بيا عليه السلام را مطرح كردند و ثابت كردند كه هيچ استثناى در مسئله ارث براى هيچ كس ‍ وجود ندارد.
اين بار ابوبكر اقرار كرد كه از جوانب عاجزم و فقط مسلمين را بين خود و تو قرار مى دهم . اينجا بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب را متوجه مسلمين نموند و به شدت آنان را كه به سوى سخن باطل روى آورده بودند مورد مواخذه قرار دادند و به عذاب بشارت دادند و اشاره كردند كه اگر مردم هم به آن راضى نباشند خدا راضى است .
در اينجا سخنان خضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه ، رافع بن رفاعه به آن حضرت گفت : چرا على قبلا ما را آگاه نكرد تا در خلافت با ديگرى بيعت نكنيم و كار به اينجا نرسد؟! حضرت با غضب به او فرمود:
پس از واقعه غدير براى احدى عذرى باقى نمانده است .
ام سلمه نيز سر از حجره اش بيرون كرد و با خطاب توبيخ ‌آميز به مردمى كه خطابه حضرت زهرا سلام الله عليها را بدون نتيجه خاصى به پايان برده بودند گفت :
آيا با مثل فاطمه اين گونه برخورد مى شود؟ آيا شما آمده ايد به فاطمه سلام الله عليها حكم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه سلام الله عليها آنچه حقش نباشد طلب مى كند؟ آيا عنايت خاص پيامبر عليه السلام نسبت به او فراموش كرده ايد؟
-- سخنان حضرت زهرا سلام الله عليها براى زنان عيادت كننده (12) 
اولين اثر خطابه حضرت زهرا سلام الله عليها آن بود كه زنان مهاجر و انصار بعد از مدتى كه هيچ يادى از يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله نكرده بودند به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است ؟ حضرت فرمود: از دنيايى كه با شما باشم متنفرم و آن را رها كرده ام ، و نسبت به مردان شما غضبناكم .
آنگاه از آنان پرسيد: از على چه چيزى را نپسنديدند؟ اگر خلافت را به دست او سپرده بودند به بهترين وجهى آن را اداره مى كرد و بركات آسمان و زمين بر آنان نازل مى شد. سپس فرمود: هم اكنون باردار شده و پس از زمان كوتاهى ثمره اش ظاهر مى گردد و از آن خون و سم كشنده مى دوشيد.
زنان عيادت كننده فرمايشات حضرت زهرا سلام الله عليها را براى مردان خود باز گو كردند. پيرو آن عده اى از بزرگان مهاجرين و انصار بعنوان عذر خواهى نزد حضرت آمدند و به خيال خود عذرى تراشيدند و گفتند: اى سيده النساء، اگر على قبل از بيعت اين مسئله را ياد آور مى شد سراغ ديگرى نمى رفتيم !
حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: از من دور شويد، كه با بهانه هاى بيهودتان عذر شما پذيرفته نيست و با كوتاهى هاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است !
-- نامه اميرالمؤ منين عليه السلام به ابوبكر درباره غضب فدك (13) 
در حالى كه غاصبين مشغول قدرت نمايى بودند اميرالمؤ منين عليه السلام نامه اى به مضامين عالى براى ابوبكر نوشت . اين نامه از حضرت هنگامى نوشت كه ابوبكر پس از تثبيت غضب فدك بر فراز منبر با اظهار قدرت سخنان ناروايى نسبت به مقام شامخ ولايت بر زبان راند. فرازهايى از نامه حضرت چنين بود:
ميراث پاكان ابرار را براى خود قسمت كردند و با غضب بخشوده پيامبر صلى الله عليه و آله (يعنى فدك ) سنگينى وزر وبال آن را بر خود خريدند. تا آنجا كه مرا مى شناسيد هلاك كننده لشكرها و نابود كننده جنگجويان و از بين برنده بزرگانتان و خاموش كننده غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام . در زمانهايى كه شما در خانه هايتان نشسته بوديد.
نخواستيد خلافت و نبوت در ما باشد چرا كه كينه هاى بدر و خونهاى احد را به ياد آورديد! منم آنكه زنگار ناراحتى ها را از روى بهترين خلايق (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله ) مى زدودم . آرام باشيد، به زودى گرد و غبار مى نشيند و ثمره سمى قاتل خواهيد يافت . خداوند براى قضاوت ما و پيامبر بعنوان خصم شما و قيامت براى محل مخاصمه كافى است .
