گيرد:
(با توجه به استدلال ((ابوالقاسم سهيلى )) در شرح حديث شريف ((فاطمه بضعه منى )) كه مى گويد: ((هر كس فاطمه (ص ) را دشنام دهد، چون اين عمل مشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است ، خدا چنين كسى را دشمن مى دارد، و هر كس را كه خدا دشمن بدارد يقينا كافر است ، لذا ناسزا گفتن به حضرت زهرا(ع ) را موجب كفر مى داند، و همين دلالت دارد بر اينكه : فاطمه (ع ) از شيخين (ابوبكر و عمر) افضل است !!!؟؟؟...)
((شريف سمهودى )) كه يكى از بزرگان عامه است در ادامه تشريح آن حديث مى فرمايد:
((و معلوم ان اولادها بضعة منها فيكونون بواسطتها بضعة منه و من ثم لم رات ام الفضل فى النوم ان بضعة منه وضعت فى حجرها، اولها رسول الله بان تلد فاطمه غلاما، فيوضع فى حجرها، فكل من يشاهد الان من ذريتها، بضعة من تلك البضعة ، و ان تعددت الوسائط، و من تامل ذلك انبعث فى قلبه داعى الاجلال لهم ، و تجنب بغضهم على اى حال كانوا عليه ))
((و كاملا روشن است كه نه تنها فاطمه (ع ) پاره تن پيامبر(ص ) است ، بلكه اولاد او چون بضعه فاطمه (ع )اند، آنان نيز به واسطه زهرا(ع ) پاره تن پيامبر(ص ) محسوب مى شوند))
اكنون نيز در هر كجا ذريه پيامبر(ص ) مشاهده شود، پاره تن رسول خداست ، اگر چه شما واسطه بسيار زياد شد، لذا هر كس اين موضوع را بدقت بررسى كند، در قلب خويش ‍ نسبت به آل محمد(ص ) احساس محبت مى نمايد، و از دشمنى نسبت به آنان در هر حال دورى مى جويد.
((ابن حجر)) مى فرمايد:
((و فيه تحريم اذى من يتادى المصطفى بتاذيه ، فكل من وقع منه فى حق فاطمة شى فتاذت به ، فالنبى يتاذى بشهادة هذالخبر، ولا شى اعظم من ادخال الاذى عليها من قبل ولدها، و لهذا عرف بالاستقراء معالجة من نعاطى ذالك بالعقوية فى الدنيا و لعذاب الاخرة اشد))
((حارم است آزار و اذيت فاطمه (عليهالسلام )، زيرا هر چيزى كه او را آزرده خاطر كند، پيامبر ص را دل آزرده مى نمايد، و آنچه رسول خدا را بيازارد، (در حقيقت ) خدا را اذيت كرده است .))
((ابن حجر)) در پايان سخن چنين نتيجه مى گيرد: آنچه تاريخ گذشته به ما گوشزد مى كند اين است كه جزاى كس كه زهرا(ع ) را بيازارد، گرفتارى دنياست ، و البته عذاب او در آخرت شديدتر خواهد بود)). ناسزا گفتن به حضرت صديقه سلام الله عليها، برابر است با دشنام به پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و در نتيجه مساوى است با دشنام به حضرت حق تبارك تعالى ، چنان كه رسول خدا(ص ) درباره على (ع ) مى فرمايد:
((لا تسبوا عليا، من سب عليا فقد سبنى ، و من سبنى فقد سب الله ))
((به على (ع ) دشنام ندهيد، هر كس به او دشنام دهد در حقيقت مرا ناسزا گفت است ، و هر كس به من دشنام دهد، همانا به خدا بد زبانى كرده است ))
((لا تبغضوا على ، من اغضب عليا فقد اغضبنى ، و من اغضبنى فقد اغضب الله ))
((على (ع ) را خشمگين مسازيد، كه هر كس او را به خشم آورد همانا مرا غضبناك كرده است ، و هر كس مرا خشمگين كند در حقيقت خدا را به خشم آورده است ))
((و من احبه فقد احبنى ، و من احبنى فقد احب الله ))
((هر كس على (ع ) را دوست داشته باشد، در