-- سخنرانى ابوبكر درباره توافق مردم بر غضب فدك (14) 
وقتى ابوبكر نامه را خواند وحشت و رعب شديدى او را گرفت و گفت : عجيب است ! چه جراءتى نسبت به من دارد كه ديگرى ندارد!؟
سپس دستور داد تا مردم جمع شوند و بر ايشان سخنرانى كرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنين گفت : اى مهاجرين و انصار، مى دانيد كه من درباره باغهاى فدك بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله با شما مشورت كردم و شما گفتيد: پيامبران ارث نمى گذارند، و اين اموال فدك بايد به غنيمت ها اضافه شود! ما هم اين نظر شما را به اجرا گذاشتيم ، ولى مدعى آن اين مطلب را نمى پذيرد. اين مدعى فدك است كه مى ترساند و تهديد مى كند و به جان پيامبرش قسم ياد مى كند كه آن را با خون كشنده بيالايد.
به خدا قسم من خلافت را باز پس دام ولى مورد قبول واقع نشد!! همه اينها براى احتراز از كراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگيرى با او بود. مرا با فرزند ابوطالب چه كار است ؟ آيا كسى با او به منازعه پرداخته كه بر او غالب شود؟!
پس از اين سخنرانى ، عمر كه احساس ضعف در سخنان ابوبكر را به خوبى متوجه شده بود در مجلس مشورت به او گفت : تو فقط اين گونه سخن مى گويى . سبحان الله ! چه قلب وحشت زده اى پيدا كرده اى و نفست بى تحمل شده است ! من گردنهاى عرب را براى تو خم كردم ، و حكومت شورى را برايت تثبيت نمودم . اگر چنين نبود پسر ابوطالب استخوانهايت را آرد مى كرد! خدا را شكر كن كه من در كنار تو هستم !
ابوبكر گفت : اى عمر، تو را به خدا سوگند مى دهم كه مرا از مغلطه ها و مانع سازيهاى خود رها كنى . به خدا سوگند اگر او بخواهد من و تو را بكشد با دست چپش مى كشد و نيازى به دست راست ندارد!
-- سخنان ابوبكر در تهديد و تطميع مهاجرين و انصار (15) 
غاصبين فدك با تخريب زمينه هاى اجتماعى به دست خود، احساس خطر جدى كردند و چاره نهايى را در تهديد و ارعاب ديدند كه در ضمن آن تطميعهايى هم به چشم مى خورد. ابوبكر بر منبر رفت و مردم به مخاطب قرار داد و گفت : اى مردم ، اين چه گونه فرادادن به هر سخنى است ؟ اين آرزوها در زمان پيامبر كجا بود!؟ از ضعيفان كمك مى گيريد و زنان را به يارى مى طلبيد سپس رو به انصار كرد و گفت : اين انصار، سفيهان شما به من رسيده است و اين در حالى است كه شما سزاوارترين مردم به حفظ عهد پيامبريد.
بدانيد كه من نسبت به كسى كه مستحق مجازات نباشد دست و زبان باز نخواهم كرد.
ابوبكر در پايان تهديداتش وارد جنبه تطميع مردم شد و براى خريدارى فكر مردم گفت : بعد از همه اينها، فردا صبح همه گرفتن سهميه هاى خود از بيت المال بياييد، و اين آخرين راه مؤ ثر بود كه براى روز مبادا ذخيره كرده بودند.
-- آخرين سخنان حضرت زهرا سلام الله عليها در رابطه با فدك (16) 
در آخرين روزهاى عمر حضرت ، يكى از زنان طرفدار سقيفه بعنوان عيادت نزد حضرت آمد. حضرت بعنوان آخرين سخنى كه درباره فدك بر زبان آورد به او فرمود:
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ابوبكر و عمر با جراءت تمام فدك را گرفتند. فدك اعطايى پروردگار به پيامبر بود كه آن را براى قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشيده بود. اين مطلب را خدا مى دانست و امين او شاهد بود. من صبر بر اين ظلم را باعث تقرب به درگاه الهى در روز قيامت مى دانم ،